X
تبلیغات
jتاریخ ملت ایران از فرزند مرا نک دماوند


قسمت چهارم کتاب  رهکار های زندگی اثر محمد علوی

برای محکم کاری توضیح میدهم در این کتاب از نقد های متداول تا امثال وحکم وطنز برای چاشنی مطالب نیز استفاده میگردد


***************************************************************************

 باز هم تکرار میکنم منظورم از نبشتن این کتاب ارشاد کسی ویا انتقاد از افراد خاصی نمی با شد  که مورد رنجش خواننده گان متفا وت واقع گردد بلکه حقایقی از زندگی میباشد که خوب ها وبدهای زندگی مانند پر جم های فرهنگی   آداب ورسوم ملل مختلف بشری شده است


 وبرای  خودم ورزشی در  نگر ش های گو نا گون شعورم میباشد تا زمانیکه  شعورم گر فتار رخوت از پیر شدن ماشین بدنم نگردیده است این خاطرات را تحت عنواان رهکار های زندگی خود مان مینویسم چون خاطرات زندگی هرانسانی در جای خودش(( بقول شاعر وعارف تاریخ گذشته ایران هر ورقش دفتری زرینی میباشد  از معرفت کردگار))((  البته جناب ایشان سروده اند برگ درختان سبز هر ورقش دفتری است از معرفت کردگار


و لذا در این قسمت این کتاب سه خاطره مینویسم از خاطرات معاصر متصل به دوره فعلی خودمان از افراد متفا وت وطنمان  که در دفتر زندگی ملت ایران هریک به نحوی جای خودش را دارد که برای هر عا قلی  ا شاره عبرت آموزی میباشد


************************************************

اولین خات طره مربوط به سه نفر رجل سیاسی واشرافی کشور مان بنام های یک ارمنی بنام کتابچی باشی که یک اینگلیسی بنام دارسی را مربوط کرد به صدراعظم خوشنام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کشورمان جناب آقای اتابک وایشان هم این دونفر را معرفی نمودند به شاهنشاه جمجاه در پوست مغول فرورفته      قا جار بنام نامی اعلیحضرت قدر شوکت قوی منصب اشاقه باش المظقر الدین شاه قاجارکه جناب ایشان طغرای غارت نفت وحیثیت ملی مارا به جناب دارسی اامضا ء فر مودند واز آن تاریخ تا به امروز وفرداهای دگر مارا به اسیری اقتصادی و اجتماعی وسیاسی کشور فخیمه انگلیس وشغالان اطرافشان گر فتار فر مو دند


****************************************************************************

دومین خاطره مر بوط میشود به رجل سیاسی وپر افتخار دیگر حکو مت قاجار که قرار داد ننگین تر از قرار دادهای تر کمان چا و گلستان واگذاری  18 شهر ا یران را به روسیه تزاری بوسیله  خا قان نبن خا قان فتحعلیشاه فرزند زاده حسینقلی خان قا جار اشاقه باش به روسیه که جناب وثوق الدوله صدر اعظم احمدک قاجارنوه ا لمظفر الدین شاه وفر زند محمد علیشاه مروج توپ بستن مجلس ایران وپنا هنده شدن این شهنشاه غا صب جمشاهان دیگر ایران که قرار داد دو تقسیم خدا پسندانه از نظر ایشان شمال ایران  به روسیه تزاری و جنوب به  مستعمره چی خو شنام انگلیس که مقا ومت  مردم ایران مخصوصا دلورایان بوشهر این بی حیای نوکر اجنبی را ناکام نمودند


***************************************************************************

وخاطره سوم بسیار جالب است که متاسفانه در تاریخ مدون ایران بثبت نرسیده است وخود اینجانب در سن 14 سالگی شاهد اولین خاطره از تمدن و فرهنگ وعرق ملی وشجاعت و عظمت یک کفاش هفده هجده ساله ایرانی در خیابان شاه آ باد مابین چهار راه مخبر الدوله ومیدان بهارستان ومجلس شورای ملی بوده ام را برای شما مینویسم تا یاد مانی باشد که بدانید اگر امروز ایران زنده است بوجود امثال این جوانان که ا ایران را زنده نگاه داشته اند نه رجال خرکچی چون اتابک و وثوق الدوله وسلطنه های پر طمطراق نشان بند عهد قاجار


*****************************************************************************

و داستان از این قرار است ... سال سال 1322شسی بودومن وارد چهاردهمین سال زندگی فعلی خودم شده بودم.. یکروز بهاری فکر میکنم ماه  اردیبهشت بود بعد از ظهری بود که از دبیرستان محل زندگی مان کوچه نصیر الدوله مابین سرچشمه وخیابان برق نرسیده به سه راه امین حضور آمدم سر چشمه بطرف شمال تارسیدم به میدان بهارستان و ارد خیابان شاه آ باد شدم

