تبليغاتX
ارزیابی تاریخ بجای تاریخ ملت ایران
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
**قسمت چهارم از کتاب رهکار های آ فرینش **اثر محمد علوی ( مر عشی) کلار آ باد تنکا بن

قبل از پردا ختن به کتاب آ فرینش به پردازم به

 

حرف امروز

بنظر من معنی واقعی علم پی بردن به قوانین علت ها ومعلول ها ی نهفته در کائنات                 

است که مطیع شعوری میباشد که خرد انسانی اورا خدا یا صاحب    یا مالک یا الله جهان

میداندوباز بنظر من علمای پی برنده به این قوانین دو گروه یا دو دسته  هستند اول کسانی

هستند که در علم ماده واستفاده از ماده حرکت میکنند که این عالمان کلا علمای ابزار ساز

هستند که انسان را امکان میدهند که در اقیانوس طبیعت

  کا ئنات شنا کنند واز مواهب آن ا   ستفاده نما یند

 

 

گروه  دوم کسانی هستند که در فلسفه وجود حرکت مینمایند وحکمت عالم وجود را در می یابند که این  عالم اشرف است بر عالم ماده که میتواند سود ها وزیان های استفاده از عا لم  ماده را مشخص ودر مورد انسان هدایت نماید که چه باید ویا نباید بکنند که بشر به فلاح و رستگاری برسدوهردو دسته این عالمان لازم و ملزوم یکدیگرند که در دو کفه ترازوی زندگی باید مساوی هم قرار گیرندولی سئوال امروز من این است

بدون   اینکه چون وچرا کنیم علم ابزار سازی امروز توفق دارد بر ابزار    سا زی دیرور و**اما واما واما عالمان معنوی ما جطور هستند؟؟؟؟؟؟؟؟ بنده که فکر میکنم پیشرفتی که نداریم بلاکه صد هاسال عقب رفته ایم اگر میگوئید اشتباه میکنم شما

یکنفر شاعر ویا عارف ویا حکیم ویا فیلسوف امروز را بمن نشان دهید که نظیر ابن سینا حافظ وسعدی مولوی وخیام ووووو باشند البته اگر از خودشان بپرسید خودرا بالاتر هم میدانند ولی بقول معروف عطر آ نست که خود ببوید نه اینکه عطار بگوید

وآنچه مسلم است مال پرستی وقدرت پرستی را علم ابزار سازی خدای فلاسفه وجود امروز کرده وچشمهای جهان بینشان را کور کرده است زیر ا امروز  از دهان بعضی از اینها  وسا ئلیز را می شنویم کهن در ازهان جوامع پو یای امروز کسی را باور  نشاید کر د

 

 ..........................................................................................................

حرف امروز تمام برویم برسر رهکار های آ فرینش

 

**قسمت چهارم از کتاب رهکار های آ فرینش **

دولت های ایران وجهان مسیحیت زمان هخامنشیان به بعد

با توجه بقسمت سوم

 

 

در دوران اولیه هواریون یا صحابه مسیح مذا هبی درست کردند چون    کاتو لیک بارهبری پاپ .. وارتودوکس بارهبری خلیفه وغیره ووغیرهوصحابه مسیح را جنابان قدوسی خواندند وهزاران هزار بدعت ودروغ برمسیح بستند ودین مسیح تبدیل شد به بهشت ثروتمندان وفئودال هایزمین خوار..  وشوالیه ها وسِرها وکُنت ها و دوک ها..  وکار بجائی کشید که پادشاهان تاج های امپراتوری خودرا ازدست پاپ میگرفتند وعملاپاپ ها شدند خدایگان.. ودر هر کشور پاپ ها یک اسقف ویا یککار دینال نماینده داشتند.. وامور سیاسی واجتماعی واقتصادی ممالک مسیحی را ملک طلق پاپ میدانستند.. وجهنمی درست کردند برایمردم کوچه وبازار واجازه نمیدادند مردم پی علم و دانش بروند..وبزرگان کشور ها افتخار میکردند که بیسواد هستند واین امر تا حدود12 قرن ادامه داشت............................................

 

 

تا اینکه خلفای عباسی خود محور بنام اسلام بدست مغولان نابود شدند .. ودانش و علم مشرق زمین از گنجینه های مظبوط .. خلفا بیرون ریختهشد.. ودر دست رس مردم کوچه وبازار ارو پای مسیحی قرار گرفت .. وکشیشان متوجه شدند که مردم عادی اروپا باصطلاح حرف های بزرگتراز دهانشان میزنند.. ونزديك  است که انقلاب کنند وباسلام گرایش پیدانما يند در این زمان است که قرون وسطی مسیحیت شروع وبازار آتشزدن مردم منور الفکر آزادی خواه ودانش پرور داغ  گر دید وسالهاهركس حرفي زد وچيزي نوشت كه پاپ وكشيشان  را خوش نيامدباصطلاح محاكمه نمو دند وسوزا نيدندتا اينكه اين كشيشان كار را بدانجا كشيدند.. كه در ميان خود كشيشان  مردمي منور الفكر پيداشدند وجنگ عقيدتي بوجود آوردند.. وفرقي ديگر در دين مسيح پديدار گرديد كهدر انگلستان مذهب پرو تستان بوجود آمد.. ومذاهبي چون ژوزو ويتها *ودگر مذاهب ريزو درشت درست كردند.. وكشيشاني چون دكارت وماركس وانگلز وغيره درست كردند وجنگهاي مذهبي بوجود آوردند ويكديگر را قتل عام نمودند كه در تاريخ اروپا مشهون است از ايناتفا قات ريزو درشت آبرو بر باد ده بشريت ...........................

 

 

وبيشر مانه ترين عملي كه بنام مسيح انجام يافت ايجاد مسيون هاي مسيحي   ظا هراٌ براي هدايت بشر براه رستگاري ودر باطن براي قثل وغارت وچپاول اموال بندگان خداوند.. در اقصي نقات دنيا براه انداختند وسرخ پوستان مردم بومي قاره امريكارا قتل عام نمودند.. ودولت اين كا ها را بر انداختند ودر افريقا مليون ها سياه پوست را به بردگي براي كاركردن مجاني در مزارع وكارگاه هاي خود وخدمت كاري در منازلشان بردند...........................................

 

 

ودر چين وخاور دور جنگ ترياك ومخمور نمودن مردم آن ديار براه انداختند ودر آخر هاي كار خاندان صفويه در اروپا مخصوصا فرانسه ظلم وجور كشيشان به پايه ئي رسيد كه انقلاب كبير فرانسه را در پي داشتومردم عادي كوچه وبازار فرانسه دست پاپ وكشيشان ريزو درشت را از صحنه هاي زندگي خود قطع كردندوپاپ را در شهر روم محصور نمودند وبرايش دولتي درست كردند كه حق دارد به ديگر كشور ها سفير بفرستد واين راهم سياست مداران استعمار گر بدان جهت درست نمودند كه در آينده بتوانند براي قتل وغارت مردم جهان حنگها ي صليبي راه اندازند....................................................

 

 

واما بر ميگردم بدنياي ساسانيان وسر نوشت دين زرتشت در پهن دشتفلات ايران وخاور ميانه در مدت شش هزارو پانصد سال قبل از ميلادمسيح وپانصد سال بعد از ميلاد مسيح يعني مدت هفت هزار سال در كنار اديان مختلف منتصب به اديان الهي واديان بت پرستي وشرك بخداونددر پهن دشت قاره آسيا دين زرتشت دين رسمي فلات ايران وخا ور ميانه بوده است كه ديني بوده سياسي واجتماعي براي ارشاد ورهبري *مردمان آن زمان هاي گونا گون در بادي امر اين دين ضمن پاي بندي به عقايد بنيان گذار اين دين بوجود خداوند يكتا .. در همه نقاط كائنات وجهانبراي اينكه مردمان بت پرست را قانع نمايند خداوند يا اهورا مزدا راچون خورشيد دانستند كه روشنائي آنرا چون نور خودپديد آورده وبراي اينكه مردم عادي خدارا بهتر لمس كنند احترام به آئين آتش مقدس را در سر لوحه دين خود قرار دادند................................

 

 

وچون زرتشت دين خودرا برلهرا سب كياني پادشاه ايران عرضه داشت واورا معتقد بدين خود نمود وبراي پيش برد دين خود باو نياز داشت .. پادشاه ايران را مردي دانست كه فرح ايزدي چون قوچي هميشه در كنار پادشاه نشسته واز او پاسباني ميكند وتوجه داشته باشيد زرتشت برخلاف كاهنان مصري پادشاه يا فرعون را پسر خدا وقابل ستايش ندانست .. بلكه فرح ايزدي را در كنار پادشاه قرار داد تازمانيكه پادشاه به راه راست ميرود اين فرح در كنار او مي ماند وقتي پادشاه منحرف شد فرح ايزدي دركنار مردي شايسته قرار خواهد گرفت ودر طول اين سالهاي بسيار دراز.. ......................................................

 

 

مردم از وجود آتش بهره ها بردند بخصوص براي ارتبا ط وگزارش كارها باقصي نقات جهان آن روزگار از آن با بلندو كوتاه كردن شعله هاي آتش در شب..  ودود آن در روز .. مخا برات ارتباطي داشتند ودر مسير راه ها آتشكده ها بر پا نمودند.. ومتخصص هاي مخابراتي بنام موبدان دراين آتش گاه ها گذاردند كه رفته رفته جنبه تقدس وپرستش پيداكرد.. علي الخصوص موبدان منابع عظيمي از قدرت ولذت قدرت وثروت را دراين آتشگاه ها براي خود يافتند.. ودكان ها باز نمودند براي دوشيدن خلق خدا *وافكار كودكانه را در ميان مردم كوچه وبازار پروش دادند ومردم نيز كه خود كودك بودندبدون تفكر وانديشه كودكانه اين بدعت هارا پذيرفتند..درنتيجه نشد آنچه كه مي بايد ميشد.. زيرا وقتش نشده بود ميوه بايد رسيده باشد تا قابل خوردن باشد ميوه كال موجب ثقل است وثقل موجب مرض ودرد سر ميگردد..چنانكه در طول تاريخ   ا ينگونه دردسر ها فرا وان اتفاق افتاد درزمان هخامنش دين زرتشت دگرگون شد .. واز ابهت انديشه وخرد تهي گشت .. وديني شد برادر دوقولوي شرك و بت پرستي..............................

 

 

درا ين مابين  دين مسيح بنا بر اراده خداوند بدان گونه ظهور كرد..  كه ميبايستي ظهور پيدا ميكرد.. وبقول امروزي ها زمان زمان پيش دانشگاهي اجتماع بشري بود .. وحدود پنج قرن ديگر طول كشيد تا زمان خسرو انوشه روان سا ساني دانشگاه اسلام بر جوامع بشري ديكته شدوبنا بر روايات تاريخ شد آنچه تا اكنون شده است؟؟

 

اما نبشته هاي تاريخ بسيارگنگ ولا ابالي ودشمنانه و به علل سودجوئي ها دروغ وباريب و نيرنگ نگاشته شده است.. وبايد در اينجا يك مثل جالب توجه بزنم تا مسئله براي ذهن خواننده محترم روشن بشود چندي  پيش از ماه واره تلويزيون سيماي امريكارا تماشا ميكردم ..كه چند نفر ايراني كه ادب اجازه نميدهد مطلبي بنويسم كه وجدانم را خدشه دار كند ؟خوب تقصيري هم نداشتند اين شيوه ناجوانمردانه را نمي دانم بچه مناسبتي ياد ماداده اند كه مسئله نان و نمك است؟/ يعني نان ونمك هركسي را كه خوردي براي او شمشير بزن ولو اينكه قاتل نزديكان تو باشد ؟/خوب اين خانم ها وآقايان نان ونمك دولت جرج بوش را ميخوردند وميبايستي صحبت هائي بكنند كه آنهارا  خوش آ يد؟؟ بحث خاور ميانه وعراق وايران بود كه دولت مردان امريكا بديدار عراق واردن واسرائيل وعربستان رفته بودند درمورد تجاوز امريكا وموضوعاتي چون جمهوري اسلامي ايران وغيره كنفرانس داشتند.. واين عده كه يكديگر را با القاب دكتر ومهندس   معرفي   ميكردند؟؟ ودادسخن ميدادند.. كه اگر ايران هم وارد مذاكره ميشد مانند اين كشور ها منافعش حفظ ميشد؟/ بعد مجري برنامه از حضار دورو نزديك پرسش نمود منافع اينان در چه مواردي دور ميزند ؟؟ خانمي ازحضار راه دور  كه خانمي بود بتمام معني داراي شخصيت محترم  وسر شار از عرق شرف وانسانيت  و يك ايراني اصيل باشرف بود.. با قيافه ئي اندوهناك ومتاثر فرمود .. معلوم است آقاي بوش منافع خودش را در نظر دارد وپادشاهان اردن وعربستان هم همچنين كه ميخواهند منافع پادشاهي خودرا حفظ كنند.. سران حكومت ايران هم درپي حفظ قدرت خود هستند؟ در اين كنفرانس ها چيزي كه مطرح نيست منافع وامنيت سياسي واجتماعي واقتصادي توده مردم ملت هاي منطقه است ؟ زيرا هر تصميمي كه اين چند نفر بگيرند فاجعه عظيم آن بر سر اين مردم نازل ميشود لاغير؟؟

 

 

با اين مثال واقعي كه آوردم ..ملاحظه ميكنيد باتوجه به مقا لاتي كه در گذشته نبته ام هميشه در صحنه هاي گو ناگون زندگاني كود كانه بچه هائي دولت تشگيل داده اند كه باصطلاح زبل تر از بچه هاي ديگر بوده ؟؟؟چنانكه در تاريخ نظاير آن مشهون ازتكرار مكررات است وكوروش هخامنشي هم يكي از آنها بود؟؟/

 

 

زمانيكه او نوه دختري آخرين پادشاه ماد بود بعلت اينكه پادشاه ماد پدربزرگش چند خواب در مورد مادر اوديدكه از دختر او تاكي سرزد وهمه جهان را گرفت ونهري جاري شد كه جهان را پر نمود.. به فتوي خواب گذاران دستور قتل نوه خودرا به هار پاك سردارش داد.. وهار پاك از اين جنايت سرباز زد وكودك را به چوپان سلطنتي سپرد.. وچو پان كودك را بفرزندي پذيرفت ونام اورا كورش نهاد.. وكوروش در كودكي باساير كودكان بازي شاه ورعيت ميكرد وبنا بر ذات خود ..خودرا شاه خواند وفرزند يكي از در باريان را *نبيه  نمود شكايت به پادشاه برد وكوروش به پادشاه گفت من شاه اين كودكان شدم چون از فرمانم سر پيچي نمود اورا تنبيه كردم همانطوريكه شما عمل ميكنيد ؟؟

 

 

راز كوروش برملا شد وخواب گذاران گفتند چون كورو ش يكبار شاه شده پس خواب هم خود بخود تعبير شده وديگر خطر رفع شده وپادشاه كوروش را به پارس نزد مادرش فرستاد ؟

 

 

ودريك بازي ديگر پادشاه بجرم تمرد هار پاك فرزندش را بكشت وبخورد پدرش داد؟؟وقتي در بازي ديگر كوروش واقعا برپدر بزرگ خود شوريد وخودرا شاه خواند باتمام قواي خود به كوروش پيوست ودولت ماد را منقرض نمود؟؟

ودولت هخامنش باچند بازي كودكانه ديگر مغلوب  شاه بازي اسكندر وجانشينانش بنام سلوكي ها شد واسكندر بجرم آتش زدن آتن بدست خشايار شاه تخت جمشيد را آتش زد ؟؟

ادامه دارد

 ولاک دیگر


http://mohamad-alavi.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 16:48 | 

 

