X
تبلیغات
jتاریخ ملت ایران از فرزند مرا نک دماوند

 

 

حاج سیاح در قسمتی از سیاحت نامه داخلی خود از تهران به خرا سان وسیستان وکرمان

وشیراز ویزدو اصفهان بر گشت به تهران داستانهای بسیاری نبشته استواکنون در صفحه 199

این کتاب خاطرات بر گشت مجدد به تهران وایجاد گوش درد ومعالجه خود شرحی از اوضاع

واحوال آن زمان نبشته است

حال با مقایسه زمانها ومکان های  از 131 سال قبل ببعد را  با ملاحظه این نوع مکتو بات

میتوانید مورد توجه افکار شریفتان قرار دهید واز روی آن اشاء بنویسد یادش بخیر دبیر       

 محبو بمان جناب کا مرا نی رارا که روانش همیشه شاد باشد

 

 

یکروز گفت بچه ها در کتاب های درسی شما نبشته است اسب حیوان نجیبی است چون کاه

میخورد وسواری میدهد وشلاق میخورد واطاعت میکند ولی شیر حیوانی است وحشی چون

اطاعت نمیکند وشلاق زن را پاره میکند ومیخورد و شاهان باستان ایران نبشته اند اهورا مزدا

را سپاس میگذارم که بمن کشوری را داده است که اسبان ومردان  نجیب دارد ازاین سه

جمله انشا بنویسید

ومن نبشتم این خود یک کتاب است احتیاج به تفسیر ندارد ویک نمره بیست ویک پری گرفتم

حال شما هم ازاین قسمت کتاب حاج سیاح یک انشا بنویسید وبخودتان یک نمره بیست ویک

پری بدهید

 

متن کتاب === دفعه دوم ورود به طهران   (محرم 1296قمری -1257 شمسی)

به محض ورود بطهران بخدمت حکیم تو لو زان رفتم .گوش را با میل و        ما شینی شسته و

بمعا لجه پر داخت کم کم تا یکهفته رو ببهبو دی گذاشت . آ سوده شدم  بزرگان و دوستان یک

یک دیدن کردند  .وبحضو رشا ن رسیدم وهر یک از تفضیل سفرم سئوال کردند. از او ضا ع

درست  نمیتوا نستم صحبت کنم خصو صا اعلیحضرت شاه احضارم فر مو دند.از او ضاع

سفرم  استفسار فر مودند . بعضی مطالب که مناسب دیدم بعرض رسا نیدم وایشان خوشنود

شدند وتحسین فر مودند مخصو صا حضرات اعتضاد السلطنه ومستو فی المما لک و وزیر

دفتر ومیرزا عیسا عباس وزیر و نصیر الدوله وغیر ایشان اظهار محبت کردند

 

او ضاع مملکت همان بود که قبلا دیده بودم  شاه که سلخ ربیع الاول 1295چهاردهم فر وردین

1257 شمسی بسفر فرنگ روا نه شده وروز سه شنبه چهارم جمادی ا لاو لی اواسط

 اردیبهشت از رود ارس گذشته بود وسفرش ادامه داشت ودرهفد هم محرم 1296قمری

بیستم دیماه 1257 شمسی  به ایران باز گشت یعنی مدت نزدیک ده ماه در سفر ارو پا بود

امید من این بود که شاه در سفرفر نگستان و عدل و انتظام دول وترقیات ملل را دیده و اقتدار

آ نان را ملا حظه کرده البته در مرا جعت به ایران  اقدام مفید خواهد کرد وآینده تاریک ایران را

مبدل  بر و شنائی خواهد نمود

لا کن دیدم باز همان است بلکه از اول مردم نا دان ایران را معتقد کرده بودند که سفر شاه

بفرنگ برای تر ویج دین اسلام و ا صلاح با دول است؟ حمقاء بیخبر ایران که جز نام ایران از

عالم فقط  مختصر اسم روس و عثمانی و انگلیس را شنیده بودند اینان را چنین معتقد کر ده

بو دند که در عالم مقتدر تر از ایران پادشاهی بزرگتر از نا صر الدین شاه وجود ندارد بلی

معروف بود از قوت اسلام تمام دو لتها میلرزند واسلام هم یعنی ایران

بیچاره مردم ایران را عمدا باین درجه جا هل کرده اند کرور ها پول ایران را بردند در خارج خر ج

عیش ونوش و خرید تجملات آدم فریب بیجا صرف کردند وابدا در مقا بل این همه پول لا محاله

کار خانجات مفید ومورد لزوم پبشرفت کشور را درایران دا یر نکردند

بدبختی این است که اگر نا صرالدین شاه هم میل میکرد سنگ یک بنا را بگذا رد قطعا امرا

وقدرتمندان متنوعی که عادت بخو ردن خون مردم کرده بودند نمیگذاشتند وهزاران تهمت

وتکفیر صادرمیکردند واز همه بد تر اینکه پیش از رفتن شاه بفر نگ که راه مرا وده را باز کند

خارجیان بامطالعه بتاریخ گذشته ایران را دارای وقعی ووزن میدا نستند

وقتی که رجال و شاه ایران را دیدند ومصارف ومقاصد ودرجه خیال اینان را سنجیدند بالکلیه

ایران در انظار خارجه مو هن  ووحشی جلوه پیدا کرد وافسوس وقتی که ملل عا لم برقا بت

هم در میدان تر قی وتکا مل حیات چهار اسبه می تا ختند بزرگان ایران پرده بر چشمان مردم

کشیدند وگوش هارا کر کردند  که چیزی  نبینند ونشنوند وتسلیم محض گردند ومیگفتند شاه

ایران جلو تر از شاهان فرنگ راه میرفت وافسووس که دولت روس را هم محب مردم ایران

معرفی میکردند در حالیکه دولت روس از زمان پطرکبیر چهار اسبه برای نابودی کشور ومردم

ایران تاخت و تاز میکرد

این هست قسمتی از سیاحتنامه حاج سیاح محلاتی که عوامل خرابی وگرفتاری کشور ومر

دم ایران را از ناحیه زمام داران نم۰یداند بلکه بحق همه حقیقت ها مقصر اصلی عواملی را

معرفی میکند که پست هارا میخرند و بعلت نبودن قانون یا مجمل بودن ونارسائی قوانین این

عوامل دست یاران زمام داران را بر جان وکیان مردم مسلط میکنند وجنین است که ایران با

همه امکا ناتش هیچگاه به هیچ جا نرسیده است وبدبختی در این است که این عوامل دا رائی

های کشور را بدینگونه غارت میکنند هرگز در راه آبادانی کشور وتولید کار وانتفای ملی مصرف

نمیکنند بلکه عمده این چپا ول را به خارج میبرند وقصر هائی هم درایران بر پا میکنند که

دیگران تحریک   به چپا ول بشوند  مانند معتادان به افیون که مردم را تحریک میکنندکه آنها هم

معتاد بشوند واین شعر را بخوانند

کو؟؟؟ درستی مجوی در عا لم کاسه آ سمان ترک دارد

 

پیرایش دیگری از خاطرات حاج سیاح

(اجمالی از سلطنت  ناصر الدین شاه اتباع حکومت از فراش و دارو غه بسیار است که شب ها دزدی میکنند وروز ها چندین بی خبر را دستگیر که مال سرقتی را پس بده وبه مال باخته میگویند دزد ازفا میل خودت است آنهارامعرفی کن تا از آنها اقرار بگیریم تحیق آنها فلک است و داغ و درفش که بگویند بله من دزددیده ام هرکس به هر عنوانی از کسی شکایت کرد او وفا میلش را میگیرند حبس و زنجیر و فلک میکنند تا بزور بنفع شاکی حرفی بزند وبقدر تمکین پول میگیرند و آزاد شان میکنندایکاش تکلیف مردم را معین میکردند که باید سالانه چقدر بدهند تا دهان این لو طیان بسته بماند وپای کسی را گاز نگیرند ویکی را آقا معرفی میکردند بد بختانه با این صدمتات مردم نمیدانند مولا یشان کیست وتکلف شان چیست وبا ید چند نفر را خدمت نما یند مردم ازدست این حکام و دزدان بتنگ آ مده اندقشون وسپاه ابدا وجود نداردغیر تو پچی وسرباز اسمی که مواجبب شان را با آزار مردم از خود مردم میگیرند وجود نداردوزارت غدلیه را این دسته از مردم از دولت خریداری میکنند ویکمشت    پا کار چون  کد خدا ونایب وفراش و آبدار چی ارشاد کننده دادخواهان هستند که میتوانند احکام ناسخ و منسوخ  بگیرند وخلق را تلکه کننداین نمونه هائی میباشد که در کتاب حاج سیاح ثبت است واکنون بعد از 131 سال از آن تاریخ بحول وقوه الهی این رفتار واعمال دیگر در کشور مانیست واگرهم بگویند هست وما میگوئیم انشا اله بز است وآنها دروغ وافترا میزنند که خدا  هدا یتشان نماید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 1 قبل از ظهر |

 

 عید سعید فطر مبارک

ویرایش این مقاله

قاطبه ملت ایران مسلمان پیرو عترتهای پیامبر اکرم باتوجه به صاحب شریعت بدون چون

وچرای امام جعفر صادق (ع) هستند که قرن های متمادی این شر یعت  مطهر تا ظهور امام

زمان بر همه شیعیان جهان واجب وفرض است وهرکس به اصول شریعت این امام همام

معتقد نباشد شیعه نیست وحق دخالت بامور شیعیان را نداردواصول شریعت این معصوم

ششم این است که جمهور مردمی که صاحب عقل وداننده قر آن وتمیز دهنده احادیث

معصومین مطهر هستند بایدقانون گذار امور زندگی مردم باشند لا عیر وهیچ مقام ولباسیی

دراین امر  شناخت این شریعت و درامر تمشیت مردم وجود نداردولذا دراین شناخت وا جرای

این شریعت مقدس درزمان حاضرکسانی هستند که دوران دبستانها ودبیرستتانها ودانشگاه

هارا دیده اند ودر دوران تحصثیل خود اصول شناخت سره ها ازناسر ه هارا خوانده وعمل

کرده اند وبحول قوه الهی بیش از شصت درصد جمعیت بیست ملیون خانواری ایران را که در

برگیرنده 70 ملیون جمعیت ایران بدون استثنا هم فقه را میدانند وهم عاقلند وهم داننده قر آن

هستند وهم تمیز دهنده سره از نا سره احادیث منتصب به عترتهای پیامبر اکرم هستنددر نتیجه