 اگراینگونه که توضیح میدهم منظورم تجسم تهران قدیم است .. که ای محل مرکز تهران و هم تفریح گاه وثقل سیاستهای کشور و اقتصاد وفرهنگ جامعه آن روزگار سصت هفتاد سال قبل تهران بود که دراین مجموعه چهار راهی بودکه عربش بطرف لاله زار محل تفریح مردم میرفت و همجنین متصل به خیابان فردوسی وسفارت انگلیس وشرقش مجلس شورای ملی بود وجنوبش خیابان اکباتان منتهی میشد به مرکز سوق الجیشی سفارت روس واقع در پامنار تهران ... در کنار خیابان شاه آ باد دست فروشانی بودند از میوه فروش و آ جیل فروش تا دکه های فروش سیگار و تنقلات مردم در کنار این خیابان قهر مان بینام ونشان ایران نشسته بود در حال پینه دوزی و واکس زدن کفش های مردم سنی داشت مابین 17 تا 18 سال زیبا و پر غرور چون مجسمه خدایان کوه المپ یو نان من بانظاره این جوان مئودب ومغرور خودم را در مقابل کورئش ودار یوش دو قهرمان سازنده ایران سر فراز میدیم بی اختیار بدر ختی تکیه داده بودم


*****************************************************************************

حانمی که چادر مشکی بسیا ر شیک برسر وپاکتی مملو از سیب های قرمزی که از  یک تحاف اولاغ دار خریده بود در کنار خیابان منتظر رسیدن درشکه بود (((توجه داشته باشید توجه داشته باشید عهد عهد پادشاهان پهلوی بودو دوران باصطلاح بی حجابی اجباری))))))

که ناگهان یک درشکه از راه رسید ودونفر برای نگاهداشتن آن بطرف سورچی دست بلند کردند اولین نفر همین خا نم چادر مشکی بر سر بود و دومی یک درجه دار مست  روس تحاجم کننده  بوطنمان بود سور چی درشکه بدون اعتنا به سز باز روس جلوی ابن خانم ایستاد واوراسوارکرد که تراژ دی زور گیری سرباز اشغالگر وطنمان شروع شد وفحش های رکیک روسی بود که نثار در شکه چی میکرد و مستانه دهانه اسبهار گرفت وپرید توی درشکه ودست خانم ایرانی را گرفت وپرتش گرد توی جوب کنار خیابان

ومن نظری بجوان پینه دوز انداختم او بایک فریاد ای بیغیرت با گزن کفاشی خودش را انداخت توی درشکه دستهایش با گزن بالا میرفت و خون فواره میزد ثانیه ئی دیگر نعش سر باز محاجم روس کنار خیابان افتاد وفر یاد الله واکبر از د هان خلق خدا عرش خدارا لرزاند وجوان کفاش را دست بدست از خیا بان بجای امن بردند وخانم مجروح را حم روانه بیمارستان نمو دند وکلیه مغازه ها ظرف جند دقیقه بسته وتعطیل شد ومن دیگر این جوان را ندیدم


****************************************************************************

ولی اکنون مدت 70 سال است در خیالم مجسم میکنم دلقکان حراست کننده ملت ایران را با مقایسه جوانان وطن که بقول عارف قزوینی از خون جوانان وطن لاله دمیده وامروز را که فرزندان همین جوانان پینه دوز فاتحه خواندند بکید دشمنان ایران که حتی یک وجب خاک وطن را به صد دام ندادند ومقایسه میکنم رجال نامی وطن را که چگونه با غرور ونکبر زندگی میکنند وخجالت نمیکشند از جوانانی که باخون خود برگلزار این وطن مجروح پایمال شده لاله ها کاشتند وباز لاله ها خواهند کاشت ومن چز اشک شوق هدیه ئی ندارم که در خا کپای این عشاق وطن تقدیم نمایم

+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1390/02/26 و ساعت 2 بعد از ظهر |

قسمت سو م  کتاب رهکار های زندگی(از محمد علوی


در دوقسمت قبلی مقدمه کوچکی نبشتم که نتیجه اش این شد که بشر ازروذ نخست حیاتش در کره زمین میدانسته است که مولودی است دوگانه شکل گرفته از قوانین فیزیکی کره زمین که نظیر آن بصورت جماد وگیاه وحیوان فرا وان است وهمگی ا نان دارنده چهار نیروی خوردن برای زنده ماندن وخوابیدن مرگ جسمدی موقت وخشم برای دفاع از خود وشهوت برای ادامه نسل خود میباشند


اما گونه دیگر حیات او از قوانین متا فیزیک حاکم بر حیات ماده میباشد ووجودی است کیهانی وازلی وابدی که از طرف مالک وخدای جهان باو اجازه داده شده که در جسد زمینی خود سکنا گزیند که بتواند رفتاری این چنین و آن چنان داشته باشد


در طول تاریخ حیات بشر پیامبرانی آمدند ونتیجه این شده است که اکنون بشر بدان گرفتار است ولی این دانستن ها خام خام بود چون رفتار کودکان تا زه تولد یا فته ؟ وانسان برای استفاده از این مواهب احتیاج به هدایت وتعلیم وتربیت  داشت .