 قسمت سوم کتاب رهکار های آ فرینش

اینجانب نه فردی هستم سیا ستمدار ونه روزنامه نگار زیرا نه اهل وجیه المله بودن

 هستم ونه برای امرار معاش قلم میزنم که بدینو سیله برای معاش زندگی مجبور به

تقیه باشم که از یکطرف خودرا خدمتگذار مردم معرفی نمایم واز طرف دیگر برای

خوش آمدن زور مداران قلم صدتا یک غاز بزنم در تمام طول عمرخودم  تولید کننده

بوده ام ودرسر سفره مردم ما یحتا ج شان را گذارده ام وامروز که باصطلاح وبلاک

نویس شده ام با همه نا روا های رفته برزندگی ام ترا وشات  اندو خته های

کشت شده در وجودم ر ادر سر سفره زندگی همو طنانم میگذارم تو 

خواه از سخنم پند گیرو  خواه ملال

 

در قسمت دوم به اینجا رسیدیم که در مورد حکومت های رفته بر جهان دیروز؟؟ما ایرانیان چند جور تاریخ گوناگون داریم

 

اول و دوم وسوم .. تاریخ های داستانی سینه بسینه اسا طیری پیش دادیان وکیانیان و پهلوانان که مجموعه ایست از کتب باز مانده از آتش سوزی های کتاب خانه های ایران بدست اعراب

 

  که حتما وحتما با  کمک اسپهبدان   خا ئنی نظیر اسپهبد جابان که انبار وبصره را به خالد ابن ولید یار دیرین  ابو سفیان وعمرو عاص سپرد ودر قسمتی از مازندران ودما وند سلطنت دست نشانده و جزیه ده محلی با وند را بر پا نمود انجام یافته ؟؟

 

 و این مجموعه تاریخ ها قدمت آن بیش از هشت هزار سال قبل از میلاد مسیح است دارای مدارک وشواهد بسیار است که قسمت اعظم آن در کتاب خدای نامه آمده که بوسیله حکیم ابو القاسم فردوسی در زمان سلطان محمود غزنوی تحت عنوان شاهنامه بنظم در آمده

 

 که شواهد زنده ومسلم از این تاریخ امروزه درکتاب خانه های دنیا موجود است.. که هیچ ربطی به حدس وگمان باستان شناسان در مورد تمدن وابزار های دیرینه سنگی ونوسنگی شناخته شده بوسیله این باستان شناسان ندارد::

 

 واین شواهد ومدارک مربوط میشودبه دوران پیش دادیان که آورده شده طهمورس دیو بند پادشاهی بوده که آتش را شناخته وگله داری را اشاعه داده واسب را برای سواری وبارکشی رام نموده ویزدان را شناخته وبه او نیایش نموده که درست مطابقت دارد با اولین انسان هوشمند که جنبه پیامبری داشته ودیوان را ( یعنی انسان های وحشی را ) شکست داده وبه اسارت گرفته واز آنها استفاده بهینه کرده

 

 واین در زمانی بوده که کره زمین در تغییر شکل طبیعی خود بوده ودر قسمتی از کره زمین سرما وبرف و باران سالها چیره گشته وغلات وکشاورزی از بین رفته وباز این اقوام محل های سبزو خرم کشف نموده وبه آن مکان ها هجرت نموده اند ..

 

 

که بارزترین وقدیمی ترین این محل ها فلات ایران بوده که از هفت کشور -تشکیل گردیده وحکومت مرکزی ایران نام گرفته که به مرکز تحت  حکومت باز ماندگان طهمورس در آمده که جمشید پیش دادی سر آمد این شاهان بوده وتخت جمشید در شیراز کنونی بنام او ثبت در تاریخ شده..

 

منتهی نه این آثاری که اکنون ستون های آن یادگار هخامنشی ها بوده ودر زمان این پادشاهان یعنی جمشید که خواهر زاده آزی دهاک سامی نژاد  بومی در قسمتی از فلات ایران بوده.. بدست دائی خود شکست میخورد وبنا بر روایت ها منجمله شاهنامه آزی دهاک یا ضحاک ماردوش پس از وحشیانه ترین کشتارها با قیام کاوه آهنگر مواجه میشود ودستگیر ومحبوس میگردد.. 

 

وفریدون فرزند زاده جمشید جایش را میگیرد که بعد ها پرچم این کاوه آهنگر درفش ملی ملت ایران میشود که حدود 1400 سال پیش بدست اعراب به مدینه برده میشود.. که ثبت در تاریخ است واین اتفاقات در 1500 سال قبل از تولد زرتشت در ایران اتفاق افتاده وبر خلاف نظریه باستان که دوران نوسنگی بشر را به چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح میدانند ایرانیان فلز را میشناختند وبهره برداری میکردند که کاوه شغل فلز کاری یا آهنگری داشته ودر مورد کاوه وپرچم کا وه جای هیچ شبه وجود ندارد::

 

واین را هم باید اضافه کنم تاریخ های زمان هخامنش وقبل از هخامنش بعلت آتش زدن کتاب خانه های ایران درزمان اعراب.. از تاریخ هرودت مورخ   یو نانی گرفته شده که دشمن قسم خورده ایران وملت ایران بوده که جنبه تعصب یونانی داشته ومنظورش خراب کردن تاریخ ایران بوده

ثبت تاریخ زمان پارتی ها وساسانیان بوسیله مورخینی نوشته شده که جیره خوار ته سفره اعراب اموی وعباسی بوده اند ::

 

تاریخ سینه بسینه ایران

 ولی در کشور ایران از دیر باز بعلت نبودن کتابت نوشته نشده .. ويا اگر نبشتاري بوده بعلت نا ا منی از طرف بعضی سواد آموزان مبتدی که سواد را وسیله کسب معیشت قرار داده بودند که هر اراجیفی را در عوض گرفتن سکه وانعام مینوشتند.. بزرگان سر زمین ما افرادی امین ودرستکار وجوانمرد پهلوان را بصورت استخدام دا ئمي در می آوردند

 

 که اینان موظف بودند اتفاقات مهم مردمی وملی را بصورت راز های سینه بسینه حفظ کنند ودر زمانیکه احساس میکردند مرگ شان نزدیک شده این راز هارا بفرزندان خود منتقل میکردند.. واین راز ها مربوط میشد بسر نوشت کشور ومنافع ملی ووصایای سیاسی وتعهدات قومی وسیاسی وبرای اینکه این راز ها در امان دائمی بماند تعداد این رازدانان بدون اینکه خودشان متوجه شوند متعدد بود..

 

 

 بطور یکه هروقت ميخواستند یک واقعه سیاسی را مورد بررسي قرار دهند..  برای اینکه صحت این اخبار معلوم ومشخص گردد.. دستورانی بودند که این مورخین وراز داران را میشناختند.. وبدون اطلاع یکدیگر احضارشان میکردند تا مشابها ت اخبار وراز هارا بفهمند تا مطمعن بشوند که این اخبار صحت دارد یا ندارد..

 

 وبعد ها که نوشتن وکتابت ها رونق گرفت این گونه تاريخ نگاري  ها در سراسر مناطق مسکونی بسط پیدا کرد .. وبه عربستان هم رسید ومردم عربستان در این کار سر آمد شدند.. واشعار شعرا وحماسه های بین اعراب را  حفظ  ميكردند وآن را بدیگران منتقل مینمو دند.. چنانکه درزمان پیامبر حافظان        قر آن در میانه صحابی پیامبر اسلام بقدری زیاد شد.. که عثمان خلیفه سوم برای اینکه محتاج علی مرتضي عترت پیامبر نشود.. از حافظان قر آن یاری جست وقر آن پراکنده ئی درست کرد که بعلت صحت مندرجات آن مورد قبول واستفاده تمام فرق اسلامی میباشد::

 

بنابراین تاریخ گذشته ایران قبل از بوجود آمدن دولت هخامنش در             د ستر س  بزرگان ایران بود که بعدا بوسیله موبدان اصیل زرتشتی صورت خدای نامه گرفت وچنانکه همگان میدانند بوسیله فردوسی بنظم شاهنامه در آمد::

وتاريخ ايران ادامه يافت تازمان كوروش هخامنشي در 500 سال قبل از ميلاد مسيح كوروش هخامنش تاريخ ايران را بعنوان يك امپرا توري عظيم زمان.. وارد ثبت درتاريخ مشترك جهان آن روزگار نمود.. كه شاهان بزرگي چون كامبيز وداريوش و از ميان آنان برخواستند ومصر بزرگ ويونان وقسمتي از ارو پارا مستعمره خود نمودند وآثار بزرگي در جهان آن روز گار از خود بجاي گذاردند::

 

ولي اين اثر هاي تاريخي پيش رفت بشر ي بود .. كه خرد مندي كودكانه داشت.. وبا وجود اينكه دين بهي زرتشت را داشتند ودر جهان آن روزگار پيامبراني چون نوح وابراهيم وموسي در ميان جوامع بشري پا در ركاب هدايت بشر بسوي ترقي وپيشرقت به تكامل روحي واخلاقي گذاردند.. ولي روحيات بشر بصورت خام كودكانه باقي ماند .. كه تاريخ را بعلت رفتار كودكانه جميع جوامع بشري تاريك وسياه نشان ميدهد.. وبعد 500 سال گذشت از تاريخ كوروش عيسي مسيح متولد گرديد .. وديني بنام او درست شد كه اكنون دوهزارو ده سال از آن ميگذرد

 

 ودر اين مدت مديد دوهزار سال اين دين در تمام قاره اروپا دين رسمي شد كه تقسيم شدوبصورتي در آمدكه روي تاريخ بشر را بسياهي وشقاوت نه تنها ملوث نموده ؟/بلكه روي دنياي وحش را هم سفيد نموده؟/ شما تاريخ را ورق بزنيد.. درزماني كه پارتها بعنوان اشكانيان درايران امپراتوري بزرگي داشتند در كشور اروپائي روم  ايطا لياي كنوني امپراتوري عظيمي وجود داشت كه از افتخارات تاريخي اين كشور آنچه باقي مانده استاديوم هائي بوجود آمد كه دراين استاديوم ها در درجه اول پیروان عیسی مسیح را جلوی درند گان می انداختند وبعد از اینکه یکی از امپراتورهای رم بدین عیسی در آمد دین مسیح شد دین رسمی  ممالک اروپا..

 

این کتاب ادامه دارد لطفا مطلب دیگری راهم در وبلاک زیر کلیک ومطالعه بفر ما ئید


http://mohamad-alavi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 18:48 | 
قسمت دوم کتاب رهکار های آ فرینش نبشته محمد علو ی ( مر عشی) کلار آ باد تنکا بن

قسمت دوم کتاب رهکار های آ فرینش

این کتاب بصورت سریال در سه روزروز یک بار درج

***میبگرذدد ودر آ خرکتاب کا مل میگردد***

 

باینجا رسیدیم که نهايتا انسان  پيشرفته تر وباهوش تر از ساير اين موجودات ميباشد كه دارنده روحيه حيواني ميباشند::

و انسان بوسیله روح آدميت خود وهوش سرشارش توانسته  هر نوع خوراک خود را با استفاده از سنگ وچوب تهیه کنند حتی وسیله دفاعی خودرا.. . و در هوش وزکاوت اشرف برهمه حیوانات گردد ..چون دارنده آنچنان استعدادی میباشد که همه -موجودات عالم را در چنگال قدرتمند هوش واستعداد ش اسیر وبرده خود کرده ومینماید::

 

وبر هیچ موجود هوشمندی پوشیده نیست که نظم کل کا ئنات تابع قدرت یکدیگرند ودر رائس این نظام قانون مند وجود همیشه زنده وهمیشه بیدار..  خداوند قرار دارد که نظام آفرینش در کنف قدرت  واراده اوشکل گرفته.. وبرای مقاصدی که مربوط بخوداو است در حرکت است وهمه چیز از او سر چشمه دارد وباو ختم میشود::

 

باز برهیچ هوشمندی پوشیده نیست که خداوند اراده وصفات خودرا در قالب این انسان بدور از اراده علت ومعلول امر نموده .. که در آن تختگاه قرار دهد وحرکت کند که به نمایندگی خداوند از این صفات بلقوه بهره برداری کند وبه مصرف برساند::

 

واز آنجا که جسد انسان خود دارای روح زندگی موقت خور و خواب و خشم وشهوت است از ا ین صفات برای ارضای خواسته های تن خود سوء استفاده میکند.. وخداوند به ارواح آدمی بنا بر روایات ادیان الهی فرمان صادر نموده که ای آدمی که

صا حب  این روح الهی شده ای وآدم نام گرفته ئی.. از صفاتیکه بتوامانت داده ام  برای ارضای روح حیوانی خود سو ء استفاده مکن زیرا روح حیوانی تو برای آدمیت تو شیطانی است ..که تورا به بیراهه میبرد.. 

وباز بنا به   روایت قر آن .. روح حیوانی به خداوند عرضه میدارد قبل از اینکه من  را موجود کنی من بامر تو موجود بودم .. وخودرا از آتش               بر آورده شده از انرژی یافتم؟ که تمام نظام تو از انرژی سر چشمه دارد .. ومن از این موجود جدید برترم .. واورا اغوا خواهم نمود ..  خطاب آمد که تو وپیروان تو در جهنمی که دراين ره گذرمیسازید  مخلد خواهید شد.. که آ نهم جزوی از کائنات من میبا شد واین جهنم برای شما وپیروان شما مکان بدی خواهد بود.. وبرعکس آن باحرکات خودبهشت هائی میسازید که در آن مکان خواهید نمود واز کردار خود راضی خواهید شد.. وبرای این حرکات بد وخوب مختارید ومهلت شما تا روز موعود است؟؟/

 

 از آن تاریخ ببعد انسان شد انسان ابزار ساز قاهر وقادر بسوی تکامل ابزار سازی..  ودو اتفاق مهم درمیان کل انسان های روی زمین واقع شد .. وانسان ها به دورگروه .. مدرن پیش رفته تقسیم گر دیدند دسته ای انسان ها آدم شدند.. ودسته ئی هم انسان هائیکه آدم نشدند.. وتبدیل به دیو و ددشدند .. ودر طول تاریخ این انسان های آدم شده در کنار انسان های دیو شده باهم جنگیده اند..  وبجلو خزیده اند تا بدین روز رسیده اند.. که نیم مردم جهان آدم هستندند ونیم دیگر دیو مانده ا ند.. واینجانب این دودسته را بدوقسمت کرده ام..

 

دسته اول انسان هائیکه آدمند .. ودسته دوم وانسانها ئیکه آدم نیستند.. در طول تاریخ دیوو ددو آدم در جنگها ئی نا برابر در کنار هم پیکار کرده اند تا بدین روز گار رسیده اند::در اینجا پاهای استدلال این ترزتفکر لنگش دارد؟ ودر منطق پرسش و پاسخ موجبات سئوا ل هائی میگردد که نمیتوان سرسری ازکنار آن عبور کرد زیرا موجباتی را فراهم کرده ومیکند که جنگهای دائمی بین افکار شیطانی ورحما نی ادامه یابد ومو  جبا ت اضمحلال نسل بشر را از کره زمین فراهم کند:: چون بعضی از افکار مالیخولیائی این پرسش را مطرح کرده ومیکنند که اگر خداوند وجود دارد واگر او قا درمطلق است.. چرا جلوی افکار شیطانی را نمیگیرد  چرا افکار شیطانی را دشمن خود میخواند چرا خداوند به بندگانش بهشت را رشوه ووعده میدهد..  پس معلوم میشود که در جهان خدا یان گوناگون هستند که با هم در جنگند وچرا ما باید از اینگونه خدا ها بترسیم وراه آنهارا برویم .. در حالیکه میدانیم قدرتی که در درون ما پیدامیشود قدرت خودما  میباشد..  وپس خودمان خدا هستیم وپدر هرچه که جلوی مارا سد کند در می آوریم::

 

این پرسش وپاسخ را کسانی میکنند که فاقد عقل شریف ووجدان بیدار هستند.. ولی کسانیکه دارنده عقل سلیم ووجدان بیدار هستند .. واز راه دانش وبینش وسیر وسلوک در اندیشه های خود راز های نهفته در طبیعت را در یافته اند .. خدا را حکیم وعالم ودارنده صفات بی منتهی عالی از خود خواهی وتکبر یافته اند.. که واضع قوانین خلقت است ولازم و ملزوم یکدیگرند.. وبرای یکدیگر هم خیرند وهم شر هستند::در نهایت این خلقت بردوگونه بر جهان مستولی شده.. یک گونه در مثل چون ساختمان یک            فر فره است که کارش تنها چرخیدن بدور خود ودور دیگرانست.. ویکدسته کارشان  چرخاندن این فر فره های گوناگون است که سوارش میشوند هم میچرخند وهم میچرخانند .. این گروه دارنده دوشعور در جه دو  در  فکر کردن واندیشیدن وعشق کردن وبه عقل رجوع کردن از مجرای دلیل وبر هان واستد لال هستند..  ویک شعور درجه یک برتر استفا ده نمو دن از خرد ووجدان هستند که عقل شریف نام دارد ودلیل وبرهان ندارد ومستقیم وصل بخداوند هستند وواسطه بین آدمیت وخداوند جهان است وکارش فر مان بری وانجام بکن های باید.. ونکن های نباید است.. که انسان مختار است از این ره گاه استفاده کند وآدم شود ویا  انجام ندهد وزیان کا ر بماند ..