بقول معروف این چراغی میبباشد که ایزد افرو خته وهرکس آن را پف کند

جانش با خشم خداوند سو خته خواهد شد

 

 

بازديد روزانه 7 روز گذشته

تاريخ

تعداد بازديد

تغيير

27 شهريور 1388 -- ديروز

32

-36 %

26 شهريور 1388

50

-20.6 %

25 شهريور 1388

63

+53.6 %

24 شهريور 1388

41

+13.8 %

23 شهريور 1388

36

-14.2 %

22 شهريور 1388

42

+16.6 %

21 شهريور 1388

36

-21.7

این حقیقت که محتا ج هستم شرحی ابعنوان مقدمه  بنویسم

اینجا نب  در ا این دور..از نشئه  زندگی ..از طفولیتم یعنی زمانیکه به سن مدرسه رفتن

وخواندن ونبشتن نرسیده بودم تا به امروز که هشتاد سال از عمرم میگذرد گه گاهی خواب

های عجیب دیده ام که مجبور و ماٌ مور هستم تحت عنوان اینکه این خواب هاعا قبت های نوع

بشر را در قیامت نشان مید هد بنویسم ؟. البته همه مردم مانند اینجانب هر گاه میخوابیم

ممکن است در یک روز جندین خواب ببینیم وممکن است مجمو عه خواب های یکنفر از ده ها

هزار بار بیشتر با شد

 

ولی این خواب ها مانند این است که انسان در طول روز صد ها حرف بشنود وده ها اتفاق

ببیند ولی این حرفها واتفا قات بی اهمیت هستند و در میان آن حرفها واتفا قاتی هم می افتد

که اهمیت دارد.. وپیام آور خوب وبد زندگی میباشد وبصورت قانون زندگی  در ضمیر انسان

میماندکه بعد ها موجبات نیک بختی ویا بد بختی انسان میگر دد..وخواب های انسان هم بدین

شکل است که اکثرا بدون اهمیت ومتا ثر از جریانات روز های زندگی میباشند

 

ولی حد اقلی از خواب ها اشارات ضمیر با طن انسان است که بعقیده من کفتگوئی از مجرای

خرد ووجدان آدمی میباشد که محل کرسی خداوند است وگه کاهی در این خواب ها که

انسان فارق از دقدقه روز گار در خواب است سروشی از عا لم وجود بر انسان مخابره میشود

که انسان  هوشمند را وادار میکند قدری از کار زار زندگی دور شود وبه وجدانش رجوع کند ؟

این خواب ها نتنها نشان دهنده راه درست زندگی میباشد بلکه پیامی میباشد که باید به

دیگران اتنقال داد تا وجدانهای خوابیده آنان بیدار شود وخطر را احساس کنند وراه خروج از آن

را بیا بند

 بقول بعضی ها ولذا اینجا نب اول چند تا از این خواب های وا قعی گذشته خودم را مینو

یسم   تا شما متوجه بشوید این زندگی   ظا هری خور دن وپوشیدن ونوشیدن وسلوک کردن

وبعد مردن ومخلد شدن به بهشت وجهنم زندگی واقعی انسان نیست ؟؟ همانطوریکه زندگی

در عالم کودکی زندگی

 

واقعی ظاهری ما نیست ؟ وزندگی واقعی ظاهری ما از ز مان مسئولیت پذیری مدنی ما

شروع میگردد که این خود زندگی طفلانه نوع بشر است

وما  نباید در این برهه های زمان طفلانه زندگی کنم وباید بفهمیم که کشتی بان عالم کا ئنات

سیاست دگری در این دوران ها برای مارقم زده است؟ همانطوریکه از موج کشا ورزی دستی

به موج صنعتی پرتاب شدیم اینک از موج صنعتی به موج سوم الکترو نیکی سوق داده شده

ایم واین خود راه وروش دیگر داردکه با حرکات گذشته ما فرق بسیار دارد وهرکس فهمید این

مدعارا اسب شرف از گنبد گردن بجهاند وهرکس نفهمید در جهل مرکب ابد الدهر بماند که این

هما ن جهنمی میباشد که خدا وند وعده داده است

این خواب های من با زندگی نوع بشر ربط بسیار دارد وسروشی میباشد که باید هم شنید

وهم بوسییله مکتوب و در مورد آن  ا ندیشه شود ومانند دق البابی گر دد که ره گذری درب

منزل شمارا میزند که ازخواب باطل بیدارشوید ویه پیرا مون خود بنگرید ودر حقیقت های

زندگی قدم نهید شاید که رستگار شوید

 

اولین خواب واقعی من در کودکی پیش از دبستان رفتنم اتفاق افتاده است          و کودکی

من مواجه بود با گردن کلفتی های هیتلر وسخنرانی های گوبلز سخن گوی هیتلر در اوایل

بحران جنگ جهاتی دوم که ترس ودلهره این جنگ در ایر ان وهمچنین خانواده من رسوخ

پیدانموده بود.. ومن کودک هم ازاین ترس بی نصیب نبودم.. در یکی از این  شبهای دلهره آور

اول شب خوابم برد ودر خواب صحنه هائی از جنگ وبمباران های هوا ئی را دیدم وهوا پیماها

ئی دیدم که در آن روز نبود.. ولی در امروز هست و من در التهابی از ترس بودم که نا گهان

دیدم دستی از آسمان بیرون آمد وهوا ییما هارا مانند اسباب بازی بهر طر ف پرتاب کرد

وآسمان صاف وآبی شد ودست دیگری که یک قلم بزرگ داشت از غرب بشرق باخطی پهن

وسبز رنگ نبشت نصرو من الله   وفتح ُُقریب که کسی فریاد زد این دست علی میباشد؟

مادرم متوجه التهاب من در خواب شد وبیدارم کرد.. ومن خوا بی که دیده بودم تعریف کردم

شبانه مرا بردند در اطاق پدر بزرگم حضرت آ یت الله الظمی میرزا علی اکبر علوی مرعشی 

 ومن خوابم را تعریف کردم وایشا ن فرمودند این میرساند که محمد در زندگی قبلی اش

فردی باسواد بوده  این سواد او در ضمر باطن او میباشدکه امروز که ظا هرا کودک به دنیا

آمده توانسته است با بی سوادی خود قر آن را در خواب بخواند متوجه بشوید این حرف را پدر

بزرگم زدند که بصورت مستقیم نسل منبعد نسل نواده امام سجاد وعلی مرتضی وپیامبر

اکرم اسلام بوده اند؟؟؟؟؟؟؟؟

وخواب دیگرم در زمانیکه چهل ساله بودم در روستای مرانک دماوند تنها خوابیده بودم وچون

در روستا برق نبود چراق نفت سوز را فتیله اش را پا ئین کشیدم و خوابیدم در نیمه های شب

در خواب دیدم که خوابیده ام وچهار خانم در دو طرف من نشسته بودند با شدت مرا تکان دادند

که بلند شو آیت الکرسی بخوان نا گهان از خواب پریدم قر آن را برداشتم وچون نمیدانستم آیت

الکرسی در کدام سوره از قر آن هست از سوره بقره شروع کردم وچون مادرم گه گاهی که

مریض میشدم برا یم آیت الکرسی میخواند بعضی جملات این آیات در ذهنم بود وآنرا یاقتم ونا

گهان دیدم همه را نتنها حفظ هستم بلکه به هرجای قر آن که میرسیدم و تر جمه تحت لفظی

آرا میخواندم میدیدم ومیبینم که قر آن با من حرف میزند ومیتوانم با توجه بحرف وفهم هر

سئوال کننده  کلام خدارا تفسیر کنم به نحویکه هرکس بقدر فهمش در ک کند مد عای قر آن

راومتوجه شدم که دو قر آن وجود دارد ؟؟یکی قر آن قدیم است که خدا وند در روز ازل که

بشر را خلق کرد قرآن فهمیدن وپی  بردن از شعور کا ئنات را در وجوداو امر کرد:: نه اینکه از

راه علت ها ومعلول های جسد آدمی وفرمود بگو روح امر خدا وند است نه خلق خدا وند و در

قر آن جدید در رسالت محمد مصطفی .. یاد آوری قر آن قدیم است که انسان بفهمد معنی

بدی ها وخوبی های پیرامون زندگی های خود وهم نوعا نش را

وخواب ها دیگر هم دیده ام که فعلا به این دو خواب بسنده میکنم با توجه باین خواب های

واقعی خودم که وا قعیت زندگی میباشد متوجه شدم که ماهیت و جوهر انسان روح او

میباشد نه جسد او واین روح کیهانی میباشد و در محور خودش وجها ن ملکوت خداوند چر

خنده است این جسد انسان دربرگرفته از موجودات خاک وانوار خورشید است که موقت است

وهر لحظه برنگی این بت عیار در می آید

این آسمان واین کهکشان ها وستارگان واختران ماهیتشان در ظاهر بدن شان نیست که تمام

آن مصنوعی است از عالم قوانین علتها ومعلول ها مانند یک یا چند تکه سنگ که ذوب میگردد

وآهن میشود وهوایما میگردد بعد اسقاط میشود مجد دا آ هن پاره میگردد وبعد اکسیده

وپوسیده وخاک میگردد وبعد گاز میگردد ودر فضا معلق میشود

 

آنچه مسلم است آنچه ابدی وماندنی میباشد آن ذات ذیجودی میباشد که شعور لایتناهی

میباشد ونامش خداوند است واو این شعور را بصورت قوه بانسان عنایت فرموده ونماینده خود

گردانیده که بتواند این شعور را بقدر استعدا دش از قوه بفعل در آورد

 

واینک میپرداز م به خود مطلب که این مقدمه را بعنوان توجه با آن نبشتم ونتیجه میگیرم آنچه

بر تاریخ وجان انسان بقول باستان شناسان گذشته که پنجاه هزار سال تمدن را در بر دارد

تمام آن بدین حقیقت ربط دارد که حد اقل تا ظهور محمد مصطفی خلقت انسان دوران طفو

لیت ونادانی طفلانه گذرانیده ومیرود که بدو ران نو جوانی وجوانی قدم نهد زمانیکه مدت

طفولیت انسان چیزی باشد که در معیت زمین پنجاه هزار بار دور خورشید گشته باشددوران

نوجوانی وجوانی  وکمال وپیری ودست آخر مرگ همه گانی انسان هر یک جدا گانه پنجاه

هزارباربا ید گرد خورشید بچرخند         تا قیامت کبرا شروع شود وبه موجب سوره واقعه

آسمانها شقه شقه شوذ وخورشید منفجر شود وزمیبن فرو ریزد وکائنتاتی نو سا خته شودوتا

آن روز بشود چه میشود؟؟؟؟؟

بنا براین با توجه به آنچه در ذات انسان است که از همان روز های نخست مدنیت پی برد که