ودر مقالات قبلی موجود در آر شیو این وبلا گ نبشتم ونتیجه گرفتم همانطوریکه طول رشد عقلا نی یک کودک به نو جوانی به 18 سال میرسد فکر میکنم که طول رشد کل جوامع بشری به نو جوانی  نسبیت بچند صد قرن برسد که متون تاریخ بشری چنین فکری را تائید میکند


وباز همانطودیکه یک کودک ممکن است در نسبیت عوامل نابخردانه قبل از رسیذن به نوجوانی وجوانی وکمال وفطرت کمال وپیری بمیرد ونابود شود که اینگونه عوامل از انواع خودکشی های جمعی بشری یا فردی باشد


همین عوامل هم ممکن است برای کره زمین که خود در مقابل جهان کا ئنات که در مقایسه یک ویرو س هم بنظر نیا ید بوسیله  نا بخر دی انسان های  اشرف بر مخلو قات مو جود بر زمین هم رخ دهد و کره زمین نا بود گردد وبر گوشه کبریا ئی خدا وند هم ننشیند گرد؟؟زیرا خدا وند حا مل جمیع جهات علم و د انش بالغه خود میباشد


وهرگز وهرگز در جهان او بشکل افکار ما شعبده بازی های گوناگون رخ نمیدهد و هرچه رخ دهد کردار های قوانین نقض کننده یکدیگرند که از علل این عوامل معلول ها بوجود می آ ید که این معلول ها خود در جایگا ه های خودشان موجب علت های گونا گون میشود


وبه همین جهات در طول حیات بشر موجود در زمین بوسیله ادیان الهی خضو ضاٌ آخرین آن اسلام محمدی بوسیله متون قرآن صراحت دارد که بوسیله عوامل نا بخردانه جوا مع بشری ممکن است کره زمین تبدیل به نوعی خود کشی بشود که در اثر این خودکشی برای ارواح کیهانی انسانیت که تا طلوع فجر دیگری در عالم کا ئنتات که باید درزمین وجود داشته باشد تبدیل بجهنم های ئی بشود که انسان در آن سقوط و مخلد گردد که در قر آن کریم عوامل ایجاد کننده نابخردی ها حتی بوسیله


بستگان پیامبر چون عموهایش ابو لهب وبنی امیه وبنی عباس بگیر تا بدین روز گار بوسیله ایسم های شیطانی موجود در جهان امروز باشدکه امروز کره زمین را گرفتار هزاران هزار ویروس ها ی  نابخردانه جای کرفته در مغز اجساد حیوانی جامعه بشری حیات این انسان که باید تا روز قیامت کبرا در این کره زمین وجود داشته باشد میرود که جهنم های بزرگ برای جوامع بشری بوجود آ ورد


وچون این بحث در این کتاب طولانی میباشد تازمانی که دراین سیکل زندگی رنده هستم به مرور ایام مینویسم واگر هم رفتم بهترین ها هم هستند که ا فکار همچو منی را ادامه خواهند داد تاروزها ئی دیگر بدرود

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1390/02/20 و ساعت 5 قبل از ظهر |

***قسمت دوم کتاب رهکار های زندگی از ***

محمدعلوی


منبعد در هر قسمتی از این کتاب چند خطی مینو یسم  امید وارم

دوست داران حقیقت های زندگی با سعه صدر این مطالب را بعنوان یادگار نزد خود نگاه دارند هرچند که این حقیقت هارا اکثریت جوامع بشری میدانند ولی در طول زمانیکه از تمدن انسان بقول بعضی از باستان شناسان بیش از 500 قرن گذشته است هنوز این انسان بد درستی نمیداند کیست از کجا پیدایش شده چر ا در این قرون متمادی واین همه پیشر فت های شگرف انسان نمیداند چرا در این کائنات تنها میباشد چگونه است که تا اکنون  بشر نتوانسته نظایر حیات کره زمین را در جاها ی دیگر  پیدا نماید


آنچه تا اکنون پیدا کرده از دومنبع  سر جشمه داردیکی تحقیق وتفحس خود انسان بوسیله اختراعات و اکتشا فات علمی و منبع دوم از طریق پیدایش ادیان الهی مخصوصا دین مبین اسلام بشر پی برده است که جهان سرچشمه از شعوری دارد که  نامش را خدا گذارده وهمه کا ینات در پرتو قوانینی میباشد که او وضع کرده از جمله زمین را که انسان را در آن   ا  شرف بر مخلوقاتش خلق نموده وصفات خودش را در استفاده کردن از قوانین لا یتغیرش  در نهاد هر  انسان تحت شرا یط روح امر نموده که در مجموعه بیانات قر آن کریم ا ین اختیار را به انسا ن داده که چگونه زندگی کند   که برای خودش ودیگران بهشت ساز باشد یا جهنم ساز که از هر طریقی که حرکت کرد خودش هم در آن مخلد باشد