 

 مسلم است که هرکه باد بکارد جز باد بهره نبرد وهرکه علم و دانش اندوزد جز علم و دانش بهره نبرد ..این انسان است که نماینده خداوند در زمین است گروهی کارگران بهشت هستند جز ازراه خرد ووجدان دانش نیندوزند ومعماران بهشت های خود ودیگرانند..  وعده  ئی دیگر از راه ریا وتزویر به علم ودانش راه پیداکنند ومعماران سازنده جهنم برای خود ومتا بعان از خودشان هستند

 

 باز این سئوال مطرح میشود که آیا این استعداد های خوب وبد را خداوند ازروی دلخواه خودش به بعضی انسان هاداده یا خود انسان ها این استعداد هارا دارند بعضی ها استفاده میکنند وبعضیها در باطل زندگی میکنند .. جان مطلب در همین جا میباشد که خداوند عادل ومهر بان -وبخشایش گر است .. به یکی کم وبدیگری زیاد نمیدهد او خلق انسان را از روی حکمت بالغه اش یکسان واز دوگوهر متفاوت حیوان پیش رفته وصفات نیکو خلق فرموده .. در نهایت این امر را برای انسان روشن کرده که صفات کیهانی او یار مهر با ن ودوست همیشگی انسان است.. وروح زمینی انسان چون استری میباشد که برای سواری این روح کیهانی با پیچیدگی های بسیار خلق گردیده..  وحیوانیست موذی ومتقلب وبازی کننده حیله گر است .. وبا حیله های خود روح کیهانی انسان را که متکی بعالم حیوانیت خود میباشد تخدیر میکند ..         و ا و رابازیچه خود میکند اگرمیخواهد از شر او در امان بماند بایدو جدان خود را بر او مسلط کند تا درد ام اوگرفتار نشود پس این پاسخ مطرح نیست   که گروهی از انسان ها دیو خلق شده اندو گروهی آدم خلق شده اند ..

 

انسان از روز اول پیدایش وجود آدمیت  .. باداشتن خرد ووجدان در کنار حیوانیت خود قرار گرفته.. پس ااگر انسان گاهی آدم وگاهی دیو میشود عامل اول تربیت اجتماعی غلط جوامع انسانی میباشد .. وعامل  دوم تربیت غلط خانوادگی انسان است ..   وعامل سوم انسان در موقع تولد حامل خوبی هاوبدی های ادوار گذشته خود است .. پس وای بحال جامعه ئیکه تربیت بد داشته باشد..  واین انسانهای آینده ازره کار تربیت بد دیو درونشان از خواب رفته بیدار شود.. ونعره های خراب کننده سردهند.. ویا خانواده خودتربیت غلط داشته باشد وفرزند ان خودرا تربیت غلط کند..  ویا انسان تازه متولد شده حامل روح پلید گذشته خود باشد..

 

 در اشعار عارفانه مصطلح در فرهنگ فارسی ما سروده شده که ..دی شیخ شهر ما گرد شهر همی گشت با چراغ کز دیو دد ملولم و انسانم آرزوست گفت یافت می نشود گشته ایم نیز ماگفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست..منظور شاعر عارف از این دوبیت این بوده است که انسان کامل بدور ازدیو دد یافت نمیشود.. انسا نیت ودیو و دد در قالب تن در کنا رهم قرار دارند که هرگاه به مناسبتی سر از دریچه زندگی انسان در می آورند که منم ؟/

اینجانب در این چند صفحه ثابت نمودم که پس از گذشت قرن ها از زندگی بشر رفتار وکردارش چون کودکان بوده .. وحرکاتش صحنه ها ئی را بوجود آورده که برای جوامع بشر بار خاطر بوده .. نه یار شاطر..  واز زمانی که دین اسلام پا بعرصه زندگی بشر گذارد تا به امروز حرکاتی که از بشر سرزده .. حرکات *پيدايش تاريخ نوباوگانی بوده که ازبرزخ کودکی پا بعرصه جوانی گذارده.. ومقتضی کمال رشد  نبوده 

 

 تاريخ بشر ازسال 8000 قبل از ميلاد مسيح شروع شده وتا به امروزكه 2006 (نوشته من در این تاریخ بوده است؟)سال واین تاریخ قبل وبعد  از ميلاد مسيح است.. كه شاخص نگهداري ونگرش تاريخ است.. بيائيم يك كارنامه         سر انگشتي ذهني بسازيم تا با مطالعه اين كار نامه بفهميم كه در كجاي تكامل فكري وانيشه وكار برد آن در پيشرفت تمدن قرار داريم::*

 

اول باستان شناسان از روي حفاري ها ..خانه وكاشانه قرن به قرن بشر را  با مقايسه ابزار هاي تهيه مايحتاج زندگي بشر را اعم از ابزار كار وابزار جنگ وابزار مدنی بودن بشر را از دل خاک بیرون آورده  ودر معرض ديد بشر امروز قرار داده اند ::كه بيانگر بسياري از حقايق زندگي بشر در ادوار وقرن هاي گذشته است كه نشان ميدهد تمدن اوليه اول از كجا پديد آمده وپيش رفت ها وعقب ماندگي ها از كجا سر چشمه دارد ودست آخر منتهي شده با ابزار هاي كاري واجتماعي وسياسي وديني امروز بشر     وبيانگر پيشرفت ديني ومذهبي افراد بشر نمي باشد::دوم پيدايش دين ومذهب وفلسفه زندگي بشر در راه پيشرفت فهم وشعور مردم تا به امروز نيز در مد نظر قرار دارد:آنچه كه از اين دوره كارنامه بشر تا به امروز برداشت ميشود بدين شرح است::بشر از بدو پيدايش تمدنش يعني از زمانيكه اولين انسان داننده پيداشد ودانست كه بايد در داخل طبيعت خودرا ازرده حيوانيت خارج كند وبا كارو كوشش معيشت خودرا بدست آورد وبراي رسيدن باين موهبت احتياج مبرم به ابزار دارد.. بيش از ده هزار سال گذشته واز روز اول ميدانسته غذاي خودرا بوسيله عوامل مختلف دردل زمين بكارد.. وطريقه كاشت وبرداشت و داشت را ميدانسته ..وميدانسته براي حقظ وحراست زندگي خود احتياج به جمع بودن ودر جماعت زيستن وباجماعت مشكلات را حل كردن واحتياج به دفاع جماعات خودرا از تهاجم بيگانه دارد..  وميدانسته اين جهان كه در روي آن زاده ميشود وزندگي ميكند وميميرد وباز از خاك برميخيزد صاحب وخالقي دارد كه نامش خداوند است::

وبعلت این دانستن ها روزبروز برای  بدست آوردن ابزار كاراین دانستنی ها کوشش کرده.. اما کوشش او از طریقه افکار کودکانه بوده.. واینجانب در تمام نبشتار هایم تذکر داده ام همانطوریکه هر شیئی که خلق میشود اول از نطفه وبعد به طفل وبعد به کودک وبعد به نوباوگی وبعد به نوجوانی  وجوانی وتکامل وپیری میرسد..  تا زمان مرگش فرارسد  وتشکیل جامعه بشری نیز تا بع این قانون لا یتغیر است.. ولی همانطوریکه زمان قانون جزء ..کوتاه تر..کمتر از زمان قانون کل وقت میبرد.. زمان کل جوامع بشری از نطفه تامرگ از زمانهای فردی بشر وجامعه های کوچکتر فرق بسیار دارد.. بصورت مثال بدلایل علمی زمان یک حیوان گوشت خوار مانند سگ حدود هشت سال است.. وزمان یک انسان قرن اخیر حدود یکصد سال است::

وزمان کل جوامع بشری نیزبدلایل علمی متجا وز از یکصد قرن باید باشد..  که این زمانها را اگر تقسیم کنیم شاید بدین نتیجه برسیم که بشر تازه بزمان جوانی رسیده است.. باتوجه باینکه در کا ئنات خدا وند زمان ومکان وجود ندارد.. وما انسان ها زمان ومکان را از گردش زمین بدور خود وبه دور خورشید اقتباس نموده ایم .. یعنی اگر یک انسان در روی کره زمین آنقدر زنده بماند که زمین یکصد بار بدور خورشید بچرخد میگو ئیم این انسان یکصد سال عمر کرده::

در کتاب منم تیمور از قول تیمور گورکانی نوشته است در لرستان ایران به مردی برخوردم که 170 سال عمر داشت وقتی دلیل خواستم که چگونه میداند که یکصدو هفتاد سال عمر کرده اشاره به درخت بلوطی کرد وگفت من بیست ساله بودم که در این مکان آسیابی ساختم واز آن تاریخ به بعد هر اولین برف زمستانی که بارید با چاقوی خود یک علامت روی این در خت گذاردم..  حال اگر این علامت هارا بشماری میبینی 150 علامت دارد بیست سالگی من را هم به آن            اضا فه کن میشود 170 سال .. تیمور میگوید چنین کردم دیدم درست میگوید.. این موضوع را تیمور از نادانی وبیسوادی این مرد لرستانی نوشته است::

وخود اینجانب بعد از چند صد سال  از مرگ تیمور در سال 1358 به لرستان رفتم در ده کاکا شرف به مردی برخوردم که بیش از 150 سال عمر داشت.. از او پرسیدم پدر این عمر طول انی را لابد ازخوردن لبنیات بدست آورده ای .. بمن پنجاه ساله بودم گفت پسر قلمبه حرف نزن .. تا من بفهمم لبنیات چه چیز است؟؟ ودیدم پس از گذشت صدو پنجاه سال این مرد معمر هم بی سواد است .. وهم دانا ئی او بقدر آن مرد بی سواد زمان تیمور گور کانی میباشد :: وتازه سواد منهم کمتر از سواد تیمور لنگ گور کانی بوده که چنین کودکانه سئوال نمودم::

 

حال با خواندن این داستان متوجه شدید که وقتی میگویم دوران تکامل بشر ازکودکی به جوانی قرن ها طول میکشد .. حقیقت محض است.. وتعجب نکنید .. وخر ده نگیر ید که بفرما ئید حرف دهنت را بفهم اکنون در اروپا وامریکا جوامعی زندگی میکنند که قرن ها از ما پیشرفته تر هستند:: ومنهم جواب میدهم درمیان قبایل وحشی با استفاده از سموم موجود در طبیعت تیرهائی میسازند ودر نی ها ئی میگذارند وبا فوت کردن در درون آن هم شکار میکنند وهم آدم میکشند..  وبا استفاده از نیروی فزیک بوم رنگ میسازند.. وبا آن پرنده شکار میکنند وباز بوم رنگ نزد آنان بر میگردد..  در حالیکه اینان چون غربیان وامریکا ئیان وحشی هستند .. چون آنها هم برای استحمار واستعمار بندگان خداوند.. بمب های پرننده وخوشه ئی وشیمیائی واتمی میسازند .. خیلی نابخردی میخواهد که ما چنین اقوامی را متمدن پیش رفته بخوانیم::تکامل وپیشرفت بشر زمانی آغاز میشود که انسان بتواند قبول کند که بزرگ شده وقابل احترا م شخصیت  و صفت آدمی خود میباشد::

وبازباید برای فهم بیشتر مطلب مثال ها ئی بزنم در میان تمام خانواده های بشری اعم ار آنها که تربیت شده هستند ویا تربيت کم  دارند .. فرزندان آنان تازمانیکه بسن بلوغ نرسیده اند حالت کودکانه ورقابت های بچه گانه وجود دارد بخصوص  در مورد نوازش های پدر ومادر ولوازم بازی وپوشاکی وتربیتی حتی تحصیلی یک درگیری ها وبگو نگوهای کودکانه حاکم است وحتی گاهی به جاهای باریک وبد نیز کشیده میشود::

 

 

*وقتی این کودکان  بسن بلوغ میرسند واحساس میکنند که بزرگ شده اندو دیگر کوچک نیستند یک نوع تو معنینه وآرا مش در خود حس میکنند .. واحساس میکنند نسبت بهم محبت وگذشت پیدا کرده اند ودر اکثر اوقات از حق خود میگذرند وحق را به دیگران میدهند.. ودرغم وشادی یکدیگر شریک میشوند .. واگر هم تربیت بد داشته باشند دیو درونی آنها وفرشته صفتی شان بنسبت زمان ومکان بروز و ظهور پیدا میکند.. به همین دلیل بشر از بدو تاریخ تا اکنون درست است که پیش رفت بسیار در علم ودانش ابزار سازی پیدا نموده ولی در موارد گوناگون هم نشینی مدنی رفتار وکردارش چون کودکان تقص و با شیطان صفتی بوده است.. وبرای اثبات این مدعا از تاریخ حکومتهای رفته برجهان بشریت مدد میگیرم توجه کنید::

لطفا این مطلب را هم کلیک کرده مطا لعه بفر ما ئید


http://mohamad-alavi.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 10:23 | 
کتاب رهکار های آ فرینش اثر محمد علوی( مر عشی)از کلار آـ باد تنکا بن

 

براي اينكه خوانند گان محترم  متوجه شوند كه اينجانب اطلاعات ديني ومذهبي وتاريخي خودرا چگونه بدست

آورده ا م كه در درجه اول  مطالعات كتب مختلف درتمام جهات ممكن بوده است :: درضمن باگراورا ين دوعكس از اجدادم شرافت آنرا داشته ام ارثي بسيار كوچك از درياي        معا رف اين بزرگواران نصيبم گردد:: ومعرفي ميكنم **عكس تكنفره سمت راست حضرت آيت الله ميرسيد يوسف علوي مرعشي پدر بزرگ مرحوم پدرم .. از نوادگان بلا فصل شاه ميران مير مطهر ملقب به گتمير پسر دائي وشوهر خواهر شاه عباس صفوي ميباشند ..  وجناب ايشان در حدود 185 سال قبل متولد شده اند .. واين عكس حدود 125 سال قبل برداشته شده است**عكس جمعي كه دردر حدود 105 سال قبل گرفته شده از چپ براست مرحوم منتظم الدوله مر عشی حاكم دماوند ونفر دوم حضرت آيت الله ميرسيد علي اكبر علوي مرعشي فرزند آيت اله حاج سيد يوسف پدربزرگم وكودك وسط مرحوم محمد رضامرعشي دامادپدر بزرگم ونفر چهارم آيت الله ميرزا علينقي مرعشي پسر عموي پدر بزرگم نمايند مردم دماوند در دوره دوم مشروطيت ايران ونفر پنجم ميرزا فضل الله پسر عموي پدر بزرگم وشوهر خواهر ايشان ونفر ششم مرحوم نصير الدوله از بزرگان دوره مشرو طيت ايران ونفرات ايستاده از كارگذاران حاكم دماوند ميباشند .و اينجانب سيدمحمد باتفاق برادرم مهندس ركن الدين وخواهرانم خانم ها فاطمه وگوهر تاج وصديقه وزهرا فرزندان مرحوم ميرسيد محمد باقر علوي (مرعشي) ميباشيم  هموطنان اینجانب...............................................................اینجانب در این وا پسین دم از این نشعه زندگی  تصمیم گرفته ام یکی از کتابهای ئی که  بنام رهکار های آفرینش نبشته ام را در وبلاک دیگرم بنام تاریخ ملت ایران در موج سوم بعنوان یادگار تقدیم به پیشگاه ملت شر ا فتمند ایران بنمایم وچون ممکن است مطالعه وجمع آ وری آن وقت زیادی را از مشو قانم بگیرد ناچار هر سه روز یکبارحدود پنج صفحه a4 از این کتاب را بصورت سر یال درج مینمایم که شاید دو ماهی طول بکشد ودر این مورد دو خواهش از جمع           آ وران این کتاب دارم اول اینکه رسم امانت داری را بجای آ ورند وخدای نخواسته سوء استافاده بنام های دیگر نشود که مسلما رمزی در متن اصلی گذارده ام که سوء استفاده را اعلام میکندوخواهش دوم اینجانب این است که از دعای خیر این حقیر را فرا موش نفر ما یند..............