بعد مرگ زندگی  میکند ودر گورهای خود از غذا گرفته تا پول وجواهر واسلحه وغیره

میگذاشت که بعد مرگ قحطی زده نشودوبعدا که از طفولیت خارج شد ودانشگاه بشریت در

لباس اسلام بر انسان ابلاغ شد مکرر به بسیاری مطالب اصلی وباصطلاح مادر فهم وشعور

اشارات ماٌکد وواجب رفته است

از جمله سوره حمد که میگوید خدا بخشنده وبخشا یشگر است صاحب قانون روز است تنها

اورا پر ستش کنید واز او یاری بخواهید که او شمارا براه نیکوئی ها رهنمون میکند وبراهی

هدایت نمیکند که گمشده های نادان وظالم رفته اند ودر سوره بقره آ یه27 میگوید چکونه کافر

میشوید بخدا ئی که شما مرده بودید وزنده تان میکند وباز بسوی خود میخواندتان واز این آیات

مکرر در سوره های دیگر قر آن فرا وان است

من گاهی که در افکارم باتوجه باستکاک با افکار دیگران در میمانم خصو صا آنها که فکر میکنند

وقتی مردند در خاک یا جای دیگر میمانند که ملیون ها قرن دیگر زنده ببشوند وبا انسانهای

اولیه به بهشت ویا جهنم بروند واین افکار را نمیتوانم با ورکنم ... با خودم حرف میزنم ویک

محاکمه تشکیل میدهم هم دادستان میشوم وهم قاضی هم خواهان دعوی میشوم وهم

خوانده دعوی وهم هیئت منصفه میشوم وهم ارتبا تات جمعی

جون ایمان دار م که در وجودم کرسی خداوند وجود دار د وچون ایمان دارم بزرگان دین و

دانش ر اهم به عنوان تماشاچی وغیره و غیره میبینم

در یکی ازاین شب های طولانی محاکمه بعد از ساعتها بحث وگفتگوی متفکرانه ناگهان قا

ضی محکمه افکارم فریاد زد گوش کنید حکم قطعی قاضی محکمه راکه این قا ضی خود خدا

وند  است

وخطاب بشما ای انسانها من قادر بودم مانند یک پشه ویا یک مگس بشما عمر یک روز ه

بدهم که در این یکروز آنچه بر هفتاد هشتاد تا صد سال عمر شمامیگذرد بگذر د ولی من

ازروی خرد وشعور  خودم بشما عمر طو لانی دادم ودر هر  ده سال عمر شما بمرور فهم

ودرک مسا ئل بشما دادم خجالت نمیکشید که رفتار وکردار وتقلید تان ونظرتان به دنیا و ما

فیهاچون طفلان جهار پنج سیاله است وکجا رفته است تجربیات زندگی شصت هفتاد ساله

شما درست است که بعضی از شماها در طفولیت وجوانی میمیرید ونفهمید که شروع عمر

شما از این نشئه فعلی زندگی نیست ؟؟ نابخردانه فکر میکنید ومن را هم مانند افکار بچه

گانه خود عبادت میکنید؟؟بعد هزا ران سال که از پیدایش شما میگذردو در15 قرن قبل دز

سوره یاسین این همه نشانه ها در سر راه شما قراردادم وبشما راستی ها وکژی هارا نشان

دادم تعقل وتفکر نکردید ومانند دوران جاهلیت اولیه پس ازاین همه رفتن ها وبرگشتن ها

جاهلانه زندگی میکنیدو به حرفهای نابخردانه شیاطین ریزو درشت گوش میدهید وطوری مر ا

عبادت میکنید که میپندارید من عروسک هستم وشما طفل چند روزه هستید وبا من وخود تان

بازی میکنیدنه تنها اسباب بازیها ی خودرا میشکنید وجان یکدیگر را میگیرد بعشق اینکه لشگر

من وهم حزب من هستید خودتان را مورذد مسخره ومضحکه قرار میدهید چگونه امید وارید

که انسان ومسلمان بمیرید مطمعن باشسید با این رفتار وسلوکی که دارید هیزم کشان جهنم

ها ئی هستید که خودتان وهم پیمانانتان در آن مخلد میگر دید خجا لت نمیکشید که من ر ا که

خیر محض هستم وهرچه آ فریده ام در جای خودش وبرای خودش خیر محض است نها یت

این است که این خیر ها در بسیاری جهات برای شما خیر است ودر بسیاری حها ت ذیکر برای

شما شر است ومن راه دسترسی بشر وخیر ر ا بشما نشان داده ام وشمارا اختیار دادم ودر

هر روز از روزهای پایا نه عمر موقت شما هرچه کسب کرده اید نصیبتان خواهد شد وشما که

با مکرو فریب مردم را میفریبید وشما که برای یک لقمه نان مفت عرض وشرف خودرا بخدمت

ظالمان میفروشید خودتان بزر جهنم کشت میکنید ومتاع شما خریداری ندارد ومجبورید محصو

ل خودتان را از دانائی ونادانی مکرو فریب خودتان درو وبر داشت کنید من نشانه هارا در سر

راه شما گذاردم تا ببینید چه میکارید وچه برداشت میکنید ==== ادامه دارد شاد با شید

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 4 قبل از ظهر |

قسمت سوم نقد و تحقیق بر رفته های  تاریخ معاصر

از مشرو طیت وپهلویها تا به امروز

در اینجا لازم است تفا وت و ما هیت حکو مت مشرو طه وحکو مت عر فی متشکل از ز مان

تشکیل نظام هخا منشی تا آخرین شاهان قا جاریه را مورد نقد وتحلیل قرار دهیم تا مسئله

حکومت مشروط روشن گردد که مشروطه سلطنتی که  مظفر الدین شاه فر مانش را صادر

کر د چه تما یزی با  حکو مت های قبلی داشته ..  وآیا حکو مت مشروطه همان دمکراسی

میباشد که واژ ه اش از لاتین زبانهای غربی گرفته شده است؟؟

 

بطور کلی وا ژه حاکم وحکومت بگونه های مختلف..از موقعی گرفته شده که بشر از جنگل

نشینی وحیوان زیستی میل به اجتما عی شدن وباصطلاح مد نیت پیدا نمود وکلمه قانون در

میان ملل گوناگون متدا ول گردیددر فرهنگ فارسی  معنی قانون را دین و آ ئین  میگفتند

ائینی که بستگی بخدا وند داشت ونام خدا وند یعنی صا حب ومالک همه کا ئنات وهرچه درو 

آن میباشد از جمله انسان

 واز هزاران سال قبل هرکس که زور وثروتش بیشتر میشد از راه تهاجم وزور مداری خودرا

حاکم ملل مغلوب معرفی وقوانین بر خواسته از خودش را بر مردم تحمیل میکردو خودرا

خدای زمین معرفی مینمو د..تا اینکه در نزد ملل این افکار  بوجودآمد که قوانین بر خواسته از

انبیای الهی را بنام دین وآ ئین بر خواسته از خدا وند باید حاکم بر مردم و اعمال گر دد وبدیهی

بود که دین وآ ئین الهی به مصداق رشد فکری بر مردم در زمانها ومکان های معین بوسیله

انبیا به مردم ابلاغ شد

 

تا اینکه رشد فکری بشر به آن پایه رسید که انسان از طفولیت ذهنی به جوانی ذهنی رسید

ودر این زمان بود که دین حنیف اسلام کامل تر برهمه مردم روی زمین بوسیله محمد

مصطفی در چهار اصل اساسی ابلاغ گردید که این چهار   اصل بعنوان نماز ونیایش پنج کانه بر

مردم واجب وابلا غ شده است واصل اول آن این است که در رائس همه کارها نام خدا وند

بخشایش گر مهر بانی قرار دارد که همه مردم در همه امور باپیروی از خداوند باید

شیوه مهر بانی وبخشا یشگری را شعار وسر مشق زند گی کردن خود قرار دهند ..در اصل

دوم آن  خداوندمالک یوم الدین به معنی مالک وصاحب قانون روز است که تا قیا مت ادامه

داردکه همه قوانین اعمال شده بر انسان باید مطیع قانون روز خودش باشد..  واصل سوم آن

این است که تنها خدارا میپر ستیم وتنها از او هدایت میطلبیم که مارا به اصل چهارم آن یعنی

به راه راست ونیکی ها هدایت کند که بیزاریم از راه کج وغلطی که جهال ونا دانان ظالم رفته

ومیروند

این چهار اصل ازلی وابدی واجب ترین از واجبات است که بشر باید بقیه رفتار وکردار خودرا

بنابر نص صریح قر آن تطبیق باقوانین روز مره پیشرفت ذهنی بشر  در زما نها ومکان های

معین در چهار چوب کردار ها ورفتار های زند گی .. مردمی را که متقی ومشهور بین مردم

هستند با مشورت خود  منتخب کنند که بنمایندگی مردمی که جمهورشان عنوان دست خدارا

دارند نظارت واعمال کنند ونگذارند جهال وظالمین بر مسند قدرت آن رفتاری را بکنند که بشر

به قهقرا ی ذهنی وبر بریت سو ق داده شود

 

و همانطوریکه در فصول مختلف سالها .. طو فانها وسیل ها خانمان بشریت را به یغما میبرد ..  