اما افسوس که در طو ل این  زمان جنگی میان روح جسدی وروح کیهانی انسان در گرفته که نه تنها جهانسوز است بلکه دراین جنگ ها عواملی از نوع انسان ها دکان ها ئی باز کرده اند وکالاهای نفهمی وخریت را چون شعبده بازان در میان جوامع بشری پخش میکنند که انسان را به گیجی ونا امیدی مطلق میکشاند ودر این وادی طور سینا ؟؟انسان مبهوت مانده که عده ئی دین خدا وقوانین ا و را برای خود مستمسک بت پرستی وکا سبی  از معرفت  اقیانوس کرم الهی کشانیده اندوبدین طریق جهل و نادانی را رواج داده اند وبشر را به گمراهی وتباهی سوق میدهنددر طول این زمان که چند هزار سال است پیامبرانی چون نوح وابراهیم وموسی وعیسی آمدندو رفتند در این مدت بت پرستی وشرک وکافری در جهان بیداد میکرد

تنها اثری که از این پیامبران با قیمانده بود داستان قوم موسی بود که برویات اطلس های موجود در پنج قاره جهان محل اسرائیل یک خال کوچک بنظر می آ ید وتازه این قوم به دودسته تقسیم شده بودند که بعد سلطنت کوروش کبیر بخش بزرگتر جزو متصرفات روم قدیم بودکه از آن تاریخ تا اکنون کمتر از 1800 سال میگذرد ودر این مدت کل قوم یهودرا چها رده پانزده ملیون نفردر جهان معرفی میکنند

و دنیای مسیحیت واسلام که از عهد تولد مسیح از 2 هزارسال قبل واسلام که حدودا از 1450 سال قبل شروع شده در حال حاضر نیمی از جمعیت 7 میلیاردی جهان را دارند ودوش بدوش هم در طول این تاریخ آنچه اثر محسوس از خود بجای گذارده اند جنگهای پر مداومت سران این کشورها برای پزدادن وبرتری جوئی ادیان خود بوده که متاسفانه چه در فلسفه  کوچک یهودیت وچه مسیحیت وچه اسلام هریک بقول بزرگان 72 فرقه بوجود آ ورده اند

دنیای مسیحیت که ساخته وپرداخته از واتیکان مستقر در کشور روم کشوری که مسیح را بصلیب کشید وسالها پیروان اورا در استاد یوم ها جلوی درندگان انداخت وبدست کشیشان دنیائی درست کردند که عیسی را پسر خدا وجانشین خدا کردند وخدارا فرا موش نمودند

ودر دنیای اسلام بر خلاف دنیای مسیحیت از ابتدا دین محمد تحت عنوان بگو در جهان جز خدای یگانه خدائی نیست واز شر هرچه خدایگان های زمینی هست آ زاد باش بسرعت کمتر از دوقرن حدود سی در صد مناطق پر جمعیت جهان را در بر گرفت

وتفاوت عمده با دنیای مسیحیت این بوده وهست که خدا خالق ودر صد ر جهان وجود دارد ومالک جهان چه فزیک شده وچه متا فزیک است وپیامبر بنده خدا ورسول خدا وهدایت کننده عقول وخرد مذدم جهان بطرف فلاح و رستگاری است و قر آن یگانه کتاب هدایت کننده میباشد


اما افسوس که جسدهای گردن کلفت های دنیای اسلام خدعه کردند وخودرا یا  امیر المئومنین   یا ظل الله یا خدایگان  وحاکم مردم بجای خدا معرفی کردند وتاریخ گواه این مطلب است  از بعد وفات پیامبر گرفته تا بنی امیه وبنی عباس وترکان دشت های گبی وحیاطله وتیمور لنگ بخو انید این تاریخ مدون را هر چند دست برد باصول قر آن نزدند ولی تا توانستند جلوی رشد فکری مردم را گرفتند تا توانستند بزرگان دین و دانش را کشتند وکافر خواندند بخوانید زندگی ابن سینا وجلا ل الدین مولوی را که در دوران جوانی من بعضی ها کتاب مثنوی اورا با انبر میگرفتند که نجس نشوند فرووسی وحافظ و سعدی را بسخره گرفتند ونگذاردند که مردم مسلمان فکر کنند که برای وصل شدن بخدا خلق شده اند نه خرافات وطبعیت از افکار سیاسی دیگران


تنهای تنها کسانی اسلام را بزرگ کردند که پیرو واقعی عترت های پیامبر بعد پیامبر بوده اند این کتاب انشا الله مشحون خواهد شد از اسلام واقعی در پرتو بطون قر آن نه آنچه من میگویم تو باید اجراکنی والی فلا


در مثل اسلام مانند اقلام  گونا گون کشاورزی میباشد که غله وحبوباتش قوت لایموت مردم است البته خربوزه هایش هم شیرین است ولی گفته اند در فکر نان باش که خربوزه آ ب است این کتاب ادامه دارد

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه 1390/02/18 و ساعت 1 بعد از ظهر |