 

 بنام خداوند جان وخرد******************************

پيشگفتارلازم ملا حظات خواندني قبل از مطالعه كتاب.............................................

اين ملاحظات را قبلا تحت عنوان پا ورقي ها نوشته بودم به لحاظ اينكه ذهن خواننده محترم در هنین مطالعه  به جوانب ديگر متفرق نشود اين ملا حظات را كه چاشني عرايضي ميباشد كه ذيلاٌ مينويسم در اول كتاب بعنوان پيشگفتار عرضه ميدارم كه ديگر محتاج به پاورقي وپراكنده گي خيال نشود..............................ملا حظات--1- درمورد خلقت آدم در قرآن کریم وسایر ادیان الهی  مسا ئلی مطرح شده که در برابر بر هان عقل و خردحقیقت محض است.. ولی باید در نظر گرفت که ادیان الهی برای تربیت بشربر مردم دیکته شده که نسان خودرا بشناسد که ماهیت او حیوان نیست بلکه آدم است وزمانی انسان آدم میشود که روح حیوانی خودرا باعتدال مهار نماید در غیر اینصور شیطانی خواهد شد که نفس اماره  یا امر کننده نام دارد..............ومولوی از زبان آدمیت خود سروده بشنو ازنی چون حكايت میکند از جدائی ها شکایت میکند*ازنیستان تامرا ببریده اند* از نفریم مردو زن گرییده اند* من بهر جمعیتی نالان شدم *جفت بد حالان و خوشحالان شدم* هرکسی از ظن خود شد یار من*از درون من نجست اسرار من*** حافظ هم در مورد فالب تن وروح آدمیت سروده*دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند*گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند* ساکنان حرم سر عفاف ملکوت *بامن راه نشین باده مستانه زدند*آسمان بار امانت نتوانست کشید*قرعه فال بنام من دیوانه زدند*جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدن حقیقت ره افسانه زدند* که منظورش این بوده که بشر کودکانه عمل نموده است که بخواهد چون حیوان زندگی کندواین امر در قرآن صر یحا زکر شده که انسان بدنش ار عناصر خاک باقانون علت ومعلول بوجود آمده اما ماهیت ذا تی او خارج از این قوانین بامر خداوند وجود آمده ودر قالب تن جایگزین شده واولاد آدم نام گرفته*................................................

 

*2-------ملا حظات دوم---- حافظ درموردي سروده وصفت نتوان گفت كه در دفتر تقدير  نامت بنوشتندو شكسستند قلم را**منظور اين است كه در نظام طبيعت خداوند قوانيني را وضع نموده كه زنجيري وبهم متصل است .. دراين قوانين علت ومعلول حاكميت دارد كه اين معلول ها خود باتركيب قوانين ديگر علت ميشوند.. و خلقها ي گونا گون جهان ماده را بوجود مي آورند وپيوسته زا ئيده ميشوند وميميرند وهريك از اين معلول ها خاصيت ذاتي خودرا دارند وكوچكترين تغيري در اين تقدير الهي بوجود نمي آيد منجمله اينكه وجود كا مل انسان منهاي روح كيهاني خود يك سبع درنده است وشيطاني است رجيم دشمن بي چون و چراي روح كيهاني آدمي است پيوسته درحال جنگيدن ونيرنگ بازي با آدميت است وخطاب خداوند با آدميت ميباشد كه انسانيت  تو مركوب تو ميباشد واو بنده خدمت گذار تو بايد باشد.. نه تو خدمتگذار او.. گول اورا نخور كه برا ي تو جهنمي ميسازد كه در آن مخلد خواهي شد==ودر سوره يس ميفرمايد اي بني آدم تو عهد وپيمان بستي كه مطيع شيطان نفس خود نشوي درحاليكه من راه راست را بتو نشان دادم ونشانه ها درراه تو گذاردم تفكر وتعقل ننمودي حال نگاه كن به جهنمي كه براي خودت ساخته ئي== به همين جهت اينجانب معتقدم  وتكرار ميكنم كه هر آدمي انسان است ولي هر انساني آدم نمي باشدكه بقول سعدي.. مگر آدمی نبودی که اسیر

دیو ماندی كه فرشته ره ندارد بمقام اد میت ....................................................

*ملا حظات سوم -----وفتي دوران زندگي بشر را به كودكي وجواني وكمال و پيري تقسيم ميكنيم.. اين نيست كه قياس بازندگي فردي يك موجو زنده ميكنيم.؟. چون در كائنات دونيروي شعورزندگي .. بيشتر وجود ندارد.. يكي از آنها عالم وجود است.. وديگري عالم موجود ميباشد .. معني عالم وجود اين است كه زا ئيده نشده.. ونمي زايد وواحد است وبي نياز  از هرگونه فكر وانديشه وعقل محدود گمراه كننده .*.عالم وجود خلق ميكند هرچه رابخواهد محو مينما يد هرچه راكه بخواهد.. ا و زمان ومكان ندارد..  هميشه كل است وجزء دراو راه ندارد.. چون زاده نشده ونمي زايد طفوليت وجواني وكمال وپيري ندارد.. ونام اين عالم وجود لايتناهي خداوند قادر مطلق  وصاحب همه امكانات عالم موجود است.. وعالم وجود همه خلق هاي موجود د ر كائنات است .. كه باحكمت وقدرت بالغه عالم وجود  بوسيله قوانين لايتغير كه پيوسته درحال تكامل است موجود گردیده و ادامه می یا بد وتمام خلقهاي عالم بدون استثتا از نطفه شروع گرديده بطفوليت وجواني وكمال وپيري ومرگ ختم ميشوند واين قانون از  زره تاكل را شامل ميگردد وهريك در جاي خود وساختار خود زمان معيني دارند.. وزمان موجود در كاينات با زمانيكه ما افراد بشر داريم فرق بسيار دارد ..چون ما مخلوق هستيم زمان ماهم محدود است به آنچه را كه ميبينيم ولمس ميكنيم  بزرگترين چيزي را كه مشاهده ميكنيم كره خورشيد است ومشاهده ميكنيم كه كره زمين   ما 365 مرتبه بدور خودش ميچرخد تا بتواند يكبار بدور خورشيد بچرخد واين يكبار چرخيدن را سال ناميده ايم وبراي خودمان زمان معين كرده ايم وهر يكصد بار چرخيدن را يك قرن معين كرده ايم ومثلا حساب كرده ايم زمين چند مليون قرن بدور خورشيد گرديده تا  عالم موجود.. موجودات زنده در آن -پيداشده وچند مليون بار ديگر چرخيده تابشكل امروز در آمده.. وچند مليون بار ديگر بايد بچرخد تا پايان كار اين عالم موجود بشود ومشاهده ميكنيم كه خداوند در قر آن كريم اين پايان را به يك روز ويوم الدين نام نهاده.. آن زمان كه كواكب كدر ونابود شوند وخورشيد بميرد وزمين بشكافد وكوه ها بريزند مشاهده ميكنيد كه يك روز بشتر نگذشته وشما در مقابل خود عالم وجود را ميبينيد كه درمقابل آن صف هائيكه خودتان بوجود آورده ايد ايستاده ونگران پديده هاي خود هستيد؟؟/اگر انسان خوب فكر كند درك ميكند سر نوشت خودرا بدور از اوهام وخرا فات.. زيرا خطاب خداوند در قران كريم به انسان اين است كه روح تو وذات تو وماهيت تو از عالم موجود نيست كه زاده بشوي وبميري وتمام گردي ماهيت وذات تو از عالم وجود جدا گشته وموقتا درموجود تنت قرار ميگيري   ...................................................................*

 

4 ملا حظات چهارم ------لازم است بعرضخوانندگان محترم برسانم كه عقل سليم حكم ميكند كه اين مطلب بسيار مهم را بپذيريم كه خداوند متعال حد اقل كره زمين را جهت اميال وخواسته هاي ........................يك ملت ويا نژاد بخصوصي خلق ننموده است؟؟/ بلكه بشر را بصورتي دركره زمين همانطوريكه در اديان الهي بخصوص دين مبين اسلام آمده .. نمايند خود قرار داده كه هرگروه از افراد بشر آزادانه بقدر استعداد واستحقا قشان صرف نظر ازرنگ پوست ونژادشان از صفاتي كه به آنان داده استفاده كنند و بندگي خداوند نمايند؟ وبدين جهت تمام اديان الهي بخصوص دين مبين اسلام جهت تربيت انسان به جهان وطني رو آوردن است؟؟  همانطوريكه بزرگان دين ودانش ميدانند كه حد اقل انسان خود را داراي دو مادر زاينده ميداند.. كه يكي مادرواقعي همه گاني مخلوقات  موجوددر.. كره زمين خاك است.. ومادر دوم همان مادران مستعاري ميباشند كه از طريق همان   علت و معلول حاكم در كره زمين .. فرزندان خودرا ميزايند كه در عين حال خود فرزندان كره زمين هستند؟؟ابناي بشر نيز همانطوريكه در قرآن كريم آمده گروه گروه با رنگها ونژاد هاي مختلف در پهنه زمين گسترده شده اند.. كه موجبات شناسائي با يكديگر باشند كه اين نشانه هاي مستعاري ميباشد چنانكه گفته شد باعث تنوع اخلاقيات بشر وشناسائي آنان است؛؛ ولي حقيقت امر اين است كه

 

همگي افراد بشر يك ريشه ويك اصل دارتد.. كه بايد جهت تكامل وحركت در بندگي خداوند بتفكر وانديشه هاي جهان وطني که رفتارشان مانندساختاربدن خودشان .. كه در راٌس آن سر ومغز  شروع ميشود تا به سفلا هاي بدن ختم ميگردد وبوسيله سلسله اعصاب تمام موجودات درون اين پيكر بهم متصل هستند وبوسيله  كامپيوتر مغز هدايت ميگردند .. كه در استقلال كامل هريك از اعضاي بدن محكوم باطاعت وفرمان برداري از يك ديگرند.. وتفاوتي در اين مهم با يكديگر ندارندبشود:: منظور از پيدايش اديان الهي نيز همين بوده كه در با طن انسان را به تفكر جهان وطني سوق دهد.. تا جنگهاي متگبرانه وكودكانه من وتو بودن ازميان برداشته شود..  وهمه افراد بشر تبد يل بما بشوند واز خود یک کشور بزرگ جهان وطنی بسازند كه *5-----نامش پيكر جامعه بشري ميباشد.. وا گر اين پيكر جامعه بشري يكي گردد ورشد پيدا نمايد.. مسلما تازه كارش شروع ميگردد:: براي  اينكه هزاران كره بشكل كره زمين دراين گردونه جهان خلقت خداوند بسازد..؟؟ اين كه ما امروز داريم نطفه ئي بيش نيست.؟؟. وبايد بدانيم خداوند هرچبزي را از روي حكمت بالغه اش آزاد آفريده وجبري دركارش نگذارده.. بخصوص آزادی انسان را اولین قله  منش حهان انديشه وخرد قرار داده  .. در حاليكه اين آزادي قوانيني دارد كه به جبر جهان خلقت متصل است ..      ا گر بخواهم دراين مورد گفتگو كنم هزاران سئوال جواب بوجود مي آيد كه خود كتاب ها خوا هد شد وبه همين مختصر بسنده ميكنم.. ماٌ موريت علي واولاد علي اين بود كه بشر را تشويق كند بسوي علم ودانش كه بشر از اين طريق فرمان هاي اسلام را مورد موشكافي قرار دهد.. تا بفلاح ورستگاري برسد واين درس علي دفتري لازم داشت كه سر مشق هاي زندگي درآن نوشته شود.. واين دفتر كشور ايران بود كه منتخب علي شد.. تا فرمانهاي قر آن بوسيله عقل هاي سالم باهدايت علي واولاد علي نبشته شود.. واين ميسر نميشد مگر اينكه عقول مردم كشور ايران مستقل شود تا اندیشمندان این سر زمین  به آزادي دراين ره گذر انديشه وتفكر نمايند.. ونتيحه هاي آن بتمام دنيا صادر گردد..  ودر طول تاريخ اين انديشه هاي نوراني از ايران بطرف غرب جهان صادر گشت***پايا ن پا ورقي***

 

مطالبي را كه مخواهم در مورد اين كتاب مطرح كنم مقدمه ئي لازم بودبنويسم كه با نام اين كتاب هم خواني وهم آهنگي داشته باشد.. كه بتوان ره كار هاي آفرينش را مورد نقد وبر رسي قرار داد..  ومسلم است كه اين رهكارها را كه مورد بر رسي قرار ميدهيم محصول حركت انسان ميباشد .. ولازم دانستم در مورد ساختار شكلي وحركتي موجودات زنده در كره زمين مطالبي مختصر بنويسم كه بتوان دراين موارد باصطلاح داد سخن  داد..  لذا در اين مقدمه ميپردازم بساختار بدني حشرات وحيوانات وانسان كه از نظر شكلي مشابه هم ميباشند؟ كه....................................................