متا سفانه جهال وظالمان نیزدست شان از آستین ظالمانی چون بنی امیه وبنی عباس ومغول

وتاتار بیرون آمد و آن شد که تاریخ گواه آن است ودر سایر ادیان نیز چنین شد

 

ولی در طول زمان لطف خداوند به مرور رشد فکری بشر را بدانجا رسانید که تاریخ گواه آن

است وبعد تاتار ومغول حاکمان زمان مجبور شدند بصورت ظاهر هم که شده خودرا مطیع

اوامر خدا قرار دهند ولی باز در این برهه های زمان جهال وظالمان بصور گونا گون خودرا

درکنار حاکمان قرار دادند ومردم را بصور گو ناگون فریب دادند تا بدانجا رسانیدند که حکومت

بدست مظفرالدین مریض ومعلول قا جار افتاد

 

 

وتنها کسانیکه بپا خواستند وقد مردی بر افراشتند در تهران دوسید طبا طبا ئی و بهبهانی و در

نجف اشرف آیت الله هامیرزا خلیل میرزا حسین و آیت الله عبد الله مازندرانی وآیت الله محمد

کا ظم خرا سانی و سران بازار و وغاظ معروف چون ملک المتکلمین واز حکو متیان مانند

سپهدار رشتی وار احرار وبزرگان کشور چون یفرم  خان ارمنی ستار خان وباقر خان سردار

وسالار ملی از آزر آ بادگان واز بختیاری ها سردار اسعد ودیگران که ارواح مقدس همگی شان

شاد باشد واین ها خواستار این شدند که دست شاه و   در باریا نشان از   حکومت مطلقه و

خود کامه کوتاه شود وملت حاکم بر امور خود گردد

 

 که متاسفانه در میان علمای مذهبی تشدد آرا بوجود آمد وعده ئی بر آن شدند که در کنار

شاه خودرا شریک شاه کنند ودم از مشرو عه خواهی زدند که مواجه بر مخالفت آیت الله

خراسانی و علمای نجف شد که شما میخواهید در کنار شاه شریک حکومت برمردم شوید

وجون اکثریت بر  عوام الناس است نتیجه بد تر از این که هست خواهد شد

 

وعده ئی دیگر از در باریان وسط افتادند وقانونی درست کردند که شاه تعزیه گردان کشور

بشود در آنجا که لازم است ظلل الله وسایه خدا بشود ودر آنجا که شرایط اجازه داد بوسیله

افرادی جون ابو موسی اشعری وامرو عاص شاهان چون معاو یه بشوندکه بتقلید سا سا نیان

سلطنت را در خانواده چون یزید ها وفرزندشان مو رو ثی کنندونتیجه چه شد همانطوریکه

نبشتم بقول اشعاربافته شده بنام شاه نعمت الله ولی شه چوبیرون رود ز جای گهش شهی

دیگر بکار میبینم

 

بله قانون طبیعت هم همین را میگوید وقتی شیطان را تز ئین بحکومت کنند پایش را بهم

میمالد وشا هانی نظیر خودش را تحویل جا معه میدهدو رضا شاه نوکیسه گرسنه برای یک

لقبمه نان.. که خودش در داستان زندگی اش گفته روزی در اراک از شدت بی پولی وگرسنگی

به به یک مجلس رو ضه رفتم که نان و پنیر میدادند شیخی مرا دید و گفت تو شاه ایران

خواهی شد وقتی شاه شدم ازاو پرسیدم در من چه دیدی که این پیشگوئی را در حق من

کردی گفت نوکیسه ئی را دیدم که طعم گذشتگان را میدهد وبا کسوتی که در نا صیه تو دیدم

دا نستم فلک خواب دیگری برا ی ایران دیده امید وارم که تو مانند اسلاف گذشنه نشوی  و

مهربانی را پیشه خود کنی ولی از  آ نجا ئیکه قوانین خداوند در مسیر هدایت ذات ذیجودش

حرکت میکند هم چنا نکا حرکت نا مناسب انسان باعث کو تاهی عمر وهزا ران مصیبت دیگر

میگردد بعلت نادانی ها وجهل ملی  این بارنیز تکرار مکررات شد         

 

و ژ نزال آیروم ساید انگلیسی بود که رضا شاه راکه تربیت قزاقی داشت در معیت یکمشت

قزاق مسلح نظیر خودش قرار داددر نتیجه سیلاب رفاه  وآ سایش که میبایستی در کشور

مسلمان ایران ودیگر کشور های مسلمان سرازیر گرددبه مخزن های بزرگ غرب خصو  صا

انگلستان سرازیر شدچرا اینگونه شد جون مردم باصطلاح فر هیخته کشور چشمهای جهان

بینی خودرا بستند وبرای رسیدن به آمال وآرزوهای علف خواری جسدشان تبدیل به دو گروه

حیدر نعمتی یکی طرفدار آداب ورسوم اسلامی دوران امو ی وعباسی ومغو لیسم شدند

ودیگری طرفدارضد دین وآ ئین وباصطلاح لا ئیک شدند ودول غرب خصو صا انگلستان رنگش را

نواختند ورنود هم با این رنگ ها رقص شتری کردند

از قبل انگلیسها معجون ها ئی چون بها ئیت و وهابیت را ریخته بودند وبعد رنگ مسکویچ وما

ئو ئیسم را بدان افزودند وپشت سر آن چون شما یل گردان های کنار کوچه ها ماکت

کارخانجاتی نظیر صابون پزی و کمپوت سازی وغیره را ساز کردند

هرکس گفت صنعت مادر بنام ذوب آهن وفولاد سازی لازم داریم تا ماشین های جاده سازی

وحمل ونقل بسازیم وتراکتور را بجای گاو بکار گیریم وکشتی بسا زیم وخود تجار ت کنیم تا

بتوانیم فلان وبهمان بسازیم دهانش را دو ختند وجا نش را سو ختند در عوض رنگهای بابا کرن

وتصنیف ها ی میان پرده برای سینما های مابراه اختند بازار بجنبان و قر کمرو منی ژوپ را رواج دادند

دین ومذهب را در پس رواج مذهکه قرار دادند نتیجه چه شد یک کشور سا خته شد چون

کشور شاهنشاهی کارنامه دو پدر وپسر که خود اسیر یکمشت چکمه پوش تابندان مسلح

قزاق شد بخدا قسم خودم با چشمان خودم دیدم که املاک سپهبدانی چون امیر احمدی

وجهان بانی وغیره وغیره صد ها برابر املا ک رضا شاه بود ولی در اذ هان رضا شاه را اژدهای

زمین خوار معرفی کردند

در زمان محمد رضا پهلو ی سپهبد کیا ها  از پول ذرت های تقدیمی امریکا گه برای جبران

قسمت کمی از خسا رات ایران تحویل دادند صد ها آسمان خرا ش ساختند وحتی یک کیلو از

این ذرت ها بدست مردم نرسیدمن اگر بخواهم  همه خا طراتم را بنویسم هزاران صفحه کا

غذ میخواهد.. شد وشد تا سال 1341 و42 رسید

که ماجرا های آن را در پست بعدی  مختصرمینویسم تا ببینید چکونه است که از ما است که

بر ما است

 در ادامه مطلب  پروین اعتصامی  که خود استوره تاریخ است که تولد ش 1285شمسی

ومرگش 1320 شمسی میباشد یعنی103سال قبل متولد  در اثر بیماری حصبه در سن 35

سالگی در روز 15 حمل1320 در تهران درگذشت و اشعار زیر را در کنایه به پادشاه زمان

خودش اشاره کرده است که از تاریخ سرودن آن حدود 78سال گذشسته استمطالعه بفر

مائید که در جو سیاسی آن زمان در 65قطعه از زبان انسان وگیا ه وحیوان در مواردخاص

خودش سروده است

روز شکار پیر زنی با قباد گفت کز آتش فساد تو جز دود و آ ه نیست

روزی بیا بکلبه ما از ره شکارتحقیق حال گوشه نشینان گناه نیست

هنگام چاشت سفره بی نان ما ببین تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

دزدم لحاف بردوشبان گاو پس نداد.دیگر بکشورتوامان و پناه نیست

سنگینی خراج ها بما عرصه تنگ کرد.گندم تو راست حا صل ما غیر کاه نیست

دردامن تو دیده جز آلودگی ندید.برعیب ما روشن خویشت نگاه نیست

حکم دروغ دادی وگفتی حقیقت است کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

ویرانه شد زظلم تو هر مسکن و دهی یغما گری و چون تو کسی پادشاه نیست

مردی در آن زمان که شدی صید گرگ آزاز بهر مرده حا جت تخت و کلاه نیست

یک دوست ازبرای تو نگذاشت دشمنت یک مرد رزم جو ترا در سپاه نیست

جمعی سیاه روز سیه کاری تو اند باور مکن که بهر توروز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد هیچکس میدان همت است جهان خوابگاه نیست

سختی کشی زدهر چو سختی دهی بخلق در کیفر خدا غلط و اشتباه نیست

 

بازديد روزانه 7 روز گذشته

تاريخ

تعداد بازديد

تغيير

22 شهريور 1388 -- ديروز

42

+16.6 %

21 شهريور 1388

36

-21.7 %

20 شهريور 1388

46

+53.3 %

19 شهريور 1388

30

-38.7 %

18 شهريور 1388

49

-39.5 %

17 شهريور 1388

81

+84 %

16 شهريور 1388

44

-10.2 %

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1388/06/21 و ساعت 4 قبل از ظهر |

این عکس زندا نیان باغ شاه محمد علیشاه قجر در توپ بستن مجلس است

 (داخل پرانتزو ویرایش ا ین مقاله )

گفتند چو پان افسرده ای ؟؟ پیوسته در پیرامون خیال خود گرگ میدید ومرتب فریاد آی گرگ میزد ومردم با دلسوزی میگفتند خدایا معالجه اش کن تاروزی واقعا گرگ آمد ومردم با ور نکردند وگرگ گوسفندان مردم را بکشت آنقدر فر یاد شنیده ایم که هر نفسی میکشیم صدای خور خور میدهدتصور میشود این خور خور اجنبی میباشدمیترسم روزی مثلا آنفلونزای خوکی بگیریم وبا خور خور اجنبی اشتباه کنیم وسر از بهشست زهرا در آ وریم نگاهی به ادامه مطلب در زیراین مطلب  اندازید که دنیا وب از بعضی مطالب من بحر طویل ساخته بنده از ترس گرگ نام وبلاکم را تغیر شکل داده ام که نکند من راهم عوضی بجای خورخور اجنبی روانه بهشت زهرا بکنند واقعا جای تاسف است که صدای آی گرگ آی گرگ امنیت زنده بودن را از کل جامعه ایرانی گرفته است

 

 

قسمت دوم سلسله مقالات صده اخیر از پهلوی تا به امروز

همانطوریکه نبشتم ودر خاطرم مانده است جریان کودتای             

سال 1299شمسی یعنی هشت سال و اندی قبل از تولد من اتفاق

افتاده است

 در دوران بسیار غم انگیز بعد از مرگ مظفر الدین شاه وروی کار

آمدن محمد علیشاه وباصطلاح استبداد صغیر وتوپ بستن مجلس

شورای ملی وفتح تهران توسط مجاهدین مشرو طیت با

سردمداری محمد ولیخان سپهدار رشتی و یفرن خان ارمنی خودرا

به قزوین رسا نیده بودند وسردار اسعد بختیاری از اصفهان حرکت

کردند ودر اردبیهت 1288شمسی زمانیکه مرحوم پدرم 12 ساله بود

تهران بوسیله این سرداران فتح گردید ومحمد علیشاه به سفارت

روس   پنا هنده شد واز آنجا به روسیه تبعید گردید واحمد شاه

توسط مجلس برگزیده شد ودر این مجلس حجت الاسلام میر

علینقی مر عشی پسرعمو وشوهر خواهر پدر بزرگم حضرت آ یت

الله میرزا علی اکبر علوی مرعشی نماینده مردم دماوند وفیروز کوه

بودنددر این عکس ازچپ به راست مرحومین منتظم الدوله

مرعشی حاکم دماوند ونفر دوم حضرت آیت الله میرزا علی اکبر

علوی مرعشی پدر بزرگم ونفر سوم حجت الااسلام میرعلینقی

مرعشی نماینده دماوند ونفر چها رم نصیر الدوله میبا شد

 