***کتاب رهکارها ی زندگی   (اثر محمد علوی)***

 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

در این وبلاگ منبعد بجای مقالات گونا گون

تازمانی که از قفس تنم بیرون نرفته باشم  برای شما هم قفسان کتا ب رهکار های

رندگی را بعنوان هدیه به دوست تقدیم میکنم باشد که امانت محبوب را بدرستی تقدیم نمایم ودر حاشیه نیز به خودراضی های متکبر عرض میکنم توانم آ نکه       نیا زارم اندرون کسی حسود را چکنم کو بخود برنج در است امید وارم سعه صدر داشته باشند وحذفم  ننما یندکه در تا ریخ بعنوان تجا وز بخداوند ثبت خواهد شد

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

قسمت اول بعنوان مقدمه از حافظ مدد میگیرم

سینه ام از آ تش دل در عم جانانه بسوخت * آتشی بود دراین خانه که کا شانه بسوخت

تنم از وا سطه دوری دلبر بگداخت *   جا نم  از آتش مهر ر خ جا نا نه بسو خت

سوز دل بین که ز بس آ تش ا شکم دل شمع * دوش برمن زسر مهر چو پروانه بسو خت

آ شنا ئی ؟ نه غریب است که دلسوز من است * چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسو خت

خر قه زهدِ مرا آب خرا بات ببرد *  خانه عقلِ مرا آ تش میخانه بسو خت

ترک افسانه بگو حا فظ و می نوش دمی* که نخفتیم شب و شمع به افسانه      بسو خت

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 مقدمه کتاب زندگی

در ازل   پر  تو  حسنش  ز  تجلی  دم  زد عشق  پید  ا  شد  و  آ  تش  به  همه  عا  لم  زد

جلو  ه ئی  کرد  ملک  عشق  نداشت ؟   عشق آ  تش  شد از  این  غیرت  و  بر  آ  دم  زد

مد عی  خوا ست  که  آ  ید  بتما  شا  گه  راز؟؟ د ست  غیب  آ  مد  و بر  سینه  نا  محرم زد  


     حافظ عزیزدر هفت قرن گذشته بعضی انسانهارا نامحرم میشناخت که معنی جان وخرد و عشق و عقل را درست درک نمیکردند ولی در این یکی دو قرن اخیر بشر پی بقدرت برق ودنیای الکترونیک برده دیگر انسان نا محرم تماشا گه راز نیست؟؟امروز جوامع بشری دبگر چون کودکان  نیستند که نتوانند به تماشا گه راز های عالم و جودبروند

امروز ممکن است که انسان مخمور از مخدرات زندگی بشود ولی همین مخمور زندگی هم میداند این محنتی که میکشد در تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ کرده است


؟؟شکل زندگی چه گونه ا ست؟؟

این زندگی چون رودی است که از اقیانوس عالم وجود شکل میگیرد ودر باغها لاله میرویاند و در شوره زار ها خس ؟؟و باز به موطن خود بر میگردد وادامه پیدا میکند تا  طلوع فجر دیگری که روشنائی امروز در برابرش آنچنان تاریک است که برابر ی مینما ید با هزار آفرینش گذشته های دور

سلام حی  حتی مطلع و الفجر

ادامه دارد منتظر قسمت دوم باشید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه 1390/02/15 و ساعت 3 بعد از ظهر |

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

کاراین کاربر اینتر نتی نقالی تاریخ ایران بخصوص زمام دارانش از صدر گرفته تا ذیل که در مسند زمام داری یا خدا میشدند یا نماینده خدا؟ ومردم را گوسفند واسب میپتداشتند وخودرا چو پان ودر زمان معزولی یاقبل از زمامداری همچو شبلی و با یزید میشدند نیست ... بلک کارمن نقد رفته ها ی درست وغلط  ملت ایران در دل تاریخ استا

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


سخن روزدر مورد شایعاتی که ربط به دین اسلام ومذهب شیعه عترتهای پیامبر اسلام ندارد؟؟ آ یا قضیه سید علی محمد باب برخواسته از سفارت انگلیس میخواهد تکرار شود

***************************************

نقل از پدر بزرگم حضرت ا یت الله العظمی میر علی اکبر علوی      ( مرعشی) که در سال 1316 فوت نموده اند میفرمودند ظهور پیامبری بصورت ادیان الهی بعد از رسول اکرم محمد مصطفی بدلیل اینکه بشر بعد ایشان از طفولیت ذهنی خارج میگردد وبه رشد تکامل فکری عروج مینماید خاتمه یافته وبعد ایشان پیام الهی بوسیله خرد مندی ها در میان جامعه بروز و ظهور پیدا  مینماید

********************************************

و  بنا به فتوای امام جعفر صادق اگرحدیث هائی بنقل از پیامبر وعترتهای ایشان نقل گرددکه با عقل وخرد مردم هر عصر تطبیق ننماید نه تنهااز عترتهای پیامبرنمی باشد بلکه نقل آن تیشه بریشه اسلام وعترتهای پیامبر میزند

ومردم نباید مطا لبی را باور کنند که با قوانین جاریه خداوند در هر عصر ومکانی تطبیق نمیکند و باعث ایجاد تنش فکری میگردد