 

داراي سر *6------براي خوردن وديدن وشنيدن وفكر كردن وامعاع واحشا بعنوان كارخانه توليد انرژي واندامي براي راه رفتن وحركت كردن هستند.. واين موجودات از نظر تغذيه براي كسب انرژي به سه گروه

تقسم يگردند اول موجوداتي كه گياه خوارند وتوليد گوشت ميكنند ودوم موجوداتي كه از گوشت وخون اينگونه از موجودات تغذيه ميكنند  وحركاتشان حالت رفتگري در عالم طبيعت را دا رد.. سوم حيوانات وموجوداتي كه همه چيز خوارند وداراي هوش هاي متفاوت وعالي تري از دو رده اول هستند واكثرا موزي ومخرب عالم طبيعت ميباشند.. كه جسد وپيكر انسان متفكر اشرف مخلوقات ..  از اين گروه سوم است .. منتظر بمانید انشاالله تاسه روز دیگر

لطفا ادامه مطالب دیگر را در این وبلاک که هردو یکی میبا شد کلیک کرده مطالعه بفر ما ئید


http://mohamad-alavi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 13:41 | 
با استعانت از اروح پاک یا ران دهخدا جرند و پرندی از محمد علوی(مر عشی) از کلار آ بتد تنکا بن

با استعانت از اروح پاک یا ران  دهخدا

این حقیر نیز چرند وپرندی در این وبلاگ مینویسم که شاید بقول مادر بزرگم که هرکس

سرمامیخورد میگفت مادر آش ماش بخور انشا الله افاقه میکنه خوب دیگه قدیمی بودند و

هزار ویک فکلر بلد بودندو گاهی هم خودشون نمیدونستند که چی میگند


 یادم نمیره که قبلا هم نبشته ام که منزل پدر بزرگ ما دری من در تهران خیابون سیروس عود

لاجان کوچه حاج بلور خانوم بود جالب توجه اینکه نام فامیل این پدر بزرگم هم حاج ملا حاجی

بود که با اسم کو چه جور میشد که این خونه از خانه های حرمت سلطنه دختر ناصر الدین

شاه بود که پدر بزرگم خریده بود شامل دو حیاط بیرونی واندرونی ویک کاسکه خونه و یک سر

پوشیده بود که مجموعا سه هزار متری میشدحیاط بیرونی را موقتا در اختیار یک خوانواده

کاشانی گذارده بودند که مادری داشت هم سن وسال مادر برگم روزی این خانم مریض شد

خانم بزرگ از من خواهش کرد ایشان را ببرم نزد دکتر خو نوا دگی


 که پزشگ خانوادگی بودو منزلش توی کوچه عزت الدوله یکی از همسران  نا صر الدین شاه

بودمن که تازه بسن 16 سالگی رسیده بودم ایشان را بردم دکتر اتفا قا لباس پوشیده بود که

برود میهمانی ویک پالتوی کرم رنگ هم پوشیده بود وقتی مارادید توی همان راه رو به این

خانم گفت زبا نت را ببینم بعداز دیدن زبان وگرفتن نبض گفت خانم مزاجتان چه رنگ کار میکنه

که خانم با لهجه غلیظی گفت روم به دیوار پشتم بشما هفت کوه در میان همرنگ قبات دکتر 

دکتر با اخم گفت اه حالمو بهمزدی دیگه نمیتونم امشب شام بخورم وبعد با ترشروئی بخانم

گفت اهل کجای کا شونی... کاشونی هاکه تربیت شده هستندوبعد این دوبیت شعر روخوند


آنکس که بداند و بداند که بداند *اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آ ن کس که بدا ند و نداند که بدا ند* بیدارش نما ئید بسی خفته نما ند

آنکس که نداند وبدا ند که نداند*مسکین خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و ندا ند که ندا ند در جهل مرکب ابد الدهر بماند


 بعد بمن گفت پسر جان معنی این اشعار رو میدونی گفتم یه خورده میدونم ولی چه ربطی

به حرف های این خانوم داره گفت اکه میدونست که نمی دونه میگفت مثلا قهوه ئی نه اینکه

بگه هم رنگ قبات دکتر گفتم دکتر اینکه بد تر میشد چون شما قهوه روخیلی دوست دارین

اونوقت که دلتون بیشتر بهم میخورد دکتر گفت تو هم دو تاکلاس در س خونده ئی ادعای

فضل میکی ها؟؟


تو دلم کفتم ای بابا این دکتر هم پاک ازاین خانوم عقب افتاده تره

حال بقول کرمانشاهیان عزیز خدمت با سعا د تان عا رضم که

هیچ به معنی وا قعی این گفتار بنظم آمده عار فانه فکر کر ده اید؟؟؟که چه معانی عبرت آموز

وآموزنده ئی در خود دارد که ما ایرونیها اشعار این بزرگان را ضایع میکنیم یا بیجا میخونیم ویا

بعنوان مشا عره سین بد ه و نون بده حفظ میکنیم در حا لیکه این چهار  بیت شعر معانی

بسیاری را در بر دارد که ما یک لحظه هم به آن فکر نمیکنیم

اول اینکه نه تنها این عارف که متاسفانه نام سرا ینده آن را فراموش کرده ام ولی بسیاری از

این عارفان منجمله حافظ  قبل از پیدایش گا لیله میدا نستند که همه اجرام آ سمان منجمله

گره زمین  بدور خود چرخ کردنده هستند  

وعارف مکتب نرفته بیا بان گردمان با با طاهر عریان  به زیبائی سروده

اگر دستم رسد بر چرخ گردون * نمی پر سم که این چند است و آن چون

یکی را داده اند صد نازو نعمت یکی را نان جو آ لوده در خون


خوب ملا حظه میفر مائید که این عارفان مسلمان ایرانی همگی میدانسته اند که میدانند ودر

لفافه اشعارشان میگنجانیدند که سپهر گرد و گردنده است

وهرگز فقیهی از عالمان اسلام یا بقول مسیحیان کشیشان اسلام نه کسی را سوزانیدند ونه

از کسی مانند گا لیله تو به نامه گرفتند

وبه همین دلیل توا نستند آ ثاری از خود بجای گذارند که دانند گان بخواب رفته را بیدار نما یند

که بسی خفته نمانندوبه همین شیوه دانند گان بخواب رفته ایران بیدار شدند وآسمان علم و

ادب ایران را نور باران نمودند


وآنها که نمیدانستند ولی میدانستند که نمیدانند لنگ لنگان در کارزار های کوچه وبازار گذر زندگی مسکین خرکان خودرا به منزل رسا نیدند و میرسانند

به مصداق  آن مثال معروف .. که روزی انو شه روان به پیری که از کهولت کمرش خم شده

بود ودرخت گردو میکاشت گفت یعنی امید واری که جندین سال دیگر بمانی ومحصول با غت

را بفروشی ؟؟و از  این پیر سوار بر مسکین خرک زندگی جواب شنیددیگران کا شتند و ما

خوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند؟؟


 ودو مثال هم از تیمور  لنگ آدم کش منار ساز از کله  های آدمیان  نقل قول است که در صحرا

عقب کسی میگشت که علم خودش را در اسلام برخ بکشد واگر جواب کافی نشنید دستور

قتل اورا بدهد؟؟

چه میکرد بینوا تیمور؟؟ که او از طایفه انسا ن هائی بود که دیو ودد بودند و آدم نبودند و از

اکثریتی بود که نمیدانست ونمیدانست که نمیداند

اوهم از کشاورز بزر کاری پرسید که چه دینی داری گفت مسلمانم ؟؟کفت خدارا می

شناسی؟؟ جواب شنید آری گفت خدا چه شکلی است جواب داد در این مورد نا دانم ولی

میدانم که این بزری که میکارم او میرو یاند وچندین برابر بمن پاداش میدهد که هم بخورم وهم

جواب گوی خواسته های  حا کمان ظا لم باشم


 ونقل قول دیگر این هست که تیمور در هر یورشی بزرگان شهر ها را جمع میکرد وسئوال

مینمو د من ظالم هستم یا خدا ؟؟اگر میگفتند تو ظالم هستی بجرم اها نت به حا کم اورا

گردن میزد ومالش را مصادره میکرد واگر میگفت خدا ظالم است بعنوان امیرالمئو منی

میگفت بخدا توهین کرده ای باوی همان رفتار را مینمود؟؟ روزی در همدان بزرگان شهر را

بدین منوال بحضور پذیرفت دید وسط این بزرگان کودکی ایستاده که رسن یک شتر ویک بزرا

دردست داردگفت تو کیستی؟؟ جواب داد از بزرگان این دیارم گفت تو که یک کودک بیش ن

یستی کودگ جواب داد اگر بزرگ میخواهی این شتر واگر ریش میخواهی این بز واگرشعور

میخواهی این من؟؟

تیمور پرسید من ظالم هستم یا خدا کودک جواب داد ای امیر نه تو ظالم هستی نه خدا ظالم

هست ظالم ما هستیم که در جهل و نادانی فرو رفته ایم وخدا تورا بر ما مسلط کرده که چون

بها ئم با ما رفتار کنی ؟؟در غیر اینصورت توکسی نبودی ونمیتوانستی باشی که از شهرخودت

هجرت کنی وبه این دیار بیائی


 

خوب عزیزانی که شما باشید در اینمورد واین اشعار چه فکر میکنید وچه برداشتی دارید

آ یا با ور داریم  که میدانیم که نمیدانیم؟؟ اگر اینطور است چرا معانی قرآن را نمی فهمیم

وتنها بصورت ظاهر و پوسته آن نگاه میکنیم وبقول عارف دل سوخته شیخ محمود شبستری

سبک مغزی که قا نع گشته بر پوست ** نمیداند که باشد مغز در پوست

قر آن کریم با من وتو سه سخن بیش نگفته سخن اول فکر کن تو کیستی واز کجا ا مده ئی

وبکجا بر میگردی

وسخن دوم اینکه آنچه مشاهده میکنی وآنچه را که در فکرت ناید از آن عبرت گیر ودر راه

راستی ها وحقیقت ها قدم نه

وسخن سوم اینکه هرچه در وجودت از دانا ئی ونادانی ذخیر ه کنی در قیام بعد از هر نشئه از

زندگی در وجود تو ذخیره میشود واز آن بهره مند میگردی چه زیبا وچه زشت؟؟؟

که بیدلی سرود حاصل عمرم سه سخن بیش نیست خام بودم پخته شدم سوختم که معنی

سوختم پاک شدن از تمام وجود نا دانی ها وقشر های آلوده به لجن زار زندگی میباشد

واشتباه نشود که پاک شدن از لجن زار زندگی رهبا نیت ودیر نشینی وچله نشینی نیست

بلکه بکوشی چه از مادی وچه از معنوی ثروتمند شوی که فیض آنرا در یابی

که صندوقدار خدا وند گردی که در حیات وموات عصای دست ناتوانان جهان گردی

اما افسوس و صد افسوس که بمن وتو یاد نداده اند که معرفت در مغز اندیشه های ما

میباشد ونه در پوسته های آن وبه همین جهت اکثریتی شده ایم که

در جهل مرکب فرو مانده ایم وهر نادان اعمی ئی مارا به بی راهه هدایت میکند وماهم هو هو

کنان در عقب آنها میدویم


نگاهی به دنیای اطرا فمان اندازیم تا ببینیم در کدام گردنه برف گیر زندگی گیر کرده ایم

روزی منصور حلاج هافریاد میزنند انالحق یعنی من حقم که از حق آمده ام وبر حق خواهم

پیوست وبا صطلاح خلیفه مسلمانان اورا شقه میکند وروی تاریخ را سیاه مینماید

چراشسقه میکنند چون میخواهند بگوید چرا زیادی میدانی چرا مردم را بیدار میکی ونمیدانی

که اگر اینها بیدار شوند چه کسانی بایدتخت روان های مارا خواب آ لوده بر دوش کشند

عزیزانم این خدا وند است که در قرآن کریم میفرما ید من ولی کسانی هستم که از ظلمت

جهل و نادانی بنور علم ودانش منور میگردند وکسانیکه             نا سپا سی نمایند از نور علم

ودانش خارج میگردند وطاعوط های زمان          میشو ند وبه آتش جهل و نادانی مخلد

میشونداز سوره بقره قر آن کریم


اگر روزی حد اقل جامعه تبدیل بشود به مردمی که میدانند که نمیدا نند

دنیای ما رشک برین میگر دد


اما افسوس که اکثریت با کسانی میباشد که نمیدانند که نمیدانند و متاسفانه از رو ئسای سیا

ست بازان دنیا میشوند روزی از یک کارشناس نساجی لهستانی مقیم در ایران سئو ال کردم

چه تفا وتی میان مردم ارو پا وایران میبینی که ایرا نیان این مقدار از صنعت ابزار سازی عقب

تر از بسیاری کشور ها هستند

جواب داد در عرب از هر صد نفر ده نفر سیاست باز است و نود نفر در کارند

 ولی در ایران شما بر عکس است نود نفر سیاست باز کنا ر سفره نشین دو لت های شما

هستند وده نفر چرخ کشیدن تخت روان های ملی را بردوش دارند

در نتیجه هردوی سیاست باز ها وتخت روان کش ها مخمور شعبده بازی های تجا رتخانه های

بین المللی هستند


ودر این زمینه هرچه کتک میبخورند مخمور تر میشوند

 چه میشد وچه میشد که حد اقل اکثریت ما از کسانی میشدیم که میفهمیدیم که نمیدانیم تا

شاید لنگان لگان به سر چشمه هدایت عقل و خرد میر سیدیم

ای برار جان و خوا خور جان زیادی حرف بز یم بشیم سر چشمه نون جوی خودمون رو او

بزنیم و نوش جون بکنیم مارو چه باینکه الله بختگی اظهار فضل و دانش بکنیم

 لطفا این مطلب را هم کلیک کنید وبخا نید

http://mohamad-alavi.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 3:46 | 

دوست عزیز جناب فرشید

در وبلاگ خودشان بنقل از مورخین مشهور شرح حال جنا یات اعراب را مینویسند که

چگونتحت شعار اسلا می که خودشان بهره ئی از آن نبرده بودند الی اینکه بتوانند تحت

شعار این دین مبین یک امپرا توری پر در آمد بسازند ودر پیرامون این تها جم مرتکب کارها ئی

شدند که یکی از آنها آتش زدن کتابخانه های ایران بود که گنجینه قرن ها تلاش علمای جهان

آن روز گار بود وخودشان پیرا مون آن تو ضیحات مفصل نبشته اندگه آدرسشان در قسمت

نظرهای این وبلاک مو جود است وانشا الله آدرسشان را هم در پیوند های این وبلاگ خواهم گذارد ..........................................................

وچون اظهار نظز بنده مفصل است لذا بدینشکل بصورت یک مقاله نظر ایشان ومورخین محترم

را مورد تقد و ارز یابی در تاریخ ایران قرار میدهم که انشا الله مورد توجه فرهیحتگان ملت

ایران قرار گیرد........................................................

 

  دوست ارجمند بنده هم نبشته های ارزشمند شمارا خواندم وهم پیامهای شمارا در یا فت

کردم که خداوند بشما خیر این زحمات وطن دوستانه را    عنا یت بفر مایدنمیدانم شما در چه

گرو ه سنی هستید ولی بنده گذشته از اینکه مانند همه ابنای بشر بیش از ده هزار سال عمر

دارم دراین بر هه از زندگی نیز هشتاد بار به همراهی مادرمان زمین بگرد خورشید چرخیده وبا

آهنگهای روز گار رقصیده ام وهمچنین آنچه شما نبشته اید باتفاق ملیونها هم وطن دیگر در

سالهای 1318 ببعد در مدارس راد مردان آن روزگار خوانده وکتابهایش را هم ذخیره دارم ویاد

گرفته ام یاد آوری حر کات وحشیانه دشمنانم را  به زبان وقلمم جاری ننمایم که مبادا رزل

هائی چون صدام حسین در پارس کردن هایشان اعمال گذشته شان را برایم رجز

بخوانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟.........................................

 

دوست عزیز ونا دیده نظر پاک شمارا در مورد خدمت هائی که میفرما ئید مطالعه نمودم واقعا

احسنت به فکر وهمت شما که در این وبلاک اینترنتی که باید  گفت  بعضی ازکا رمندان

فیلتریسم کارشان کمتر از اعمال آ تش زدن کتا بخا نه ها نیست وهر نبشته که یک کلمه نام

دین و مذ هبل برده شود بدون صغرا وکبرای مطا لب بعدی نبشته های مردم را فیلتر میکنند

وامروز باصطلاح در این برحه از زمان چه بگو یم  در مقا بل نظارت کنندگان اینتر نتی ایرانی  که

کسی جرات ندارد در اینتر نت ایران کلامی بنویسد که دیگ عرق وطن دوستی را درکاشانه

های مردم بی خبر ایران بجوش آ ورددست مریزاد بر افرادی چون شما که این خدمت مجانی

را بعهده میگیرند  اما افسوس و صد افسوس که شما بد بختی وعقب ماندگی مارا از آتش

سوزی هاوووووها را تحت عنوان اعرا ب بدوی میدانید.................................

 

 در حالیکه  بقول معروف تو مو میبنی و من پیچش موعزیزم من در همین وبلاک به مدت 33

ماه حدود چهار صدو پنجاه مقاله حد اقل ده صفحه ئی a4 نبشته ام که بیش از پنج هزار

صفحه کتاب است وبدون استثنا تمام این مغالات روضه خوانی از ضحاک وووو تا هخامنش و تا

سلوکی ها و تا اشکانیان وسا سانیان اعراب بدوی بنی امیه وبنی عباس بقول دکتر زرین کوب

دو قرن سکوتولی بعد دوقرن سکوت خود کا مگانی چون صفاریان و غزنویان و سامانیان و آل

زیار و خوارزمیان و سلجوقیان و مغولان وتاتاران تیمورلنگ در کشور ما لانه عنکبوت های

مکنده خون ایرانی راحکومت کردند...................................................