 

در این دوران دوحزب بنام های اعتدالیون بسر دستگی بازا ریان

وحزب دمکرات بسر دستگی باز ماندگان رژیم قا جار تشکیل گردید

که متاسفانه جهال ولوطیان قمه کش نان خوران سفارتخانه

انگلیس در هردو حزب رخنه کردند وطبق معمول حیدر نعمتی

درست کردند ودست به ترور یک دیگر زدند وبهبهانی ودیگران را

کشتند ودر این گیرودار حدود سال 1297شمسی بحران جنگ بین

الملل اول احمد شاه بعلت رسیدن بسن رشدتاج گذاری نموددر این

جنگ روس و انگلیس از یکطرف وکشور دیگر یعنی عثمانی

بطرفداری آلمان و اطریش وارد جنگ در کشور ما بقول معروف

شالتاق میکردند در این موقع مستو فی ا لمما لک با وجود اینکه

بیطر فی ایران را اعلام کرده بود کشور گرفتار خائنانی بود که یا سر

در آخورروس وانگلیس داشتند یا بعللی دیگر طرفدار   عثما نی     و

آلمانها بودندعده ئی هم بعلت نا امیدی بسردستگی نظام متافی

حزبی بنام دمکرات ایران درست کردندوبه کرما نشاه مها جرت

کردند ودر حقیقت ایران دارای دو دولت غیر ملی متضاد گردید

روسیه وعثمانی شمال وغرب ایران را اشغال کرده بودندو آلمانها

در جنوب عشایر را تحریک میکردند در این جنگ که انگلیس پیروز شد

عثمانی از ایران خارج گردید وانگلیس وروس قرارداد منطقه نفوذ

شمال وجنوب را بر ایران تحمیل کردند دراین میان روسیه تزاری از

میان رفت وکمو نیسم ها جایگزین شدندومداخله روسیه ظا هرا

قطع گر دید ودر سال 1918به بهانه نفوذ روسیه کمونیسم به هندو

ستان سراسر ایران تحت اشغال نیروهای انگلیس به فر ماندهی

دنسز و یل که از راه بندر انزلی به باد کوبه لشگر فرستادوملت

ایران کار مداخلات انگلیس را کمتر از خطر بلشو یزم ندا نستند با

طرفداران انگلیس به مخا لفت بر خوا ستند ودر ایبن میان یا غیانی

بتحریک انگلیس در گوشه وکنار کشور بحر کت در آ مدند در جنوب

صو لت الدوله قشقا ئی در کردستان اسمعیل آ قا سمیتقو در گیلان

احسان الله خان در ما زندران امیر موئیددر ماکو اقبالالسلطنه ما کو

ئی در خوزستان شیخ خزئل ودر بلو چستان دوست محمد خان

همگی ادعای ملوک الطوایفی راه اندا ختند ودراین آشوب وبلوا بود

که بدنه

 

سیاست انگلیس بوحشت افتاد ومتوجه شد که اگر کاری درست

صورت نگیرد خواهی نخواهی انگلیس هندوستان را از دست

خواهد داد وسیادتش در دنیا گرفتار اضمحلال خواهد شد

واز طرفی ملت ایران ملت هندوستان نبود که با یکی دو لشگر

بتواند ایران را بصورت مستعمره رسمی قرار دهد تصمیم گرفت که

با یک کودتا دولت قا جار را از میان بدارد ونظامی را بر قرار کند که

دست نشا نده رسمی انگلیس باشد

 

چون ژنرال آیرم ساید وسفیر انگلیس همراه عسا کر خود به بادکوبه

رفته بود پایگاه کود تارا در منجیل گیلان بنا نهادند که نخست وزیر

ایران سید ضیا طبا طبائی بشود وفرمانده نظامی بعهده سر لشگر

همایون والی قرار گیرددر موقع شکست وفرار از باد کوبه آیرم ساید

در جنگل با رضا خان میر پنج مواجه شد واو بعلت نبودن آ ذوقه

واسلحه برای سر بازانش وقتی در جنگل با آ یرم ساید مواجه شد

اورا مورد حتاکی وضرب و شتم قرارداد

 

در منجیل آیرم ساید میگو ید سر لشگر والی بدرد کود تا نمی خورد

میر پنج رضا خان که در جنگل با من در آمیخت برای اینکار لازم است

در نتیجه خالوقر بان کرد از باصطلاح یاران میرزا کوچک خان ودر

باطن جاسوس انگلیس را فرستادند وچنانکه در کتاب هایم نبشتم

فر مانده کودتای 1299 شمسی وسر انجا اورا بسلطنت ایران

رسا نیدند واو  در اندنک مدتی کل این یا غیان را از بین برد وکشور را

در امان قرار داد والحق برای آ بادانی ایران کوتاهی ننمود وچون

میدانست انگلیس نو کران خودرا تا ابد نگاه نمیدارد وبرای نوکر

رقیب میتراشد واو هم دولتی مستعجل خواهد بود شروع به از بین

بردن رقبای خود نمود که اگر بخواهم توضیح بدهم این وبلاک جای

همه کتاب های اینجانب نمیباشد نهایت اینک رضا شاه عقب رقیب

ودشمن انگلیس میگشت وسر انجام دست به دامان آلمان هیتلری

زد ونتجه تبعید به جزیره موریس ومرگ مسمومیت انگلیسی شد

وبقول را وی که میگفت رضا شاه در باغ  کازرونی در اصفهان در

نیمه شب با خود میگفت اعلیحضر تا قدر شو کتا زکی

بله اینست سرنوشت کشوری که بقول ملک الشعرای بهار

تک تک سا عت چه گوید گوش دار گویدت بیدار باش ای هوشیار از

تنا سائی و بی عاری بترس هم مشو یک ثانیه غا فل زدرس عقربک

آهسته پد ت میدهد پند شیرین تر زقندت میدهد هرکسی غا فل ز آ

ینده شود در بر آ یند گان بنده شود

شاد باشید وادامه دارد

بازدید کنندگان ظرف یکهفته از این وبلاگ

بازديد روزانه 7 روز گذشته
تاريخ تعداد بازديد تغيير

17 شهريور 1388 -- ديروز 81

16شهريور 1388 44 -

15 شهريور 1388 49

14 شهريور 1388 37

13شهريور 1388 19 -

12 شهريور 1388 41 -


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1388/06/16 و ساعت 1 بعد از ظهر |

 

قصدارم در چند مقاله کوتاه گوشه هائی از تاریخ معا صر چسبیده به سلسله پهلوی الی تاریخ

امروز را مو رد بازبینی قرار دهم تا شاید کمکی بشود با طلاعا ت  عمومی مردم که به ظن

قوی به بوته فراموشی سپرده شده که این فرا موشی ها چون بیماری آلزایمر مردم مارا

شتشوی مغزی میدهد وهر کس که نداند دیروزرا چگونه گذرا نیده مسلما امروز را در خماری

فراموش کردن دیروز سپری خواهد کرد وما نند گذشته در ده هزار سال تاریخ ندا نم کاری ها

بازهم خودرا غر ق خواهدنمو د وچون خون سیا وش برای خود روضه خواهد خواندو سینه

خواهد زد

اگر به متون دینی هم توجه کنیم که باید همنطور با شد در متون وبطون دین ومذهب ما چنین

گفته شده است هرچه کنی بخود کنی گر همه نیک و بد کنی کس نکند بجا ن تو آنجه که خود

بخود کنی

در قر آن کریم هم در سوره یا سین میفرماید این همه نشانه ها در کار تو گفته شده است

تعقل ننمودی وتفکر نکردی وحال جهنمی را که خود ساخته ئی ووعده اش داده شده تماشا

کن .. ومیروم بر سر مطالب گو یای تاریخ گذشته معاصر ملی

******************************************************** 

 اینجانب متولد 1308شمسی هستم در شناسنامه من تاریخ تولدم اول فروردین نبشته شده

است ولی از قول مادرم میگویند هشتم فر وردین متولد شده ام به هرحال هردو  همان اول

فر وردین 1308 است که برا بر است با ماه سوم سال 1929مسیحی که اواخر جنگ بین

الملل اول وتمامی جنگ بین الملل دوم از تولد م تا سال 1939مسیحی حدود سال 1318

شمسی بحران جنگ دوم آ غاز گردید  وکشور ماهم   با ستثنای آ بادانی های ناشی از این

دوجنگ که برای سایر ملل بهره بسیاری آ ورد ؟؟ برای ما جز گریه وزاری از غم هاورنج های

این دو جنگ چیز دیگری نصیب مان نکرده است

---------------------------------------------------------

 در موقع تولد من از کودتای بیست و یکم اسفند سال 1299شمسی حدودهشت سال گذشته

بوددر موقع کودتا مرحوم پدرم تقریبا 23 ساله بودند وچون ایشا ن بعد ها به مناسبت ها جریا

نات گذشته آن زمان هارا نقل میکردندبعلت نزدیکی این سالها با تولدم این نقل ها مانند این بود

که چند روز قبل اتفاق افتاده باشد

----------------------------------------------------

در آن روز گار هنوز میرزا کوچک خان معروف به جنگلی زنده بود ودر پا یان روز گار نا خوش آیند

خود بود ودامنه فعالیت دارودسته او تا روستای مرانک دماوند زادگاه ومحل سکونت دوم پدر

بزرگم که تا تهران 70کیلو متر بیشتر فا صله نداشت رسیده بود

بدین شکل که یک شخص مشکوک به جاسوسی برای روسیه  بلشو یکی که خودرا از

معاونین میرزا جا زده بود باتفاق 50 تفنگچی از راه جنگل های مازندران منتهی به جاده

هرازوارد یکی از مزارع پدرم در آبسرد بنام چال کولی گر دید  وپوش وچادر زده بود وبرای پدر