بلی آخرین عترت پیامبر می آید زمانیکه خداوند بخواهدمی آید وبکمک کسی هم نیاز ندارد

********************************

در حال حاضر کار من در این وبلاگ چیست؟؟؟


همانطوریکه نبشتم  تجربه های بسیاری از ماجرا های زندگی که در این نشعه در دانشگاه اجتماع بشری آ مو خته ام و در ضمیر باطنم ثبت کرده ام چون نمیخواهم این خاطرات را با خود در خاک گور مدفون کنم بصور گونا گون دراین وبلاگ به رایگان در اختیار ره گذران زندگی میگذارم باشد که مفید واقع شود وگلی در گلزار باغهای عالم بشریت که خودرا از خدا آ مده و به خدا بر گشت شده میدانند برو یاند


پنداین فقیر عین صواب است و محض خیر در بند آ ن  نیستم که کسی نشنید یا شنید...ای عزیز شمس الدین محمد حافظ و مفسر قر آن اهل شیراز خودمان ضمن سروده هایش میگوید ......بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین ...... کین اشا رت ز جهان گذ ران مارا بس

مقصود آن بزگوار  این بوده که قستی از آنرا من در اطراف رو ستای کن  تهران در 50 سال قبل مشاهده کردم در جوار این روستا آبی ذلال درنهری پر از رمزو راز قلقل کنان در حرکت بود ورقص کنان و ترانه خوان بطرف سر نبشتی میرفت که آ خرش مختوم شد به ماجرای بدی از ماجرا های زندگی از ابتدای این نهرتا شعاع چند صد متر چپ راست  مملوبود از درخت و سبزه ومزرعه و گل و ریحان که اختیار را از کف هر عارف وعامی میربود


چند صد متری که جلو میرفتی به عفن زاری میرسید که شهرداری تهران  یک سرزمین وسیع را محل پخش زباله های تهران نموده بود که پر بود از بوی گند وحشرات وموش های جونده وجهنده چند صدمتر پا ئین تر آب این نهر که مملو از لجن وسیاهی شده بود در یک زمین وسیع گود میریخت که بصورت ظاهر چمن رو ئیده بود ومن بی خیال همراه رفیق راهم باصطلاح روی این چمن ماشین ما ن را پار ک کردیم که ماشین در این لجن زار تا گلگیر فرورفت


ومن برای بیرون آ وردن ماشین تمام لباسم را لجنی کردم خوب زمستان بودووقت غروب آ فتاب در قسمت تمیز این نهر  لباسم را شستم وروی باربند ماشین آ ویختم که خشک بشود با لباس زیر توی ماشین لمیدم سلانه وبا تفریح بطرف تهران وخانه ام در خیابان گر گان چهار راه عظیم پور ساعت یازده شب رسیدم به دوستم گفتم شلوار من را از بار بند بده که بپوشم ولی شلوار چون چوب خشکی یخ زده بود نا چار شلوار را زیر بغلم گذاردم وتفنگم را بر دوش انداختم بالباس زیر کلید را در سوراخ قفل درب خانه کردم که در خود بخود بازشد وهمسر نگرانم در پشت در با اظطراب منتظر من بود


ماجرا باسر ماخوردگی من وشر مندگی ازروی ماه همسرم خاطره ئی شد واکنون این مناظر تبدیل شده بکوی کن وسا ختمانهای لخت و عجب  وجق  تهران؟؟ ویاد حافظ بخیر باد .... بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کین اشارت زجهان گذران مارا بس


عزیزان این بود یک ماجرای شیرین وتلخ زندگی پس با چشمان عبر ت بین بنگرید  به  آنان که نهر های زندگی مردم را باخود محوری ها وخود پرستی ها مبدل بسیاهی وزباله دان  میکنند چگو نه چون من یخ زده وعورو لخت و مضحک در مقابل خدا و خلق خدا ایستاده اند وقتی میگویند جهنمی هاهم اینگونه هستند پس دروغ نیست؟؟ دراین عمل زشت شهر داری تهران تنها مقصر نیست مقصر اصلی ساکنان و مالکان روستای کن بودند که با سکوتشان وشاید بطمع کود مفت برای مزارع شان روستای زیبای خودرا بشکل جهنم در آ وردند مثل ما مانند مثل آن عقابی میباشد که بتیر فرو رفته در بال خود جون نیبک نظر کرد گفت از ماست که برما است ... بنشین بر لب جو ی و گذر عمر ببین کین اشارت زجهان گذران مارا بس... شاد با شید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1390/02/07 و ساعت 4 قبل از ظهر |


سخن امروزبه کسانیکه خودرا مروج دین ومذهب میدانند

صمن احترام به آنها با تمسک به این شعرعرض میکنم که

هر پیسه((یعنی هر خال)) را گمان مبر که خالی است... شاید که پلنگ خفته باشد... ودر این عصر دنیای الکترونیک و تکنو لژ ی حتی 95 در صد نو نهالان هم از دکتر مهندسان سی چهل سال قبل بهتر فکر واندیشه وتعقل میکنند وزیر بار سفسطه و من میدانم وتو نمیدانی نمیروند مخصوصا در تفاسیر ومنقولاتی که معقولاتش مربوط به بنائی های قدیم زندگی باشد این شایعاتی که بادمجان ها ی دور قاب پلودر رسانه ها پخش میکنند صد در صد ارکان دین ومذهب رایج را چون انقلاب 200سال پیش فرانسه به مخاطره می اندازد وبشر را به چاه ویل سر نگون میسازد