 

 واز قدرت روز گار یک کتاب بنام خدای نامه از نمونه های کتب آتش زده زمان سا سا نی

باقیمانده  که درزمان محمود غزنوی بدست حکیمی بزرگ وتوانا چون فر دوسی بنام شا

هنامه بنظم در آمدکه ایشان از تر س تکفیر  و بغی دینی؟؟؟ حکیم بزرگواری را که بر طبق

سنت های آن روز گار دیر نشین قله  کوه ها بود  و بر روال آن روزگار   نام اورا سی مرغ

گذارده بودند اورا مرغی معرفی کرده  وهزاران افسانه برای خواننده های بیگانه ساخته

 

در حالیکه بقول دانشمندان   ا مریکائی که نبشته اند ایرا نیان در شش هزار سال قبل ذوب آ

هن داشتند وبا توجه به   اطلس های موجود در این قرون انسان در دوران دیرینه سنگی بود

وهنوز به نوسنگی نرسیده بود که ما کاوه آهنگر ودرفش کا ویانی داشتیم................

 

 ولی سر تاسر شاهنامه بعد از حمد های پروردگار وستایش جان وخرد وداستانهای عبرت

آموز جوانمردی ونیک نامی وخدای شنا سی ایرا نیان باستان مملو است از افسانه های باور

نکردنی که اسفندیار بدنش روئین تن بود در حالیکه اسفندیار زرهی پولادین در بر داشت

وسیمرغ مرد دانشمند به رستم راه پیروزی بر آهن و پولاد را یاد میدهد ولی در این شا هنامه

چیزی از علم ودانش ایرا نیان از طریقه بر خورداری از علم و حکمت خذا وند مطلبی نبشته

نشده است...................................................

در حا لیکه نمونه ئی از علم ودانش ایران باستان در مرانک یا مروانک دماوند رو ستای زاد گا

هم و جود دارد که مردم ایران در زمان باستا ن  که این حدود در وازه خزر نام داشت یعنی در

یای خزر تا آن حدود بود آب رود خانه را با وسیله تلنبه هوازی بصورت پیوسطه دا ئمی طبیعی

به بالای تپه های دو یست متر ار تفاع برده بودند وتا این زمان در این تپه ها زیر کشت

محصولات کشاورزی بود..................................................

 

عزیزم وقتی هرمزان سردار نامی ایران در حضور عمر آنچنان سخن گفت که او عاشق ادب

ودانش  هر مزان شد گفت از من چبزی بخواه تا بدهم هرمزان گفت یک قطعه خراب از ملک

ایران بمن بده تا آ بادش کنم ودراین زمان پیری در آنجا بسر برم وعمر به فرماندارش این

دستور راداد وفرماندار جواب داد در ایران اینگونه زمین مخرو به وجود ندارد عمر گفت تو این را

میدانستی واز من چنین در خواستی کردی هرمزان جواب داد خواستم یگویم تو چنین

کشوری را نمیتوانستی فتح کنی این کشور را زمام داران خائنش بتو فروختند که خود درکنار

کنیزکان خوش باشند ونترس در آ تیه نزدیک این کشور ویرانه ئی خواهد شد که ملیون هانفر

چون من نخواهند توانست به پله اولش بر گردانند.......................................

 

عزیزم سراسردر این مقا لاتم چنین نبشته ام از تو خواهش میکنم به آرشیو وبلاکم سری بزن

تاریخ اردیبهشت 1386 را کلیک کن خواهی دید ک] آنرا فیلتر کرده اند که تو ودیگران نخوانید

درحالیکه کپی های فیلتر نشده را موجود دارم که اگر بخوانی متوجه خواهی شد که چرا

نبشته ام از ما است که برما است...............................................

 

عزیزم من یکنفر جوان را دیدم که مادرش اورا کتک میزد وپسر به مادرش میگفت حالاکه مرا

زدی به گل آ قا خواهم گفت که بتو تجاوز کند البته او رکیک تر حرف زد این است نوع فکر ی

که در اثر تربیت های دروغ وغلط متاسفانه در جامعه ما رسوخ پیدا نمود وتا حال هم ادامه

دارد که هرذکس مارا کتک زد از اجنبی کمک بگیبریم حتی با فروش نوامیس خود......

 

عزیزم چرا عقب عرب موش خور صحرا گرد میگردی کتابخانه ها ودانش نامه ها بوسیله سردا

ران خا ئن ایرانی آتش زده شد بقول آیت الله ا لعضمی  خمینی اگر هر مسلمان سطلی آب

برروی یهود سیحونیسم بریزد آنهارا سیل خواهد برد در زمان سا سانیان در غرب ایران نیمی

از ترکیه امروز بنام دیار بکر وتمامی کشور عراق ملک ایران بود اگر هریک یک سطل آب بر

روی سی هزار سر بازان عرب میریختند آب آ نها را میبرد.....................................

 

از ما است که بر ما است من چه بنویسم که نانویس مانده باشد دراین 450 مقاله اگر هزار نفر

ایرانی اظهار نظر کرده باشند چه چه عجب؟؟ ولی بر طبق آمار وبگذر در22 ماه نزدیک سی

ویک هزار فارسی نویس ووبلاک نویس ایران وجهان این مقالات را خوانده اند وهریک نبشته

های قبلی من ونبشته های دردمندانه فارسی زبانان را درج کرده اند که میتوان گفت بیش از

سیصد هزار نفر آنرا خوانده اند.........................................................

 

اما افسوس که اوضاع به همان سیاق سا بق است وبقول معروف مرغی که میوه های خوب

وسخت را میخوره نوکش کج است..........................................

 

عزیزم چرا اینگونه است در مقاله قبلی نبشتم زمام داران ایران بجای آنچه ها که کردند واز

کله ها منار ها ساختند اکر قدری فکر میکردند وقدمی برمیداشتند که دانستن وحرف زدن

تمام ایرا نیان مانند امروز کشور های پیش رفته یک زبانی میشد امروز هم ما توی سر های

دنیا سری بودیم.....................................................

 

عزیزم من روزی قبل از انقلاب در دادگستری تهران شاهد محاکمه یک آذری زبان هم وطن

بودم که برایش مترجم گذارده بودند ومن از غم وطن گریه میکردم که در قرن بیستم وبیست

و یکم کل مردم ایران جوری سخن میگو یند که پنداری تازه امروز اینان را از دیار های دور

بایران آ ورده اند در حا لیکه بیش از دوملیون طبعه افغانی که از بد روز گار بکشور ما پناه        

آورده اند از پشتون و غیر پشتون و زواره همه فارسی را ازمن وشما زیبا تر حرف میزنند

وبجای اینکه بگو یند تند میرود میگو یند روان میرود؟؟..............

 

عزیزم   مروجین اصلی اسلام گفته اند  اعرا ب  اشد من الکفر والنفاق هستندشما بروید تاریخ

را ملاحظه کنید که مامون عباسی عموزاده علی ابن موسی در مورد عموزاده خودچه جنایتها

که نکرد با فرزندان علی ابن ابو طالب بن عبد المطلب چه نکردند این فر زندان عباس ابن عبد

المطلب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عزیزیزم آنچه از مردم ترک وکرد وعرب وبلوچ زبان که درایران هستند در جهات اربعه ایران

ماهم اجنبی غدار چون روس و انگلیس در عهد قاجاریه لانه های مکنده خون سا خته اند

وروزو شب نغمه خود مختاری و وغیره راه انداخته اند که شاید یک دگر گونی بسا زند بنائی از

خیانت را.....................................................

 

 واز وطن من و تو..ده ها فلسطین و اسرا ئیل جدید بسازند که بتواتنند مواد خام مارا به یغما

ببرند چرا ؟؟ چون ماصاحب مواد خام هستیم و آنها صاحب تکنو لژی ومواد خام ما حکم آب را

دارد برای ما هیان در یای تکنولزی بدون آب .................................................

 

عزیزم این وطن وطن نشود مگر اینکه  بجای این بگیرو ببند های عجیب و غریب یک کار قانونی

بالای  کار های دیگر انجام پذیرد که قانونی حاکم شود که حد اقل به مدت ده سال کل مردم

ایران باید چهار زبان ملی فارسی وترکی وکردی وعربی را حرف بزنند وبنویسند تنها دریک

زبان  رسمی همان زبان فارسی که مملواست از زبان ترکی وعربی و فارسی اگر این طور

بشود این دشمنان اجنبی هستند که تب بالای چهل درجه خواهند کرد که فرزندان مهاجرت

کرده به خارج مرز ها میل به بازگشت خواهند نمود...................................

 

عزیزم از آذر بایجان غیور وقهرمان یاد بگیریم که مخصوصا دراین صده های اخیر چه ها که

نکردند برای یک پارچه گی ایران عزیز یک نگاه به اولاد شیخ صفی الدین اردبیلی اندازید که

فرزند رشسیدش شاه اسمعیل 13 ساله چگونه ایران را بعد از ده قرن اشغال هفتا بیجاری

یک پارچه نمود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  نگاهی به نادر افشار اندازید که آنچه امروز پشت وانه اسکناس های من وتواست ازامول

غارت شده ملت ایران توسط اولاد تیمورلنگ است که از هندوستان به ایران آورد که در مزار

غریب گونه اش بلفارسی وترکی  نبشته شده بود..................................

اول از حمد خدای اذل و فرد قدیم ** قادر لمیزل عالم و داناو حکیم**بوکه او کون ومکانی یارا

دوب قدرتد ن** بوکه او بهره بری خلق ادوب و شو کدن میبینی که نادر قهر مان هم یک تورک

ایرانی بود که از هر زبن محلی بهذه وافر داشت..................................

نگاهی به گلشن راز و  کنز الحقایق شیخ محمود شبستری ونگاهی به شاعر نامدار پروین

اعتصامی تبریزی اینکه خاک سیهش با لین است اختر چرخ ادب پر وین است نگاهی به شهر

یار یگانه ودردانه نگاهی به ابن سینای زاده در بخارا ومد فون در همدان نگاهی به مولوی زاده

در بلخ وبخارا ومدفون درگوشه ئی از دیار بکر نگاهی بر طبر ی زاده در مازندران ومدفون

وشهید عقیده در بغداد.................................................

 

من چه بگویم چون شد دلم از غم خون شد دراین دل شب خدایا در این کنج خلوت در حال

انکسار جسم وجان دامنم از اشک از کف برفته ازتو یاری میجویم ایران عزیزمن را دریاب الهی

 به یارب یارب دلسو ختگان  شب زنده دار این دیار مقدس قسمت میدهم نور بصیرت بردل

دولت مردان ایران امروز بپا شان تا حقیقت هارا در یابند وآن کنند که ملت ایران را حد اقل در

حرف زدن یک پارچه نمایند که برای همیشه این ناله های بوم خرابه نشین از میان برود که

من فارسم ومن تورک ام ومن کردم و من عربم ومن بلوچم  واقعا اگر خرد مندان در کرسی

عدا لت تکیه زنند مشکلی نخواهد بود که ا سان نشود مرد خردمند نباید از هر مشکلی حرا

سان بشود.آمین یا رب العالمین

لطفا این مطلب را هم کلیک ومطالعه بفر ما ئید

 


http://mohamad-alavi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 19:35 | 
دو مقاله آتش سوزی کتا بخانه ایران وچرا فکر نمیکنیم در وبلا گموج سوم از محمد علوی کلار آباد تنکا بن

دو مقاله چرا با ور نمیکنیم در  ارز یابی تاریخ ملت ایران وعلت آتش سوزدن کتابخانه های عهد

ساسانی  در تاریخ تمدن ملت ایران موج سوم نبشته محمد علوی از کلار آباد تنکابن

 

جناب فرشید دوست وبلاگ نویسم شرح مواٌ ثری در مورد آتش سوزی کتا بخانه های ایران بعد

سا سا نیان وبوجود آمدن باصطلاح یک حکومت واحد اسلامی عربی با نقل از مورخین ریزو

درشت عمد تا عباسی که در حقیقت در کشور ما تحت حکومت های ملوک الطوایفی کسانی

بوده که اگر ایرانی بودند

 عمدتا از عیارانی بودند که در طول تاریخ اول راه زن وبقول امروزی ها زور گیر شدند وبعددر

کنار سفره دربارها مانند ساسانیا ن  جزو سران هفتگانه ایران شدند که شرح حا لشان را

مختصرا در کتاب شهر بانوایران نبشته ام  وچون انوشه روان کشور را به چهار بادگان تقسیم

وهر تقسیم را بدست یک نظامی سپرد عملا کشور تبدل شد بکشور اسپهبدان نظامی که هر

یک در باری برای خود درست نمودند وچون جانشینان انوشه روان بسیار نالایق وخود پسند

بودند

 خصو صا خسرو پرویز که برای خوش گذرانی این نظامیان را بجنگ یکد یگرمیفرستاد وآنها

متوجه شدند که اگر حیطه قدرت خودرا به یک حکومت خود مختاری تبدیل کنند  میتوانند روزی

هم شا هنشاه بشوند در یک زمان کوتاه  26 پادشاه سا سانی را سر بریدند ودر زمان یزدگرد

که دوسردار وطن دوست  نامی ایران  بنام های رستم فرخ زاد وفیروزان را بر این خائنان

سروری داد

 این فرومایگان در نهان با خالد ولید وسعدبن ابی وقاص پیمان بستند که در هین جنگ اموال

تارج شده را ببرند ودر دیار خود حکومت کنند واعراب را با آنان کاری نباشد واین عده حواشی

البرز کوه را مسند نشین خود قرار دادند ونام اسپهبدان در تاریخ ایران ثبت است مخصوصا

اسپهبد جابان خائن فراری از انبار و بصره که در حوالی دماوند جائی را بنام جابان برگزید که

اواخر کارشان در زمان صفویه عنوان با وند ی را یدک میکشیدند وبعد          سا سانیان هم

افردای نظر اینان  با در دست داشتن طغرا های مغولی از امیر الموئمنی عباسیان تحت

سیادت اولاد عبا س عموی همیشه در کنار سفره

 

نشین بنی امیه که در غزوه مکه اجبا را باتفاق ابو سفیان و خالد ولید مسلمان شده بودند

تو سط  ایرا نیان که دودسته شدند یکدسته طرفدار علویان اولاد علی بودند ودسته دیگر

عباسیان که خودرا عمو زاده پیامبر معرفی میگردند وکاری نداشتند چز دادن طغرای حکومت

به عیاران گردنه زن که در تاریخ ایران چون غزنویان وآل زیار ودیلمیان وسا مانیان وصفاریان تا

خوارزم شاهیان وسلجو قیان که بعدا بدست هلاکوخان مغول با پای مردی خواجه نصیر الدین

طوسی آن ابر مرد ایرانی برای همیشه زحمت اعرا ب  از کشور ایران ریشه کن گردید

 

با توجه باین مسا ئل معلوم است که مورخین مخصوصا در مورد ایران بایک شیوه بسیار غلط

ومزموم دروغ گفتن ودروغ نویسی تحت عنوان تقیه بدعت گذاری دروغ وتکذیب حقایق در

اسلام موضو عاتی را در تاریخ ایران قبل از این گونه حکومت ها نبشتند که هیچگونه اشاره ئی

به حقیقت های خیانت کارانه ونابخردانه بزرگان ایران چه قبل از ساسا نیان وچه بعد از آنان تا

بدین تاریخ نداشته است

واین بنده حقیریکی از باز ماندگان دل سوخته اول بعنوان سر بداران خراسان وبعد بعنوان

حکومت قوامیه حسینیه مر عشیان گیلان و مازندران ودماوند تاریخ واقعی اواخر دولت

ساسانیان تا به امروز را با توجه به اطلاعات سینه بسینه اجدادم که بصورت کعب الااخبار به