بزرگم حکم حکومتی  داده بودکه

سی رائس قاطر با بار آرد وآذوغه بانضمام ده رائس اسب وبیست هزار تومان پول ظرف 24

ساعت بفرستد والی محل جمع آب رود وحومه آن غارت خواهد شد

در آن زمان دوره دوم مشرو طیت شروع شده بود واوایل سلطنت احمد شاه قاجار ونخست

وزیری مستو فی الممالک بود ومیر پنج رضا خان قزاق هم در جنگل در تعقیب میرزا بود ودر

کشور آنارشی وحرج و مرج کامل بر قرار ودولت فقیر و در مانده حتی بقدر یک بز جر ات

نشخوار کردن را نداشت چه رسد به اقتدار حکومتی

در آن روز گار دماوند به پنج بلوک جاجرود وسیاه رود وتار رود وجمع آب رود و ابر شیوه تقسیم

بودبصورتیکه باستثنای جا جرود وسیاه رود(بومهن ورودهن) ولواسانات که در برزخ تهران

ودماوند بود خود دما وند وحومه اش در مرکز تار رود قرار داشت

 ومرکز حقیقی وسوق الجیشی دماوند که متصل به ابرشیوه جابان وسر بندان وسید آبادو

غیره وصل به مازندران وحیطه قدرت سادات مرعشیان مازندران ودما وند واز طرف جنوب

متصل به ایوانکی که غربا به ورامین وتهران وشرقا به سمنان و خرا سان وصل میشد وعمده

دهات دماوند از هر جهت در منطقه جمع آبرود به مرکزیت مرانک بود که در قدرت فائقه پدر

بزرگم حضرت آیت الله میرزا علی اکبر علوی مرعشی بود حتی شهرستان دما وند

-------------------------------------------------

در همان شب کذا ئی پدر بزگم دستور میدهند که طبل بزنند ودهات اطراف را خبر کنند ورسم

چنین بود که هرگاه خطری چه از طریق بلا یای طبیعی وچه از نظر امنیتی برای روستا ئی

اتفاق می افتاد با ریتم ها وعلا مات مخصوص طبل مبزدندوهر روستا که صدارا میشنید با طبل

جواب میداد وظرف مدت کمتر از ده پانزده دقیقه تما م  منا طق وسیع روستا های جمع آبرود

تبدیل میشد به منطقه جنگی ومارش ها نظامی با صطلاح امروز واین بار که صدای اولین طبل

بلند شد همه فهمیدند که از مرکز مرا نک است وهر روستا همراه صدای طبل وشیپور فریاد یا

حسین ادرکنی را با ریتم خا صی بلند میکردند ومنتظر دستور میشدند

صدای این طبل ها وشیپور ها که بلند شد احسان الله خان متوحش شد واز چند نفر آبسردی

سئوال کرد این طبلها را به چه مناسبت میزنند جواب داد فر مان جنگ از طرف آقا صادر شذه

وتا چند ساعت دیگر شما محاصره یا کشته میشوید ویا اسیر میگردید واحسان اله خان

وتفنگچی هایش چادرها وغذاهای در حال پخت خودرا رها میکنند واز طرف تار رود به هراز

وجنگلهای مازندران فرار میکنند

وفردای آن روز چادرها به ضمیمه یک پوش بزرگ که پانصد متر مربع رامیپوشانید به مرانک

برده شد وسالهای بسیاری با این پوش حیاط مسجد مرا نک را می پو شا نیدند وبرای

عاشورای حسینی عزا داری می کردند واین پوش تا سال 1350 موجود بود ونمیدانم درموقع

تعمیر اساسی مسجد چه بر سر آن آوردند

-----------------------------------

این مختصر را که عرض کردم مشت یا نمونه کوچکی بود ار خروار هاحرج و مرج ایران که در کنار گوش تهران پایتخت ایران چه میگذ شت تا چه رسد به نقاط دیگر کشور

این طبل وشیپور زدن را مرحوم پدر بزرگم برای چند منظورقانون کرده بود که هر

روستامتولیان مسجد موظف بودند در مساجد طبل ها وشیپور هارا آماده نگاه دارند چون

گذشته از خطر سیل تابستانها در مجرای رود جمع آب رود ونهر های منتهی به آن متاسفانه

ترکمن های پنا هنده شده در قسمت اشغالی روسیه با کمک اشرار محلی تر کمانها  از

طریق استراباد وسوادکوه وفیروز کوه دماو ند وحومه آنرا هم مورد تاخت وتاز وبردن اسیر

وفروختن اسرا قرار داده بودند

---- ----------------------------------------

در گذشته های قا جاریه کاروان های خراسان در معیت سپاه های دولتی حرکت میکردند وبا

کمال تاسف اکثرا مورد تعرض قرار میگرفتند چون خود عساکر دولتی شریک دزدان بودند و

خمس اموال مسرو قه را  را میگرفتند

ولی بعد از مشروطه وجنگ اول وهرج ومرج بجائی رسید که زوار مکه با کشتی به روسیه واز

روسیه وارد خاک عثمانی واز آنجا به مکه میرفتند واین رفت وبرگشت حتی یکسال هم طول

میکشید

وپدر بزرگم با این علامات طبل جلوی تها جمات تر کمانان را گرفته بودند چون تر کمانان بصورت

غا فلگیر سر میرسیدند وهر کجا نزدیکتر بود غارت میکردند واین طبل زدنها ظرف کمتر از

یکساعت چند هزار نفر مرد وزن جنگی بوجود می آمد وبا اسلحه های متداول روز زهره را در

دل تر کمانان بزدل که هنرشان در سرعت ضربه زدن بود آب میکرد وهرگز جرات نکردند باین

منطقه نز دیک شوند

هموطنان من با هرنوع دیکتاتوری مخالفم حتی اگر این دیکتاتوری از مجرای دین وشعائر

مذهبی باشد چون دیکتاتوری یعنی دیکته کردن اوامر زور مداران مردم را مجبور به حیله

وتزویر میکند برای فرار کردن از اوامر زور مداران

-------------------------------------------------------

حکومت رضا شاه دیکتاتوری بود اما دیکتاتوری او علیه تیول داران وخانان واعیان واشرافی بود

که دولت را به هیچ میگرفتند ومردم را به یاغی گری سوق میدادند وهرکس که حتی چند

هکتار زمین داشت یک گردان چماق دار از رعا یا ونوکران خود شکل میدادودر کشور حتی

چرندگان وپرندگان در امان نبودند چه رسد به آدمیان واین تیول داران بیشرمی و وطن فروشی را بحدی رسا نیده بودند که هر جا کمیتشان لنگ میشد پر چم روس یا انگلیس را بر سر در

خانه ها ی خود میزدند

------------------------------------------

نکات برجسته این وطن فروشان را ا ینجانب در 15 دفترجه بنام ما جرا های زندگی نبشته ام

ودر اینجا چکیده ها ئی از این ماجرا هارا در چند مقاله سر یالی پی در پی مینویسم وشمارا

بیدار میکنم که مانند گذشته بی جا عصبانی نشوید وکاری نکنید که معا لا آب به آسیاب

دشمنان این مرزو بوم بریزید وخدای نا کرده ایران را مور د اشغال اجانب قرار دهید وبدانید که

اگر دشمن تیری بقلب شما نشانه رود در کنارش شاهپر یک عغاب ایرانی گذارده شده که

شمارا بحلا کت میرساند وآنوقت با افسوس فر یاد خوا هید رد    که از  ماا ست که بر ما ا ست

شاد با شید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1388/06/14 و ساعت 4 قبل از ظهر |

 

واینهم تفعلی از حا فظ برای همه ملت شریف  همیشه زنده وسر فرازایران

زمین وهمه مردمان بی آزار وشریف جهان که امید وارم همیشه آ زاده وسر

فراز در سر سفره بیدریغ خدا وند متنعم بنعمت های او باشند

***********************************

زدست کوته خود زیر بارم که از بالا بلندان شرم سا رم

مگر زنجیر مو ئی گیر دم دست وگرنه سر به شید ا ئی بر آ رم

زچشم من بپرس او ضا ع گردون که شب تا روز اختر میشمارم

بدین شکرانه میبو سم لب جام که کرد آ گه ز راز رو زگا رم

اگر گفتم دعای میفرو شان چه با شد حق نعمت میگذا رم

من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آ زاری ندارم

سری دارم چو حا فظ مست لیکن بلطف آن پری امید وارم

 

 

شاد و شاد کام باشید

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1388/06/11 و ساعت 3 قبل از ظهر |

 

این هم یکی از غزلیات حا فظ که این باربرای رهائی ازافکارپریشان و بی   حر متی ها ی رفته

بر ملت ایران  تفعلی  با کتاب حافظ زدم

که جوابش را ملا حظه میفرمائید که چگونه پا سخ دا ده است که پا سخش

 مر بوط به افرا دی میشود که مشابهش هم در زمان خود حا فظ بسیاربوده امروز هم بسیار

است   = وتوجه بشود که درد هاو دلتنگی های حافظ از رفتار مردم ز مان خودش  چقدر رو

نوشت و کپی مردم امروز وقرین یک دیگرند؟؟؟؟

 

اینجانب در بحران انقلاب سال 1357روزیکه آیت الله عظمی خمینی از  فرانسه بایران می

آمدند من در منزل خود خیابان گرگان چهار راه عظیم پور نشسته بودم در حال اضطراب

فکری= که منبعد سر نوشت کشورم چه خواهد شدوبدینجهت  دست به دامن خدا بردم واز

کلامش در قرآن کریم مدد خواستم خدا وندا تو مرا یاری کن وآرا مم گردان در سوره کهف این

آیه آمد که ما پیا مبران را بر انگیختیم تا غلها و زنجیر ها ی اسارت گمرا هی رابردارند وبه راه

فلاح ورستگاری را هدا یت نما یند  از شادی این پیام سجده شکر بجای آوردم

 

ودر اندک مدتی کشور صاحب قانون اساسی شد وکار گذاران کشور معین ودر جای خود

نشستند ولی دشمنان ریزو درشت بر پا خوا ستند بسیاری بلا ها برای ما ساز کردند منجمله

جنگ ایران وعراق را که شاید یک دگر گونی بسازند بنا ئی از رذالت وبی شر می وقطعه

قطعه کردن کشسور بنام عربستان وکردستان وترکمنستان وووو

و لطف حق نگذاشت چون اکثریت مردم کشوربا وجود سلایق متفاوت در جنگ علیه جهال

وبیگانه گان یک پارچه بودند ؟؟دراین میان رهبر فقید برای احترام

 

به سلیقه های مردم موا فقت  کر د که رو حا نیت راهنمای مردم دوشاخه بشوند بنام اصول

گرا و نوگرا تاصحنه های رقابت بوجود آید برای بو جود آوردن  آنچه را که ملت میخواهد حرکت