یادمانی از گوشه ها ی  تا ریخ تمدن ملت ایران

بیاد مانده از عهد تهاجم تیمور اوزبک معروف بتیمور لنگ

*************************************

خلا صه آنچه از تاریخ    میتو ان استفاده نمود این است که بعد از نظام های هخا منش و تهاجم اسکندر و جانشینان سلوکی او واشکانیان وسا سا نیان که  مجموعا حدود 1250 سال از ثبت مدون تاریخ وطن مارا نشان میدهددراین مدت ایران به دوگونه تاریخ حیاتش در خاطره ها نقش بسته است

*******************************************************

اول شکل دهنده واقعی کشور ایران مردم عادی بوده اند که تحت شرایط روزانه زندگی عر ف ها وعادت ها ی موجود وبصورت کلی فرهنگ ایرا نیان را ساختند از خانواده های فردی به خانواده های عمومی نزج دادند وهنر آ فرینی ها کردندکه نمونه هایش دانشمندان ودانش پژ وهان قرون و اعسار تاریخند وآنچه من وشما داریم نتیجه زحمات گذشته این ملت است واز نظر تعلیم و تربیت هیچ ربطی به پادشاهان این کشور ندارد

*******************************************

دوم=== پادشا هان و حکم رانان ثبت شده در تایخ ایرانند که مانند همین امروز بعد از گذشت هزاران سال هیشه زور گو وقلدر بوده اند وملت را رعیت وبرده وبارکش عیاشی ها وخواسته های منویات خودشان میدا نسته اند وعمل میکردند این را من نمیگویم بلکه این تاریخ است که فریاد میزند وحقایق را چون باز مانده هضم شد ه غذای جغدان به بیرون تاریخ پر تاب نموده ومینمایند

***************************************************************

ودر این دو گانه بودن ملت خودرا از خدا میدانست وبنام خدا شالوده زندگی میساخت و پادشاهان ازاین اراده ملت سالوسانه بنفع خود بهره کشی میکردند وچنانکه در تندیس ها وسنگ نبشته های خود خدارا ستایش میکردند که به آنها کشوری داده که مردمان واسب های نجیب دارد میبیند برای پادشاه و منویات او انسان واسب برابر است ونهایت اینکه اسب کاه میخورد وشلاق میخورد وسواری میدهد ومهترش هم پادشاه است

********************************************************

وهیچ فرقی بین پادشاه ومثلا وکیل الر عای کریم خانی نیست واین لر ساده اندیش هم ملت را رعیت میشناخت وخودرا وکیل آنها معرفی مینمودکه اگر بخواهم توضیح بیشتر بنویسم به درزا میکشد ونتیجه عمل پادشاهان اول غارت وچپاول ملتها بنام کمک و گله داری هم کار چوپان میکردند وهم کار سگهای گله را ومیبینم خطا های این پادشاهان کشور ایران را به پر تگاه هائی پرتاب نمود که نمونه اش

******************************************************

خبط های فا هش انو شیروان ساسانی بود که کشور را به چهار بخش تقسیم واداره آن را بدست چهاراسپهبد ونظامیان مزدورشان سپرد بدون خدشه فکری کشور را از یک کشور یک پارچه به چهار کشور حرج و مرج طلب تبدیل نمود... باتوجه باینکه رسول اکرم محمد مصطفی در عهد او متولد گردیدند وبعد مرگ خسرو پرویز وشیرویه فرزند دیوانه تر از خودش پیامبر رحلت نمودند دراین شصت و چند سال این اسپهبدان خائن بوطن ومردم وطن 26 پادشاه را علناٌ گردن زندند حتی دو پادشاه زن بنام پوراندخت و آ زر میدخت را

*****************************************************************

ودر کمتر از 50 سال از این مدت قاطبه ملت ایران در جنوب شرقی وغربی ومرکزی ایران بواسطه ارتباط تجاری ودادو ستد با عربستانیان ویمن ومشاهده مرام ومسلک اسلام محمدی ومقایسه با روش نظامی گری سا سا نیان مسلمان شده بودند ودر تهاجم اعراب بفر ماندهی صحابه پیامبر ابو بکر بجنگ سردار اعزامی او خالد ولید نمی رفتند واسپهبدان این منطقه این گونه مردم را چند تا چند تابزنجیر میبستند که از میدام جنگ فرار نکنندوخالد و لید فرمانده اعراب با معاهده واشاره هم پیمانان اسپهبدان خائن کردایران چون اسپهبد جا بان که همین اکنون روستای جابان واقع در دما وند تحت سلا طین محلی بنام با وندی ها نام این خائن را که جا بان است یدک میکشد.... این تازه مسلمانان را بجرم مرتد شدن قتل عام وحشیانه نمود