بعضی از اولاد مرعشیا ن منجمله اینجانب منتقل گردیده که میدانم هرچه بر مارفته است

چون داستان آن عقاب بوده است

که روزی زسرسنگ بر هوابرخواست واز راستی بال منی کرد و همی گفت امروز جهان زیر پر

ماست که ناگه زکمینگاه از یک سخت کمانی تیری بر بالش نشست وبر زمین افکنده شد

وقتی برتیر بر بال فرو رفته اش نیک نظر کرد دید صیاد   پرهای عقابی را  بر بال تیر برای

سرعت بیشتر بسته بود و وبا عبرت بخودگفت از ما ا ست که بر ما است

دوست عزیزم در مورد تاریخ ایران نانوشته وتحلیل نشده بسیار است که همین هاتاریخ ایران

را تاریک و مجمل نشان میدهد وبا عث گردیده که امراض مسری نشسته بر پیکر اجتما

عاتمان رانشناسیم وباداروهای غلط این امراض را در باطن خود مزمن وهمیشه گیر کرده ایم

ونامش را هم با صطلاح تب لا زم گذارده ایم

عزیزانم این امراض مزمن خطر ناک از ده هزار سال قبل تا بامروز دلیل بارز آن حکو متهای

خود کامه دولت مردانی بوده که همیشه رندان ودیوان آدمی خواررا در کنار سفره های در

بارخود میگما ردند  وچرا اینطور بوده است را با تحلیل این کمترین دوست شما مطالعه بفر ما

ئید وتوقع نداشته باشید که داستان را از یک نفطه شروع کنم وچون دایره به سیصد شصت

درجه برسانم

خیر تاریخ غلط ایران از یک نفقطه شروع گردیده ودر بعد زمان شعاع دایره بزرگتر شده که ختم دایره بالای نقطه شروع رفته ودای

ره های دودی شکل بقدری بالا رفته که بچشم غیر مسلح فکری دیده نمیشود مگر اینکه ا

ندیشه ها را قوی نما ئیم ودر بعد زمان غوطه ور شویم تا بحقیقت برسیم که داروی معالجه ما

در کشف این حقیقت است وبس

وهمینقدر بدانید امراض مسری لا علاج مارا بزرگان حاشیه نشین درکنار سفره این ملوک خود

کامه بوجود آورده اند نه مهاجمانی چون اسکندرو اعراب وترکان آسیای مرکزی ومغولاان تا

تاران و قا جاریه باز مانده از تهاجم مغو لان

کشور ایران در طول تاریخ طولانی خود پیوسطه مورد مهاجرت اقوام گوناگون بوده که همین

اکنون با لهجه های گوناگون در پهنه ایران زندگی میکنند ورمام داران خودکامه بقدری از

حقیقت دور بودند که کوچکترین قدمی برای وحدت افکار فر هنگی ملت ایران بر نداشتند ب

خصوص در زمان سا سانیان چنانکه نمونه ها یش در خا ورمیانه که قسمت اعظم شسرقی

آن جزو خاک ایران بود مردم کوچه وبازار عمدتا عرب زبان بودند که ترک و کرد و لر هم در

میانانشا ن  بود اقدامی ننمودند که زبان این مردم چون ترگی وکردی وعربی در کنار زبان

فارسی جزو زبان ملی بشود تا مردم کوچه وبازار خودرا جدای از باصطلاح بزرگان هفتگانه

ندانند بمحض اینکه عرب زبانان مناطق ایران هنر دین اسلام را در میان اعراب بدوی دیدند که ۰

چه معجزه نموده یک پارچه به هم زبا نان دیار عربستان پیوستند وایران را طوری خراب نمودند

که آتش سوزی کتابخانه ها که زکرشده بود منجمله آن بوده است ودر صده های اخیر هم که

علم ودانش در ایران گستر ده شد متاسفانه قدمی برداشته نشده است که زبان های ملی

ایران تبدیل بشود به زبان های فارسی وترکی وکردی وعربی تحت یک زبان رسمی فارسی

بطوریکه در مدارس ودانشگاه ها دانستن این چهار زبان اجباری گردد تا در یک زمان کوتاه ده

ساله در سر تاسر ایران تفاوت چشسم گیری بین فارس و ترک و کرد و عرب نباشد که

دشمنان قسم خورده ایران معجونی از خلق های در بند ایران نسا زند وخا ئنان باین آب وخاک

را بجان قاطبه ملت نیندازند که هر روز نیز تماشاگر رجز خوانی فار س و ترک و کرد وعرب

نباشیم وخودرا دشمن شاد ننما ئیم

 لذا افرادی چون من فریاد میزنیم ای ملت بزرگوار ایران هم فارسیم وترکیم وکردیم وعربیم و

بلوچیم زیرا ده هزار سال است که درکنار هم زیسته ایم وامروز کمتر ایرانی وجود دارد که در

میان خود ازاین چهار لهجه فارسی وترکی وکردی وعربی فامیل سببی ونسبی وجود نداشته

باشد در میان ما سادات علوی که اینگونه است وسیدی وجود ندارد که فامیل ترک و کرد و

عرب و بلوچ نداشته باشد خون و گوشت وپوست و استخوان و روح مان از این اقوام گونا گون

ایرانی عجین است بیا ئیم این کو چکترین قدم دانستن وخواندن ونبشتن این چهار زبان را

اجباری کنیم وزبان فارسی را بنام ایران زبان رسمی نمائیم تا دیگر کسی نباشد که بازی کفر

وشرک من از این قبیله ام وتواز قبیله دیگرا را دراین سرزمین بکار گیرد شاد با شید

 لطفا آدرس زیر را برای مطالعه چرا فکر نمیکنم را کلیبک نما ئیبد


http://mohamad-alavi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 15:9 | 
سو پسیت یارنه پدیده شوم تهاجم روسیه وانگلیس واهریکا در 1320شمسی میباشد-محمد علوی از کلار آ باد تنکاب

در مورد تهاجم این سه کشور در شهریور ماه 1320 شمسی بکشور ایران عزیزما بسیار

 

نبشته شده که تکرار آن برای نسل های آینده از واجبات امور ملی مفید میبا شد...................

 

ولی آنچه تاحال نانوشته با قیمانده مسئله شروع وشیوع مرض مسری اقتصادی یارانه بدین

 

صورت کنونی میبباشد که یا نا نوشته با قیمانده ویا اگر مطلبی نبشته شده بصورت مجمل و

 

نامفهوم بوده ومورد تجزیه وتحلیل ملی قرار نگرفته است.............................

 

بدینجهت اینجانب که در متن این پدیده شوم؟؟ زندگی اجتماعی خودرا شروع کردم وباتمام

 

وجودم ن را لمس نموده ام بقول بعضی ها دراین برحه از زمان لازم دیدم مطالبی موجز در

 

این مورد وراه هائی  از این جهنم را بنویسم شاید گوش شنوائی پیدا گردد واقدام عاجلی

 

بشود تا ازاین بن بست اپیدمی ملی آنفلا نزای تحفه شیطانی متفقین که خطر ناکتر از هرچه

 

آنفلانزای  مرغ و گربه و خوک و دیگر ابداعات تجارت جهانی است نجات یابیم

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ملت ایران هرچه تااکنون خوانده اید که چون زمان رضا شاه ایران میخواست تحت امر هیتلر در

 

آید وغیره وغیره دروغ محض بوده وهست چون رجال کشور بقدری کوته فکرو کوته اندیشه

 

بودند که لیا قت آن را نداشتند در صحنه های سیاست مداری دنیا منشاٌٍ ا ثربا شند

 

البته ایران خودش را به نازیسم آلمان از نظر صنعتی وعمرانی نزدیک کرده بود چنانکه در

 

تهران کاخ های دادگستری وشهر بانی ووزارت خارجه وسیلوی تهران ودست آخر محله ئی

 

بنام نازی آباد از یاد  گار های آلمانهای هیتلری میباشد وهمینطور راه آهن ایران و پل

 

معروفش بنام مهندس ورسک آلمانی وتمام راه های شوسه شمال وجنوب از یاد گار های

 

سیاسیت آ لمانی آن زمتان بوده که با قی مانده است....................................

 

ولی دراین زمان ایران در جنگ دوم در بیطرفی کا مل بود که این بی طرفی  بنفع متفقیبن

 

بود؟؟ زیرا نفت ایران یگانه منبع سوختی ابزار جنگی دولت اینگلیس در خلیج فارس بود ومعالا

 

این بیطرفی موجب شده بود که آلمانها در بمباران تا سیسات نفتی آ بادان محتر مانه عمل

 

مخربی انجام ندهند..................................

 

اماچون کل قاره ارو پا در حال جنگ وسو ختن در آن بود باصطلاح متفقین نمیتوانستند اسلحه

 

کافی ومواد غذائی به روسیه حمل کنند تا بتوانند بهره مند از نیروی نظامی روسیه بشوند تنها

 

راه امن وراحت برای انجام این مقصود کشور ایران بود که هم مقادیر بسیاری اسلحه داشت

 

وهمچنین عنوان انبار غله خاور میبانه را بحق یدک میکشید؟؟؟

 

متفقین نه بعنوان نقض بیطرفی ایران بل اینکه این کشور ایران است که میتواند پل پیروزی برآ

 

جمان قرار گیرد که شاهد بودیم که ایران این عنوان را بعد ها یدک کشید.......................

 

اینجانب دراین سال در کلاس ششم دبیرستا بدر تهران درس میخواندم ومدرک تحصیلی این

 

کلاس برابر مدرک تحصیلی دیپلم امروز بود ووزارت معارف آن زمان تصدیق کاری میداد

 

ودیپلمه ها برا بر لیسانس های امروز بودند.............................

 

بدینجهت اینجانب که سر پیش آهنگ انتظامی هم بودم در انجمنی خدمت میکردم که نامش

 

انجمن خیریه شمال شرق تهران بود بریاست پدر بزرگ مادری من مرحوم حاج شیخ احمد حاج

 

ملا هاجی که افرادی چون نخست وزیر اسبق حکیم الملک وتیمسار آق اولی وشساهزاده

 

حسینعلی میرزا رخشانی وحسن علی میرزا شا هرخی ونجم الملک ودکتر رضا زاده شفق

 

وغیره در آن عضوبودندچرا این انجمن درست شد چون باصطلاح متفقین تمامی غلات وحبو

 

بات وسایر مواد خوراکی کشور مارا که در ید دولت بود مصادره کردند وبه روسیه فرستادند

 

ویک عده مالک خود فروخته خائن نیز محصو لات کشاورزی خودرا به قیمت های بالا به

 

متفقیبن فروختند .........

 

در نتیجه ایران یکشبه گرفتار فحطی مواد غذائی شد وگندم خر واری یعنی هر سیصد

 

کیلوهفت دلار رسید به هر خرواری200 دلاردر نانوانی ها نانی پخت میشد از مخلوط ارزن

 

وباقالا ولوبیا وکاه وعلف که شمایلی بشکل فضولات خشک شده گاو راداشت آنهم بمدت

 

دوساعت در روز.......

 

کار بچا ئی رسید که سیستان که انبار غله ایران بود وگندم درشت تا هفتاد تخم محصولش بود

 

مردم سیستان جوهای هضم نشده در فضولات دام هارا جمع میکردند در دماوند وورامین کنار

 

گوش تهران شغل ها ئی درست شده بود که گندم های سوراخ های موش ها ومورچگان را

 

جمع میکردند ومیفروختند..............................

 

در چنین وضعی این انجمن خیریه درست شد وخدمات شا یانی نمود که هم دروبلاکم نبشته

 

ام وهم درکتاب های ماجرا های زندگی نبشته دارم در این موقع مرحوم حکیم الملک که

 

نخست وزیر بود مسئله یا رانه ها را تحت عنوان اجناس کو پنی باب کردیعنی محصولات کار

 

خانجات دولتی را ه عبارت از قندو شکر وچای وصابون بود کپنی کردند وبه تعداد افراد هر

 

خانوار مقداری از این مواد را بقیمت دولتی به مردم کپن دادند............

 

وبعد که جنگ فروکش کرد دولت امریکا برای دردست گرفتن اقتصاد جهان بعد از جنگ طرحی

 

ریخت تحت طرح کمک مالی مار شال که در ایران عنوان اصل چهار ترومن نام گرفت که عمده

 

این کمک ها گندم وذرت بود با مقداری دلار که تحت نظارت امریکائی ها بدو لتهای ایران داده

 

میشددر این زمان برق ایران در دست بخش خصوصی مانند بر ق حاج امین الضرب وتلفن

 

واتوبوس های مسافر کش شهری بود ودو لت  را در آن دخا لتی نبود............

 

دولت ایران این کمک هارا خرج این موارد نمود ونفت وبرق وتلفن وآب و در ردیف کالاهای

 

دولتی قرار گرفت که چون اکثر مخارج این مواد از کمک های اصل چهار انجام میشد نرخ ت

 

عرفه ها پس از کسر مخارج از این کمک ها از مردم گرفته میشد..............

 

این امر ادامه داشت تازمان ملی شدن صنعت نفت  بدست دکتر محمد مصدق که ناگهان کلیه

 

این کمک ها قطع گردید وآب و برق وتلفن وماشین مسافر کش بعهده دولت ها افتاد که

 

میبایستی از محل مالیات ها این کمک های یا رانه ئی را پرداخت کنند ومالیات دهندگان محدود

 

بودند که حتی حقوق کارکنان دولتها هم تامین نمیشد چه رسد به یارانه ها..........................

 

در اینجا پیشنهاد شد گه این کار ها توسط بخش خصوصی ایران انجام پذیرد که بخش

 

خصوصی خود از خارج شریک بگیرد وبدین مهم اقدام نماید این بخش باید بقدری گسترده

 

باشد که نرخ گذاری از راه رقابت انجام پذیرد تا تحمیل به مصرف کننده نگردد.........................

 

و متا سفتانه در اینجا دیوهای آدمی خوار وطنی به میدان آمدند ونعره برداشتند که خیر این

 

کار بصلاح نیست که اگر اینطزور بشود که دیگر مردم برای دولت تره هم خورد نمیکنند وابهت

 

دولت از بین میرود................................

 

هرچه فریاد زدیم بابا دولت را ما برای امنیت کشور درست کرده ایم وقتی اقتصاد ما رونق

 

بگبرد طبیعتا احتیاج  بیشتری چه از نظر خارجی وچه داخلی داریم و میتوانیم با گرفتن مالیات

 

درست از این در آمدها بودجه دولتهارا طوری تا مین کنیم که دولت بتواند اقتدار خودرا در راه ا

 

منیت کشور بالا ببرد....................

 

اگر ما بخواهیم اقتصاد خودرا دولتی کنیم یکمشت مردمی را که بیکاره اند وهنری جز درشت

 

سخن گغتن ندارند  را ارباب خود خواهیم نمود که برسر این خان بنشینند ویغما کنند و دولت

 

تبدیل به یک استعمار گر وطنی در آ ید وامنیت کشور را در پرتو مال وثروت کار کنان دولت بدانن

 

قول معرو ف نشد که بشود چرا نشد من بجشم خودم بسیار دیدهام شما هم دیده اید

 

کودکانی که در طفولیت انگشت به بینی مینمایند در بزرگی بد تر میشوند.....................

 

یک ملتی که از طفولیت پیدایش نا بزرگی دیروز و امروز عادت به امرو نهی کردن وامرونهی

 

بی جهت شنیدن کرده امروز هم برایش مقدور نیست که بفهمد چه باید بکند یا نکند.............

 

بار دگر میگویم وفریاد میزنم تا دست دو لت از منابع مادراقتصادی کشور کوتاه نشود این وطن

 

وطن نشود که بتوتاند بدور از استفاده از عصای استعماری خارجی راه برود................