کنند ومعمار این نهضت بنای چند طبلقه ئی را بنان  نهاد که میلگرد های ستونهایش پنجاه در

صد اصول گرا بودند و پنجاه در صد نو گرا اما هردو متحد ویکدل در یک مجرای صحیح برای

آبادانی کشور

حرکت میکر دند با این تفا وت که هردسته سلیقه مردم را برای اداره کشور ارا ئه دهند تا این

ساختمان عظیم همیشه محکم وبا دوام در صحنه رو ز گار با قی بما ند

 

اما دشمن آرام نگرفت ومانند قرن ها پیش رخنه  در ارکان کشور نمود از چه راه؟؟؟؟ همان

راه که امروز فیلم نوردبان به  آ سمان را که کا نال یک دارد نمونه هایش را نشان میدهد نمونه

ها یش میباشد

توجه بشود به یک نکته بسیار مهم درتفا وت میا ن    کار گذاران مردم در اداره امور کشورکه

تعدا دشان  از نمایندگان ووزرا ومناصب بالا  از هزار نفر بیشتر نیست؟؟؟ وچون اکثریت آنها یا

منتخب مردمند ویا منتخب از طرف انتخاب شده گا نند و موقت هستند می آ یندوبعد از خا تمه مدت کار شان  میروند

 ولی صد ها هزرار نفر دیگر منتخب ملت نیستند و منتصب به دولت هستند و جزو باز

نشستگان ومزد بگیران آ ینده هستند وبسیاری از اینان چون داروغه فیلم نورد بان آسمان در

تمام ارگانهای  دو لت رخنه کردند وقانون را بازیچه سا ختند واز این بازیچه ها خودرا ملیاردر

کرده و میکنند  یک نگاه به زندگی کار کنانی بیندازید که منتخب موقت نیستند و  منتصب به باز

نشستگی دو لت هستند حساب کنید در این سی سال چقدر حقوق گرفته اند وامروز قیمت

آپارتمانها وویلاها وماشینها و نقدینه هایشا ن چند صد برابر حقو قی که گر فته اند میباشد

امروز اینان شده اند ستون پنجم دشمنان ایران وضربه میزنند به چه کسانی ضربه میزنند که

زیانشان مستقیم

به کار گذاران واقعی کشور میخورد واین هارا نا جوان مردانه مورد اتهام قرار میدهد که در

نتیجه دست و پای ملت را در زنجیر مینهد وبد دیرور را در امروز بد تر میکند ویک جهنم واقی درست مینماید

 

امروزصدای بلند گوهای اجنبی از گلوی اینان بیرون می آید که هاشمی وکروبی وموسوی

دزدند بگیریدشان چرا این ناله های جغد وار را سر داده اند که بقول معروف دانه درشت هارا

به بدنامی بکشند تا خود ومیلیارد ها چپاول خودرا در پشت پرونده اتهام این ضربه پذیر ها

پنهان کنند وکسی بکارشان کاری نداشته با شند

گیریم که این کار گذاران بد باشند مگر همین جنابان مزد بگیر میلیاردر نیستند که مانند جزایری

میچا پند وبقول خودشان خمس و زکا تش  را رد میکنند اگر دزد میدزدد خمس خور چه

تقصیری دارد

بخدا وند سو گند اگر منهم روزی مصدر کار بشوم تا روز گار بدین منوال است که کسی به

عاقبت خود اطمینان نداشته باشد وقوانین ما این مقدار قا بل تفسیر باشد از هر دزدی بد تر

خواهم شد فکر نکنید که من خوبم وشما بد هستید خیر هم من وهم شما ما نند اطاقی

خواهیم شد که پنجره ونور گیر برای ورود نور وهوای تازه نداشته باشد که چنین اطاق هائی

منبع قارچ ها وامراض گو ناگون ملی میشود

پنجره ها ونور گیر های اطاق های اداره کنند گان جامعه بینش های مفید جامعه میباشد که

باید با نقد های خود هوای تازه را درون این اطاق ها بفرستد وقتی نگذارید مردم حرفشان را

بزنند وبنویسند معالا پنجره ها را بسته اید ونمیدانید

که دشمن هزاران ویروس بی اعتمادی را در لابلای بگیرو ببند ها وسا نسورها مردم را زیر

زمینی میکند که این زیر زمین ها منبع آلوده کننده توسط دشمن خارجی میباشد

 

 وقتی شما کاری میکنید که مردم بجای غذا هزاران تن کا غذ بعنوان اسکناس ببلعند مسلم

است که مردم بجای کاشتن غله وحبو بات چیزکائی میکارند ومیسا زند که در آن کاغذ های

اسکناس سبز شود

اگر شما بانکهارا از حالت صرافی خارج کنید وقانونی درست بنویسید که هیچکس در کشور

نمیتواند بدون مشارکت با بانک مبادرت به تولید وتوزریع کالا نماید وکلیه کسانیکه سر مایه

حتی بسیار کوچک دارند باید پنجاه در صد سرمایه را بانک بدهد وشریک شود حتی اگر 

کناسی با شد آنوقت مشاهده میکنید که حتی یک بیکار در کشور یافت نمیشود

وقتی شما بعنوان اصول گرا نوگرا یان را میکوبید واز صحنه خارج میکنید مسلم است که نیمی

از میلگرد های ساختمان اجتماع را حذف کرده اید ودشمن همیبن را میخواهد چون میتواند با

یک زلزله دو ریشتری این بنارا خراب واز ایران یک افغانستان ویک عراق ویک عربستان وشیخ

نسینانش ویک پاکستان اتمی نیم بند بسازد ودر مقابل اسرا ئیل خفه خون بگیرند ومرتب دم از

اتمی شدن ایران بزند

بخدا بخدا سوگند اگر اصول گرایان ونوگرایان چشم شان بار دهد وحسودی نکنند وبگذارند همه

با هر سلیقه در ایران حرکت صحیبح بنمایند این ملت خود بخود تبدیبل به یک بمب اتمی هفتاد

ملیون تنی خواهد شد وهیچ قدرت خارجی نمیتواند آن را از بین ببرد

شمارا بخداکاری نکنید که یعجوج معجوج های جهان چودوره مغول ایران را خراب کنند

اگر قبول ندارید تاریخ را ورق بزنید بخوانید  که دها قرن صبر باید کرد تا دگر مادر گیتی چون

شاه اسمعیل صفوی بزا ید تا در جها ن بار دگریک  ایرا ن یک پارچه بدر خشد

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه 1388/06/08 و ساعت 4 قبل از ظهر |

بیا ای شیخ د ر خم خا نه با ما* شرابی خور که در کوثر نباشد

دراینجا مطالب ارزشمندی را قصد نبشتن دارم که که مطالعه آن انسان خرد مند را بفکر می اندازد که چرا

در کشور ما این مقدار تفا وت فهم وشعور وجوددارد وبه همین دلیل است که ملت ما در صحنه های زندگی

بقول معرو ف همیشه کتک خورده ودر همه پهنه تاریخ هر چه را عا قلان بافتند نا دانان پنبه اش کردند در

نتیجه دیگران آباد شدند وبد بختی و جنگ و زندان و فلاکت همیشه نصیب ما گردیده است اینگو نه حکایت

هااحتیا ج به   چند مثال دارد که خود زبان گویای  آ نچه را که مورد نقد تاریخ میبنویسم میباشد

 

حدود سال ۱۳۴۸ شمسی اینجانب در بازار تهران سرای دستما لچی دفتری داشتم تحت عنوان نما یندگی

شرکت نساجی میهن باف که مدیر عامل آن دائی و پدر همسرم  مرحوم مهندس محمد باقر نیو(حاج ملا حا

جی اسبق ) بودندا یشا ن اولین دانش آمو خته دانشگاه علم و صنعت بود که در هفتاد هشتاد سال پیش تحت

عنوان مدرسه صنعتی ایران و آلمان دانشنامه مهندسی گرفته بود که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی

بعنوا ن هفتا دمین سال تائسیس دا نشگاه علم و صنعت از ایشان تجلیل شد

درهمان سال 48 یکی از بازاریان فروشنده پارچه که در بازار بنکداری داشت ودر یکی از خیابانهای

معروف تهر ان نیزفرو شگاهی داشت نزد من آمد

 

که مرا به یزد ببر تا در محل کارخانه مقداری پارچه سفا رش دهم باتفاق به یزد رفتیم وچندروزی در آنجا

ماندیم

روزی این بازرگان از من خواست که مکان های دیدنی شهر یزد را نشا نش دهم باتفاق رفتیم مسجدی که

از سنگ ساخته شده و گویا مسجد جامع نام دارد جلوی درب مسجد یک تابلو حجاری شده است که تیمور تا

تار گورکانی معروف به  تیمو ر لنگ در این تابلو حدود هفتاد صنف از مرد مان را معاف از پرداخت   ما

لیات نموده همچنانکه مشغول صحبت در مورد این فرمان بودم شخصی معممی که بسیار چهره محترمانه

وبزرگ منشا نه  داشتند با ما سلام و علیکی نمودند وخودرا بنام وزیری معرفی کرد ند

و فرمودند که من کتابخانه بسیار بزرگ وگرانبهائی داشتم که شامل کتا بهای بسیاری خطی از گذشتگان

میشد حتی توراتی داشتم که در دست یهو دیان نبوده ومن این کتابهارا وقف این مسجد نموده ام از شما

دعوت میکنم که با من بیا ئید ودیدن کنید خالی از لطف نیست حتی گفتند که ژ ولیانا ملکه هلند از این کتا

بخانه دیدن کردند ومن چون رو حانی بودم نمیخواستم بایشان دست بدهم کاری کردم که دستم شکست وگچ

گرفتند وبد ین شکل بایشان دست ندادم در حال گفتگو رسید یم به در کتابخانه که بعلت بی وقت بودن تعطیل

ودرش قفل بودوایشان کلیدی از جیب در آ وردند واین بیت را از حا فظ خواندند** بیا ای شیخ در خمخانه

ما**شرابی خور که در کو ثر نباشد؟؟

 

ناگهان این تاجر با شی با لحجه غلیظی بصورت فریاد گفت ببخشید آقا بنده شراب نمیخورم و اشاره بمن

نموداز  این آقابرای خوردن دعوت کنید؟؟ جناب وزیری نگاهی از روی حیرت بما نمود وبی صدا درب

کتابخانه را بست و بدون خدا حافظی رفت

من بقدری عصابانی شدم که فورا تا کسی گرفتم وایشان را به دفتر کار خانه بردم و آ قا ی  مهندس نیو علت

عصا بانیت مرا پرسید ماجرارا تعریف کردم وایشان هما نطور که تا جر باشی را نگاه میکردند به طنز

گفتند؟؟؟ گفتمش جانا چرا لج میکنی هی دهان خود بما کج میکنی؟؟ گفت عیبی یخ دور  حا لتم این جوریه

 *********************************************************************

حال پس از گذشت سالهای بیشماری که بیش از چهل بار دیگر کره زمین بدور خورشید گردیده و14600 بار

بدور خودش چر خیده وبشر در روی آن به   مدار ج عالی علمی رسیده وسفر به کره ماه نموده ومیرود که

در کرات دیگر سکنی گزیند با کمال تاسف مشاهده میکنم که افرادی چون این تاجر باشی محتر م خواجه

شمس الدین شیرازی را نمیشناسند که بعلت حقظ وتفسیر قر آن نام حافظ را گرفته که میگوید بیا در خم خانه

 فکری ما تماشا کن که حتی بالاتر از شرا ب طهورای بهشست است که دریا ئی از معرفت وعلم  و

دانش است : تا جر باشی اقتصاد دان ؟؟میگوید  شراب نجس است ونمیخورم؟؟آنقدر عقل ندارد که بفهمد در

خانه خدا آب انگور بکسی تعارف نمیکنند؟؟؟ حال این تاجر کسی بود که نام فامیلش مانند نام فامیل  

مورخی بود که از ادبای دوران قا جاریه بشمار میرود ودر فروشگاهش حسابداری بود که از برجستگان

هنر مند سینما وتآتر ایران بود ودر این فروشگاه لوکس محل تردد اعیان واشراف تهران بود

********************************************************************* 

داستان دیگری را که باز خودم شاهدش بودم در سال 1332شمسی اینجانب در شرکت چای ساز مان

برنامه ناظر بهره برداری چای کشور بودم هیئت مدیره شرکت عوض شده بود ویکی از افراد هیئت مدیره

بنام دکتر مجید آهی برای بازدید به چابکسر رود سر آمده بود در حضور باغداران چای   پر سید چای سبز را

چگونه میخرید کار شناس جواب داد قربان با سه نمره میخریم اول بی ضخیم یعنی چای فقط غنچه دوم برگ

ها ئیکه ده در صد برگ باز شده داشته باشد داشته باشد سوم برگ ها ئیکه بیست در صد باز شده داشته

باشد وجناب ایشان با تغیر گفتندکه مردم شکایت کرده اتد که چرا سی در صد به بالارا نمیخرید کار شناس

جواب داد اگر بخریم این چای بوی علف خوا هد داد و قابل خوردن نخو اهد شد  جناب ایشان گفتند علت

نخریدن شما برای گرفتن رشوه میباشد؟؟؟//

بعد در یک کنفرانس متشکل از چایکاران وچایسازان جناب مدیرعا مل دکتر محمد ملک مدنی  فرمودند از

چایکاران محترم خواهش میکنم که بجای چای شکسته چای قلمی بکارند در حالیکه چای باروتی وشکسته

وقلمی بعد از خشک کردن برگ سبز و غربال آن بدست می آید که این فرمایشات جناب مدیر عامل موجبات

خندهای رسوا کننده گردید

*****************************************************

وباز بخاطر دارم که در همانسال بنده باتفاق یکی ازدوستانم در انقلاب ملی شدن صنعت نفت در منزل

دائی   دو ستم که یکی از رو حانیان بزرگ وخدمتگذا به دین و آ ئین ملت ایران بود حضور داشتیم که عدهی

ئی از   لو طیان تهران در حیاط منزل ایشان گرد آمده وشعار میدادند که مابین این لو طیان دعوا شد

شعبان جعفری معروف به بی مخ فریاد زد که هیجکس غیر آقا نمیتواند چیز مرا بخورد که آقا در ایوان نزد

خواص خود بودند شنیدند وفر مودند بنده هم نمیتوانم؟؟

ملا حظه میفرما ئید بی سوادی اقشار جامعه بچه شکلی بود وهست که بقول حافظ

نه هرکه جهره بر افروخت دلبری داند*نه هرکه آ ینه سازد سکندری داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و راست نشست*کلاه داری و آ ئین خسروری داند

غلام همت آ ن رند عا فیت سوزم *که  در گدا صفتی کیمیا گری داند

هزار نکته باریکتر زمو ا ینجا ست*نه هرکه سر نترا شد قلندری داند

بقدو چهره هر آ نکس که شاه خو بان شد*جهان بگیرد اگر داد گستری داند

*********************************************************************

چرا اینگونه است واینقدر تفاوت فکر در میان مردم ایران است این تفا وت ها را میتوان در نقد تاریخ

مطالعه نمود

درگذشته های تاریخ همه میدا نند که در دنیا کشوری بشکل وتمدن امروز وجود نداشت واز طرف قاره آسیا

بطرف ایران قبایل مختلفی که به مرور ایام رو بسوی تمدن وشهر نشینی گذاردند در فلات ایران قبا یلی با

لهجه های گوناگون و نژاد های مختلف که همگی بصور گوناگون مخصوصا ازدواج با هم در آمیختند

وفامیل سببی یکدیگر شدند نقطه ها ومکان های این فلات را محل عشیره خود قرار دادند ورئیس قبایل شاه

شدند وبزرگ آنان لقب    شا هنشاه گرفت ولی مرز بندی وجود ندادشت پارس و کردو سکا و کاس و عرب و

غیره در کنار هم بنام آرین وبعدا ایران یعنی آزادگان اجتماع کردند

تنها در زمان هخامنش ببعدسه کشور در دنیا سروری فائقه پیدا نمودند که نامشن در آسیا ایران ودر ارو پا

رم ودر افریقا مصر بوده است واین سه دولت هیچگاه مانند امروز مرز دائمی وشناخته شده نداشتند

وهمیشه این کشور ها         

  کو چک یا بزرگ میشدند که بعد اسلام شد دنیای اسلام ومسیحیت ودر مورد شرق آسیا سخنی نمیگویم

چون ربطی بما نداشته اند

با این چند خطی که نبشتم میخواهم بگو یم هم وطنان عزیزم از پیدایش تاریخ ملل تا تاریخ پیدایش دولت

صفویه  تاا ین  مدت قا طبه ملت ایران زندگی شان مانند زند گی در قفس بود یعنی مردم آن به هیچ وجه با

دنیای خارج ار تبا طی نداشتند الی در باریان که  نظا میانی رهبر بودند که جنگ سالار بودند که با زور

مندان همسیایگی با ایران در حال جنگ بودند ودر زمان صلح هم روابط تجاری مختصر داشتند تاریخ را

ورق بزرنید ودر ست بخوانید تا بفهمید که چه میگویم

*******************************************************

تنها در زمان صفویه آنهم زمان شاه عباس کبیر تازه فهمیدند که در دنیا انقلاب صنعتی رخ داده نظیر کشتی

های بخار و جنگ افزار با تیر ها وگلوله های آتشین

آن زمان بود که ارتش تاران وبزرگ ارتش تا ران بفکر استفاده از جنگ افزار های آ تشین صنعتی افتادند

وتنها در این یک مورد  با دنیای خارج ار تباتی پیداشد آ نهم از طر یق ار تشیان و مستو فیان در باری ولی

قا طبه مردم بادنیای خارج چون در قفس بگیر و ببند بودند را بطه نبود واجنبی ها ئی هم که با ا یران تجا

وز میکردند و جا خوش میبکر دند و ماندنی میشدند جزو مردم عادی میشدند ومانند پرند گان مختلف در قفس

زندگی میکردند

وهر گز درباریان که خودرا ارباب وخدایگان میشنا ختند ومردم را رعیت میشناختند ورابطه خودرا چو پان

ومردم را گوسفند قرار داده بودند نمیگذاشتند که این تفا وتها از میان برود واین سیکل معیوب با وجود

پیدایش مشرو طه وقانون مداری ادامه داشت تا اینکه انقلاب صنعتی تبدیل شد با نقلاب الکترو نیکی

وپیدایش سینما وگرا ما فون وتلویزیون وامروز ایبنتر نت

این زنگ خطری بود برای در باریان واشرا فیت که دیدند زنگ خطر برای تیول داری ایشان بصدا در آمده از

آن تاریخ تا بامروز سعی کرده اند نگذارند مردم ایران ازاین انقلاب عظیم بصورت شا یسته بادنیای خارج

رابطه پیدا کنند که درست این دکترین هم باب سلیقه اشرا فیت داخلی بود وهم باب سلیقه تجار مستعمره چی

خارجی اشرافیت دا خلی برای ادامه مفت خوری چون گذ شته وتجار مستعمره چی برای اینکه

نگذارند         

قا طبه ملت به فرهنگ وموج الکترو نیک دست یابند تا بتوانند خر مهره های خودرا بعنوان                      خوشه ها ئی از تمدن

به ملت ایران بفرو شند وطلا جمع کنند

وبدین جهت در این صده اخیر کسانی به دانش وفن ظا هرا دست یا فته اند که یا مانند آن تاجر باشی یا

دکتر   ا هی و ملک مدنی ها یا شعبان بی مخ ها هسیتند وقاطبه مردم کاری ندارند  و اجا زه دا ده اندکه یا

شعر نو بسازند ویا در تلویزیون وسریال های تلویزیونی عقب آگهی های پفک نمکی وبرنج محسن وتبرک

بچرخند وجوانان گیسوهای ژل زده درست کنند که بعدا خوراک لش های بیغیرت نوکر مآب  ارازلی در آیند

که خود بهتر میشناسید

امروز روی سخنم با یک یک  ملت ایران است اعم از اینکه اشراف زاده باشند یا ادا در آورذندگان مقام

اشرا فیت؟؟؟ شمارا بخدا سوگند میدهم بشکنید این قفس نا آگاه خود ساخته ملی را دست دوستی برادری

وخواهری بهم بدهید خدارا بشا سید که همه شرق وغرب عالم در خیطه قدرت او میباشد وشما ای انسا نها

همگی برادر وخواهر یکدیگرید بشکنید این قفس نادانی ونا فهمی را نفس عمیق بکشید

ولذت ببرید ازاین همه نعمت که خدا فراروی شما قرار داده چرا  چون گربه های سبع سر سفره بیکران خدا

وند چنگ و دندان نشان میدهید ونمیدانید که میروید ومجد د ا می  آ ئید هنوز چون جهال مست دور خود

میچرخید که تبا دا شمارا ببرند؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1388/06/03 و ساعت 10 قبل از ظهر |