********************************************************

که در تاریخ بجنگ سلا سل یا زنجیر ثبت شده است در نتیجه دولت ساسانی منقرض وبنی امیه وبنی عباس وترکان آسیای میانه که بر وایت تاریخ نویسان زمان ساسا نیان حیاطله نام داشتند که در تاریخ هرودت نام هون سفید گرفتند چون غز نویان وخوارزمیان وسلجو فیان وچند طایفه ایرانی چون صفاریان و علویان و سامانیان و زیاریان ودیلمیان ومرعشیان حکومتهای محلی زیر فرمان عباسیان بمدت 400 سال ایران رازیر شمشیر های نظامی گری خود در آ وردند

وبعد حمله مغولها وایلخانیان نوبت تهاجم به تیمور ازبک افتاد که مسجد گوهر شادمشهد از یاد گار همسر شاهرخ فرزند خوشنام تیمور وحشی بظاهر مسلمانی که در کنار منار های ساخته شده از سرهای ایرانیان وطن پرست مسجد سیار میساخت ونماز میخواند وقر آن را هم از حفظ داشت وداستان امروز از عهد این مهاجم خون خوار بظاهر مسلمان است

****************************************************

این خونخوار شقی روزی در خراسان به کشاورزی برخورد که مشغول کشت گندم بود وطبق معمول به تیمور احترامی نکرد وبی اعتنا بکارش ادامه میداد وتیمور عصبانی شد واز این کشاورز پرسیید تو مسلمانی یا مجوس کافر هستی  کشا ورز جواب داد مسلمانم تیمور گفت آ  یا خدارا میشناسی گفت آری میشناسم گفت بگو خدا چه شکلی میباشد جواب داد من مخلوق اوهستم وکوچکتر از آنم که بتوانم شکلی از او در زهنم بسازم تنها قدرت اورا میشناسم که این گندم را که داخل این خاک میکارم  به یمن قدرت او سبز میشود وده برابر آنچه کاشته ام امانتم را بمن پس میدهد

****************************************************

تیمور که بلا اخره انسانی بود که نیمی ازاو آدم ونیم دیگرش بقول مولوی خر بود نیم آدمیتش گل کرد وانعام بایسته ئی باین مرد خردمند در مقابل شا یستگی اش انعام کردکه بزرگان علم و دانش تا آن زمان نتوانسته بودند اینگونه خدارا بشناسند مخصوصا دراین برهه از زمان که روی نحس تیمور های زمانه را سفید کرده اند

**********************************************************

وداستان دیگری از تیمور در شهر همدان رخ داده است که گویند تیمور خودرا مسلمان وامیر المو ئمنین مسلمانان تحمیل میکرد بهر شهری میرسید مانند همدان چنین رفتار میکرد از بزرگان شهر میپر سید من ظالم هستم یا خدا که اگر از ترسشا ن میگفتند خدا بجرم اهانت بخدا گرنشان را میزد واموا لشان را غارت میکرد واگر میگفتند تو ظا لم تر هستی باز گرفتار تنبه اهانت به امیر المو منین میشدندکه نا گهان چشم او در میان بزرگان همدان به نوجوانی افتاد که که افسار یک شتر ویک نره بزرا در دست گرفته بود با تعجب پرسید تو کیستی گفت از بزرگان شهرم اگر بزرگتر از من میخواهی این شتر بزرگتر است وگر بزرگی را از ریش میدانی این بز ریشش هم بلند است تیمور گفت تورا امتحا ن میکنم مواظب حرف زدنت باش که شمشیر من بسیار تیز است بگو من ظالم هستم یا خدا ظالم میباشد نوجوان گفت یا امیر نه تو ظالمی ونه خدا بلکه ظالم ما مردم ایران زمین هستیم که گرفتار نفاق ودوروئی های بسیاریم واگر غیر این بود تو جرات نمیکردی پایت را از تاشکند به همدان بگذاری در اینجاهم تیمور منکوب منطق بحق این نوجوان شد ومالیات شهر را باو بخشید

**************************************

بله عزیزان من سرنوشت زنده بودن ملت ایران در آن است که همیشه موجی باشند که آرام نگیرندکه آ سودگی آنها عدم آنها میباشد این ملت با قیام های بجای خود ایران را جاودانه کرده ومیکند بتاریخ بنگرید وقتی هخامنشی ها ظالم شدند ملت در مقابل اسکندر سکوت نمود ودر مقابل اشکانیان جانشینان اسکندر را به چاه اندا خت واشکانیان باساسانیان وساسانیان با دین محمد رسول الله واز آن تاریخ باهر قلدر که دین وآ ئین ایرانی را به سخره گرفت آن کرد که در تاریخ ثبت است بخوانید از بنی امیه وبنی عباس وادامه بدهید تا سال 1357 شمسی هجری را ونیک بنگرید هماسه های بجای ملت ایران راو دگر اندیشان بهراسند از خشم ملتی که تا امروز ظالمان را در دوزخ قضاوتهای خود سر نگون نموده

+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه 1390/02/01 و ساعت 8 بعد از ظهر |