 

این منابع مادر اقتصادی چیست؟؟؟گه آنقدر مهم است اولین آن منابع ابزار سازی کشور است

 

که وازم زندگی ملی را با ید دردست رس افرادی قرار         د هد که بتو انندموارد صنعتی

 

وغذائی وخانه سازی وشهر سازی وغیره وغیره را مونتاژ کنند در دستر س دو لت وملت قرار

 

دهنداین امر میسر نخواهد شد مگر با سیستم بانکداری علمی نه بلانکداری صرافی  وتسعیر

 

پول ملی وخارجی که این امری جدا گانه از رهکار بانک علمی میباشد که اگر روزی این بانک

 

علمی بوجود آیدکلیه منابع ثروت از نظر عرصه در مالکیت بانک مرگزی علمی در می اید وملت

 

از هرنوع وطبقه مالک اعیانی میشوند که با مال وکار خود دراین بانکها سهام دارند وطبیعتا

 

کاربرد این بانکها در بانکهای متعدد فرعی میباشد که سهامداران آن کار فرمای تولید وتوریع

 

میکردند وبانکها امور مالی وقرار دادها و تصویب ماده ها وتبصره های رهکاری را بر عهده

 

میگیبرد.........................

 

وبدیهی میباشد که ملت قادر به چنین سر مایه گذاری نخواهد بودواحتیاج به سر مایه گذاری

 

خارجی دارد که این امر باید بوسیله شرکتهای بزرگ نظارت شده با تجا رتخانه های خا رجی

 

منعقد گرددونظارت براین بانکها باید بعهده مجلس شسورای ملی باشد که از طریق دیوان

 

عالی کشور  اقدام بامور نظارت در قرارداد ها وتائیدنظر هاهای آن بنماید ودولت موظف

 

باجرای مصوبات مجلس ودیگر ارگان های قانونی باشد واز خود هرگز اقدان به اعمال

 

حکومتی ننماید که اعتبار منابع ثروت زیر سئوال برود وباز مورد انتقادات استعمار گران

 

گردد.........................

 

البته اقدام به جنین امر مهمی بایکی دوتا مقاله آنهم از ناحیه افرادی چون بنده میسر نیست

 

وعا قلانه هم نیست این احتیاج به بر رسی ملی از راه مطبوعات ووبلاگ نویسان دارد گه در

 

یک مجمع تصمیم گیرنده برود وبر نامه ریزی شود تا بتوان قانون آنرا پی ریزی نمود.............

 

ودر این موضوع باز هم خواهم نبشت ومطالبی را در میان خواهم گذارد که تاحال معضلات

 

ملی را بو جود آ ورده است

 

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:9 | 

 

دوست  ایرانی هنر مند ی در  ادبیات فارسی ؛ مقیم در یک سرزمین دیگر  از این کره خاک که باز دید ی از آ خرین مقاله ام نموده بودند   شرحی مفصل در وبلاگ شان نبشته بودند که شما که خودرا نصیحت گوی مردم معرفی میفرما ئید ایا خودتان ازاین توشه راه نصیبی بردهاید؟ که اگر اینطور است ؟؟ قدری از عمل کرد خودتان از این

نصیحت ها بنویسید تا ماهم استفاده کنیم == الی آخر مقا له که    مفصل بودچون  فکر کردم  شاید منظور نظر شان بنده باشم بدین جهت جواب ایشان را با پو زش بسیار ذیلا بعر ض میرسا

در عکس با لا دوچهره ازیک شخصیت تاریخی ملی شدن صنعت نفت ایران بنام شمس قنات آبادی است که در یکجا چهره نصیحت گو دارند ودر جای دیگر شوهر دوم مادر محمد رضاشاه پهلوی را از خود نشان داده انداین زبان تاریخ است که در کتاب های تاریخ ثبت گر دیده نه زبان  بنده حقفیر سرا پا تقصیر؟

 

دوستان عزیز نبشتم من نه یک سیاستمدار هستم ونه طر فدار هر نوع سیاست یا پلتیک که برای چرخیدن هشتاد نود بار بر روی گرده زمین بدور خورشید احتیا ج به روش سیا ست بازی کردن دا داشته باشم... چون بدروغ خلق نشده ام که شیوه دروغ گویان روز گار را پیشه خود نما یم

 

 

سعدی بزرگوار شیرازی خودمان فر موده دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز است... ایشان درست فرموده اند زیرا هیچگاه مصلحت به زیستن با دیگران دروغ نیست... بلکه دروغ تکذیب نمودن حقیقت های زندگی میباشد چنانکه در قر آن سوره رحمن  میفر ماید این همه خلق های متنوع را مشا هده میکنید وتکذیب میکنید پس وای بر تکذیب کنند گان

 

در تفسیر قر آن کریم مولا نا میفر ماید در کف شیر نر خونخوتاره ئی غیر تسلیم ورضا کو چاره ئی ؟؟؟  بنده فکرمیکنم که ایشان حقیقت خونخواره بودن شیر را تائید کر ده اند... ومیگوید ضمن تائید اینکه شیر زورمند وخونخواره است چاره کار خودت را هم در نظر بگیر واجرا نما؟؟

 

بنده هم با بر رسی ونقد تاریخ مخصو صا زیانهای آنرا که به تصویر فکر واندیشه میکشم قصدم نصیحت کردن دیگران یا سیاست مداری نیست ..بلکه میخواهم افکار مردم را باصطلاح بسیج نمایم که عقب چاره کار بگردند نه اینکه عقب جنگ و دعوا بروند و هر مر تبه کتک بخورند ومجبور شوند که کتمان حقیقت های موجود در جهان را بکنند ومر تب زمین بخورندکه میخواهند سیاست مدار بشوند وبه اصطلاح پز آ نر ا بدهند

 

تاریخی را که بنده فگر کرده مینویسم نود در صدش مر بو ط به صده اخیر است از مشرو طیت تا بدین روز گار که هستیم ویکمشت حقیقت های رقته بر وطنمان را به تصویر میکشم نه نصیحت گوئی خسته کننده ذهنی انسان را مثلا در نهضت مشرو طه نمایندگان ملت را در مجلس شورای ملی را در عکس بالا بنگرید

این عکس تاریخی نمایند گان دوره اول است که اسامی آ نان را ثبت       نمو ده اند حال نفر 21 این عده را عکسش راملا حظه کنید این همه نشانه ها را میبینید ووای بر تکذیب کنند گان از قرآن کریم

شعبان جعفری بی مخ معرلوف به تاجبخش به محمد رضا پهلوی در جریان ملی شدن نفترذا نگاه کنیداین گوشه های اظهر و من الشمس تاریخ             سیا ستمداری وسیا ست بازی قرن اخیر است که ملیونها عکس وتفسیر در کنار قر آن ها وحافظ ها وشاهنامه ها در کنارهم در طا قچه های منازل مردم ایران بچشم میخورد

 

چند گوئی که به بزرگی رسیدم و درس ها آموختم ؟؟ چشم عبرت بگشا خواجه اگر انسانی

دنیای غرب مخصو صا امریکای شما لی بجای اینکه مردمش بخود ببالند و رچز بخوانند که من آ نم که رستم جوا نمرد بود یا اینکه برای ظلم های دولت های خود سینه بزنند و علم وکتل بر پا کنند

رفتند عقب اکتشاف و اختراع وآموختن علم و صنعت ویکار گرفتن صحیح روش آن ودولت های خودرا هم داخل کار هایشان کردند ومصلحت های وا قعی را پذیرا شدند وررفتند عقب آن داده ها که آنان را آن به بود وباینجا رسیدند

وما در طول این مدت چه کردیم اگر درس خواندیم و به دانش گاه رفتیم برای اینکه مدرک به درو دیوار بکو بیم مدیر کل و وزیر و نما ینده                فر ما یشی بشویم

 

اگر روزنامه نویسشدیم روزی نامه نوشتیم که شا نتاژ بکنیم واز روز نامه روزی نامه سا ختیم و سیاست مدار شدیم اگر دین مدارو مذهب گرا شدیم برای اینکه بگوئیم مارا مال و ثروت وبهشست و هوری غلمان بس است

 وطوری عمل کردیم که هرکس مال وثروت دارد بهشتش تضمین و هر کس ندارد جهنمش ترسیم است

و از اگر اگر ها ساختیم که انشا اله معجزه بشود دائی ها خاله بشوند وخاله ها دا ئی گردندبعد سرو دیم که بخت از آ دمی چو بر گردد شب اول عروس نر گردد اسب اند ر طبیله خر گردد

 لطفا این وبلاک راهم کلیک نمودهخ ملاا حظطه بفر ما ئید
http://mohamad-alavi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 11:54 | 
من آنچه شرط بلاغاست با تو میگو یم= اثر محمد علوی(مر عشی)

 

 سیاست در فرهنگ لغت بعنوان اصلاح کردن کارها ورعیت داری وپلتیک آمده است ولی این معنی بصورت صحیح تر مغلطه است که بمعنی این است که افراد از حقیقت دور گرد ند وبسراب ودروغ وکج روی هدایت شو ند

*

در مثل میتوان اینگونه تشبیه ویامثا ل زد که دولتی ویا مدیری ویا رئیس خانواده ئی برای اینکه افراد زیر دستش را اداره میکند نباید بگوید پول نداریم ویا صندوق و انبار خالی است چون ممکن است زیر دستا تمرد از دستورات سر پرست کنند وخود زمام کار هارا در دست گیرند

 *

ودر اینجا میباشد که شیطان سیاست از خواب بیدار میشود وسراق سیاستمدار وپیروان زندگی کن های باسیا ست میرود و به آنها می آموزد که ظلم وستمگری را سربازان سیا ست مد اری خود نما یند

 *

ودر این زمانها بوده و هست که بازار دیکتا توری ودر بند کشیدن بشر وبرده داری بشکل های گونا گون رسوخ پیدا نموده وبزرش ریشه عشقه مانند در سر تاسر کره خاک کسترده وجوامع گو ناگون را بوجود آ ورده است که امروز مشاهده مینما ئیم

 *

با وجود اینکه در طول زمان در موقعیت های رشد بشر پیا مبران از طرف ذات پاک خدا وند ظهور   یا فتند که آ خرینش محمد مصطفی پیا مبر گرامی اسلام بوده است وهمگی این پیا مبران یک نوع واحد رابنا به مقتضی زمان به مردم آموختند که خداوند یگانه وبی همتا میباشد وهمه چیز در ید وقدرت او میباشد واو انسان را دوگانه از امر واحدی آفرید که جسدش از خاک وروحش وصفا تش مستقیم از صفات پر ورد کار است و همه یکسان واز یک امر واحد هستند که

 

 *

در طول هر حیاتی مخیر هستند که صفات خودرا یا رحمانی کنند ویا شیطانی وبه هر راهی که رفتد رحمانیان بهشتی هستند وشیطا نیان جهنمی که اگر چنان میشد و بشود دنیا ی  هر روز بشر بهتر وزیبا تر از اینکه امروز هست میشد وطبیعتا شیطان صفتان در محاق قرار میگرفتند وچون میکرو بی میشدند که با مختصر داروئی از بین میرفتند

 *

اما از آنجا ئیکه بشر در زمین زندگی میکند وجسدش از زمین تغذیه میگردد ودر گذشته کودک بوده وامروز باز هم نو جوان است انسان متوجه سفلای خود یعنی کره خاک شده وبه علیای خود وعالم ملکوت بیگانگی نموده وآن عالم اصلی را به محاق کشانیده است وازروز طفولیت برای اعمال شیطانی خود از هر وسیله سوء استفاده نموده حتی از ادیان خود برداشت سیاسی نموده وآن را بورته سیاسی و سیا ستمداری کشیده است

 *

چنانچه مشاهده مینما ئید هزاران مرام و مسلک را داخل ادیان خود نموده اند که بتوانند سیاستمدار بشوند وسیاست مداری هارا بصور گوناگون چون دمکرات و دمکراسی وسو سیالیسم و ریبلا لیسم و غیره وغیره را چون خرمهره بر پا لان های نوع بشر نصب نموده اند

 *

اما امروز چه؟؟ امروز بشر رشدش به جاای رسیده که حتما وتحقیقا دوران جوان سالاری خودرا طی میکند وبقول معروف باید همه گان بگو یند طفولیت به جوانی وجوانی به پیری وپیری تا بکی؟؟؟؟

 *

 تو یکنفر انسان که از طفولیت به جوانی واز جوانی به پیری رسیده ئی ونگران گور خود هستی وبخود میگوئی که چه زود گذشت وبقول کلیم کا شسانی بخودمیگوئی بد نامی حیات دو روزی نبود بیش آ نهم کلیم با تو بگو یم که چون گذشت یک روز صرف بستن دل شد با ین و آن  روز دگر بکندن دل زین آن گذشت

*

نمی خواهی بفهمی که بقدر همین دوروز عمر تو یکنفر روزی دگرعمر کا ئنات فعلی تمام میگردد وبا یک بنگ دیگر قیا متی بر پا میشود که تو ومن  در ساختارش وجود کامل داشتیم  وخواهیم داشت ه حافظ فرموده گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میساخت بله حکیم روز دیگر باز آن گنبد مینا خواهد ساخت ای بشر بیدار شو ودست از این سیاست بازی ها وسیاستمداری های نابخردانه نابود کننده کرا مت انسانی بردار

 *

خداوند قر آن را از قدیم درنهاد تو بصورت شعور فکر کردن واندیشیدن وعشق ورزیدن وتعقل کردن در کنار وجدان وخرددر تو نهادینه نموده است قرآنی که بوسیله محمد مصطفی بر تو نازل گردیده بتون آن را بخوان وعمل کن نه متون ظاهر آنرا که سیاستمداران بنی امیه وبنی عبلاس برپیکر تو ای انسان مدت پانصد سال اعمال کردند ومدت پانصد سال هم تر کان آسیای میانه چون غزنویان وخوارزمیان وسلجوقیان ومغولان مخلوط شمن های خود بخورد بشر دادند ودر میان یهودیان سامری ها ودر مسیحیان که چه عرض کنم یک روز پیروانش را جلو ی درندگان وروز دیگر جلوی شمشیر مذاهب کو نا گون وروز دکر جلوی سوزانیدن بوسیله کشیشان نمودند وهزاران هزار بدعت بردین مسیح گذاردند بت پرستان که جای گفت و کو ندارند

 *

ای بشر بیدار شو هشیار شو قر آن درونت را بنگر وقر آن مکتوب را با قرآن درونت مقایسه خارج از سیاست وسیاستمداری بخوان تا بنگری خدا وند همه افراد بشر را یکسان بصورت خواهری وبرادری فرا خوانده وزمین را مادر او قرار داده وسجده براورا واتجب گر دانیده  ونعمت های خودش را یکسان برای همه انسان ها خلق فرموده چرا جنگ چرا کشتار چرا سیاست بازی جرا سیاستمداری

*

ای انسان نگاهی به طایفه اسبان انداز که در رنگهای گونا گون چقدر زیبا وخوش نما هستند که فرقی بین سیاه وسفیدشان نیست

 *

ای نسان خجا لت نمیکشی که برای رنگهای مختلف خود وزبانهای الکن خود افتخار آ فرینی درست کرده ئی وبد تر از هر حیوانی بجان هم افتاده اید ویصور گوناگون یک دیگر را میکشید وروی هرچه گرگ ودرنده را سفید کرده اید ومیگو ئید تمدن پیداکرده ایم بقول داش مشتی ها آها زکی ؟؟

 *

کدام تمدن هرجه اختراع واکتشاف کرده اید الگو بر داری از ذات پرندگان وچرندگان ودرندگان است که دزدیده اید وبرای خود ابزار سیا ست مدارانه ساخته اید ونا مش را تمدن گذارده ایدکه نمیدانید تمدن یعنی شهر نشینی ودر کنار هم در کل کره زمین زیستن وبرای هر فرد بقدر استعداد واستحقا قش حوق تعین نمودن وزمین را تبدیل به بهشت جاودان درست کردن خلق شده اید

 *

نه این جهنمی که امروز بصور گو ناگون درست کرده اید ومیروید که فاتحه خود واین مادر مهربان خودرا بخوانید*من آنچه شرط بلاغ است باتو گفتم تو خوتاه ازسخنم پند گیر و خواه ملال این هم یاد بودی از حافظ همیشه زنده= شاد باشید

 لطفاایت وبلاک راهم ملا حظطه بفر ما ئید مطلب جدید میگذارم

http://mohamad-alavi.blogfa.com

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 3:41 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar